تعریف اختصارِ اصطلاح اقتصاد از دیدگاه رهبر آپو ‌‌

04 فور 2013 دوشنب

عصر سرمایه‌‌ی مالی، اوج فروپاشی اقتصاد و جامعه می‌‌باشد. با جانور دیوانه‌‌ی جامعه‌‌ستیز، انسان‌‌ستیز و طبیعت‌‌ستیزی روبرو هستیم كه تقریبا نصف جامعه را بیكار نموده، تحت نام اقتصاد...

‌‌ اقتصاد

ارائه‌‌ی تعریفی با محدوده‌‌ی معین از اقتصاد بویژه بدان جهت كه فتشیزه گشته، حائز اهمیت بزرگی است. لیبرالیسم كه با كاهش دادن هرچیزی به اقتصاد، تعریف اقتصاد را بی‌‌معنی نموده است، هر پدیده‌‌ی مغایر با اقتصاد را نیز اقتصاد محسوب می‌‌نماید. از معنایی عمومی می‌‌توان اقتصاد را بعنوان عمل برآورده‌‌سازی نیازهای مادی ضروری جامعه و صورت نهادینه و مقرراتی آن بازگو نموده و از معنایی محدود نیز می‌‌توان بعنوان مبادله‌‌ی نیازهای مادی در چارچوب بازار تعریف نمود و در كنار این تعریف كه اقتصاد بازار؛ آن اقتصادی است كه بجای ارزش كاربستی، ارزش معاوضه‌‌ای را بنیاد كار قرار می‌‌دهد، تعریفی مقبول می‌‌باشد. باید این واقعیت نیز بسیار نیك دریافته شود كه كاپیتالیسم دقیقاً همانند فاسد نمودن حوزه‌‌ی دموكراتیك، با درآوردن حوزه‌‌ی اقتصاد تحت حكمرانی انحصارات دولت ملت و سرمایه، آن را از مضمونش تهی نموده است. اقتصاد را همانند فعالیت‌های ماهوی انحصارات سرمایه‌‌ای از طریق بازارهایی تعریف می‌‌كنند كه در زیر سقف دولت ملت ساخته شده‌‌اند. اقتصاد در این تعریف نفی گشته و نظام سود افراطی تجاری، صنعتی و مالی انحصاری‌‌ جایگزین آن می‌‌شود، نظامی كه اقتصاد نبوده و نافی اقتصاد نیازهای واقعی می‌‌باشد؛ نظام مذكور تحت نام علم اقتصاد با چنان مشروعیت بخشی شدیدی عرضه می‌‌گردد كه انگار فعالیت ازلی و ابدیِ اقتصادی عبارت از این انحصارات می‌‌باشد. این فعالیت كه می‌‌توان آن را »ترور اقتصادی « نیز نامید، یعنی فروپاشاندن جامعه از نظر اقتصادی، محاصره نمودن بازار و تبدیل آن به حوزه‌‌ی سودبری، از میان برداشتن كامل روابط انحصارات كاپیتالیستی با اقتصاد در حوزه‌‌های صنعتی و تجاری از طریق ابزارهای مالی و بدین ترتیب كسب پول از طریق پول را تبديل نمودن به اساسی‌‌ترین كاتاگوري اقتصاد؛ [كه اين خود] بزرگترین مصیبت اجتماعی است، مصیبتی كه در تاریخ نظیری برایش نمی‌‌توان یافت.

عصر سرمایه‌‌ی مالی، اوج فروپاشی اقتصاد و جامعه می‌‌باشد. با جانور دیوانه‌‌ی جامعه‌‌ستیز، انسان‌‌ستیز و طبیعت‌‌ستیزی روبرو هستیم كه تقریبا نصف جامعه را بیكار نموده، تحت نام اقتصاد تسلیحاتی، تولید ابزارهای مخرب را بصورت بخش اساسی اقتصاد درآورده، كه تنها در راستای سودبری هدفمند بوده، ارتباطی با نیازهای ضروری جامعه نداشته، محیط‌‌‌‌زیست را تخریب كرده و تمامی منابع طبیعت و جامعه را به منبع سود تبدیل نموده است. مورد مهم در اینجا این است كه چالش بسیار غیرمعقولانه‌‌ی موجود در خارج نمودن دسترنج زنان و جوانان به مثابه قربانیان درجه یك این نظام از حالت كاركردی و ناچار نمودنشان به حیاتی فاقد اقتصاد قبل از هر چیز و در مقابل این، ارائه‌‌ی »هیئت‌‌های مدیر عامل «ـ كه ارتباطی با اقتصاد نداشته و هركدام یك گرگ مدیریتی پردنگ و فنگ قدرت می‌‌باشند ـ به مثابه صاحب‌‌منصبان اقتصاد، بعنوان فعالیت اساسی اقتصادی معنا یافته است. انحصارات الیگارشیكی كه اكثریت قریب به اتفاق جامعه را از اقتصاد واقعی دور نموده، سود را بصورت یگانه غریزه درآورده و ارتباط آن با جامعه تنها در ایجاد انحصارات استثماری و تداوم‌‌بخشی آن می‌‌باشد در سطحی بیش از قدرت راهگشای سرطان اجتماعی گشته است و مورد حائز اهمیت حیاتی این است كه این امر را اقتصاد بشمار نیاورده و به همان میزان نیز بعنوان نفی اقتصاد تفسیر نماییم.

باید كاهنان مُدرنی را كه در روزگار ما )در عصر مدرنیته‌‌ی كاپیتالیستی) تحت نام اقتصاد سیاسی هزار بار بیشتر از آفرینش‌‌های متولوژیكِ عصر كاهنان سومری منافع نیروهای خارج از جامعه را بصورت اسطوره درمی‌‌آورند، در ارتباط با كاركرد واقعی‌‌شان نیك تعریف نمود. باید هیئت مدیر عامل شركت‌‌ها را نیز بر این دسته‌‌بندی افزود. نباید به هیچ وجه از نظر دور بداریم كه دولت ـ ملت اساساً سیستم جبری این نظام مدرن كاهنان می‌‌باشد. كارل ماركس ـ كه بیش از هركسی بنام علم به مخالفت با كاپیتالیسم پرداخت ـ در كتاب »كاپیتال« جهت توضیح علمی این نظام به صورتی عمل نموده است كه انگار نظام مزبور زمینه‌ا‌ی مشروع داشته است، [اين موضوع] نیاز به بازتفسیر دارد. كتاب مزبور علیرغم اینكه سعی داشته كه در بسیاری از حوزه‌‌ها نقابش (كاپيتاليسم) را بیندازد، اما نشان دادن كاپیتالیسم بعنوان يك نظام ناگزیرِ تاریخی، دلیل اساسی استحاله و ذوب-شدنِ ماركسیسم در درون مدرنیته در تحلیل نهایی می‌‌باشد. این مسئله كه رئال سوسیالیسم همان‌‌گونه كه در آزمون‌‌های اتحاد شوروی و چین دیده شد، با انجام بزرگترین خدمت برای كاپیتالیسم، در نظام [مذكور] جایگاه یافت، از نزدیك با این واقعیت در ارتباط می‌‌باشد. كاهش دادن علوم اجتماعی به اقتصاد و اختصاص دادن اقتصاد نیز به تحلیل نظام كاپیتالیستی كه نفی همیشگی اقتصاد می‌‌باشد، جوهره‌‌ی بحران موجود در حوزه‌‌ی علم می‌‌باشد. بدون گذار از بحران اقتصادی ـ سیاسی كه تمامی علوم اجتماعی را به سوی بحران می‌‌كشاند، امكان ندارد كه بتوان از بحران در نهادها (دانشگاه‌‌ها) و تمامی علوم كه رهنمود ذهنی و فلسفی خویش را از دست داده‌‌اند، گذار نمود. بدون گذار از بحران پیش آمده در علوم و بدون برساخت مجدد معنایی و نهادین علم، ممكن نیست بتوان از بحران عمومی اجتماعی و جنون مدرنیته‌‌ی كاپیتالیستی گذار نمود.

برگرفته از کتاب مانفیست تمدن دمکراتیک جلد پنجم (مسئله‌‌‌ی کُرد و رهیافتِ ملتِ دمکراتیک) اثر عبدالله اوجالان