زن آغازگر انقلاب انسانیت

12 مارس 2014 چهارشن

عمیق‌ترین بردگی نیز بردگی فکر و باوری می باشد

 


افسانه علی پور

ماه مارس سرآغاز انقلاب زندگیست و زن نیز آغازگر انقلاب انسانیت است. فصل بهار میرسد. طبیعت در این ماه خود را دوباره میآفریند. زن نیز با ارتقای مبارزه، خود را دوباره میآفریند و با ماه مارس مرحلهای نوین را آغاز میکند. زن با مشاهده و جستجوی طبیعت تجارب زندگی را آموخت و آموزش داد. بهار فرا رسید. پایان زمستان سرد و شروع زندگی...

زن برای اینکه بتواند بر علیه زمستان ذهنیت مرد، حتی کوچکترین حقوقش را بگیرد، بهای کمی نپرداخت. تا توانست حقوق شهروندی، رایگیری، طلاق، سقط جنین، و جای گرفتن در مراجع اداری را بگیرد، رنج های کمی را متحمل نشد. در عصر کنونی اگر که می توانیم از این حقوق ابتدائی بهره ببریم، این را مدیون آن زنان قهرمان و گم نام هستیم. تاریخ مبارزه آزادی زن با مبارزه زنان در غرب شروع نشد، بکله تاریخ آن بسیار ژرفتر  است. لذا بسیاری از زنان قهرمان که در این تاریخ نقش داشته و نام شان حتی شنیده نشد، همچون قهرمانان گم نام، یادشان را گرامی داشته و روز جهانی زن را نخست به آنها تبریک عرض می کنیم. بخصوص زنان خاورمیانه که با اراده راسخ و مقاومت پولادینشان توانستند از ارزش های جامعه ی طبیعی تا به امروز پاسداری کنند. همچنین در هر جای این دنیا اگر چیزی به نام زیبایی، اشتراکیت، رفاقت و خوبی مانده باشد، بیگمان ردپای زنی در آن نهان است. بدین علت در انقلاب آزادی، هر زنی نقش آفرین است. ما زنان بخش اعظم جامعه را تشکیل می دهیم. ما آفریدگار زندگی هستیم. مگر می توان طبیعت را بدون آب و خاک پنداشت؟ انسانیت را نیز نمی توان مجزا از این بخش تصور کرد.

انسان موجودی عاطفی ست که علاوه بر ذکای عقلانی دارای ذکای عاطفی نیز میباشد. طبیعت و جهان ما نیز از ذکای عاطفی برخوردار است. از این روست که ارتباط ما ناگسستنی می باشد. با کشف طبیعت درمییابیم که انسان سرور و یا علت آفرینش جهان نیست. از این رو جستجو و تحقیقات در مورد پی بردن به رموز طبیعت جنبه گسترده تری به خود گرفته است. هنوز زبانمان مشترک نشده، فقط مرزهای موجود را از میان برداشته ایم و تازه درب جستجو و تحقیقات را گشودهایم. طبیعت دارای سازش و آهنگی بی پایان است. همه جانداران زنجیره تکامل همدیگرند، نه نابود کننده هم. با تغییر جو هوا و فصول مختلف، شرایط زندگی جانداران نیز متفاوت می شود. بعضی از جانداران برای بقای حیات خود به سرما و برف احتیاج دارند. بعضی جانداران نیز در تیرگی کامل اقیانوس قادر به زیست هستند. بعضی جانداران زیر زمین، کور هستند و با امواجی که دریافت می کنند، راهشان را معلوم می کنند. هر سال پرندهها از سردسیر به گرمسیر کوچ می کنند. بدون اینکه راهشان را گم کنند. در جهان طبیعت، نقش، جایگاه و قوانین زندگی به نحوی دیگر شکل می گیرند. بیگمان ما نیز قبلا بخشی از این جهان بودیم و طبق این ریتم حرکت می کردیم. ولی با تغییر شرایط، انسان توانست انقلابی بزرگ صورت دهد. رفته رفته با پیشرفت ذکای عقلانی گامهای بزرگی برداشته شد. نهتنها شیوه ی زندگی، از لحاظ فکری، اعتقاد، پیشرفت استعداد و بهرهگیری از طبیعت نیز تغییرات چشمگیری صورت گرفتند. قطعا این پیشرفتها برای بشریت انقلاب بزرگی محسوب می شود. ولی آن چه که کم ماند و موجب شد امروز مشکلات به سطح فلاکتباری بروز کنند، دورگشتن از طبیعت بود. ما طبیعت را به انحصار کشیدیم. با دیدگاه مرده و ابزار به آن نگریستیم. بیگانگی ما به سطحی رسید که آسیبهای زیادی بر طبیعت وارد کردیم و امروز زندگی همه جانداران (انسان نیز) در معرض خطر قرار دارد. وقتی به تحقیق و تامل در این مورد می پردازیم، نمی توان فقط منشا را همچون تاریخ تمدن سرمایهداری در نظر گرفت. زیرا این مشکلی بس عمیقتر است.  به موشکافی این موضوع که می پردازیم به آغاز تاریخ تمدن میرسیم. جایی که گسستن و شکاف شروع شد. جایی که انسان با طبیعت بیگانه شد. بدین علت امروز مبارزه با تخریبات اکولوژیکی و حفظ محیط زیست با مبارزهای سطحی میسر نمی شود. باید شمشیر انتقاد را تا ریشه ی مشکل فرو برد. یعنی اولین نظام سلطه گر، نابودکردن (نابودپنداشتن) جامعه ی طبیعی با نظام بردهدار و هیرارشیک مردسالار شروع شد. انسان نه تنها با طبیعت بیگانه شد، در ضمن از طبیعت خود نیز بیگانه گشت. طبقهای سلطهگر هر چیز را به انحصار خود در آورد و اکثریت جامعه نیز به برده در آمدند، آنها نیز همچون طبیعت، ابزاری بیش نبودند. فاقد احساس و درد بوده،  و عضوی از صاحب و ارباب خود محسوب شده و با جسد و اموال او بطور زنده دفن میشدند. با نظام هیرارشیک، نظام از بالا به پایین سازماندهی شده و فرادستان فرماندار بوده، فرودستان نیز موظف به اجرای احکام و فرامین آنها بودند. در این نظام فقط صدا و ذهنیت مرد حاکم بود. زنان فرادست که در این نظام جای میگرفتند نیز دندهای از این چرخ بودند. چرخی که همچون آسیابی بزرگ همه چیز را خرد و خمیر می کرد.

بیشترین آسیب بر زن و طبیعت وارد آمد. بطوری مورد استفاده قرار گرفته که چیزی عاید آنها باقی نماند. بخصوص زن همچون خطر که همچون خطر انگاشته شد.  از این رو نخست بر علیه نظام مادرسالار، ذهنیت مخالف را گسترش دادند. با فشار و یا فریبکاری زن را منزوی کردند. سپس او را نیز به داخل نظام خود کشیدند. الهه فقط در کنار الله جای گرفت و سلطه مطلق به دست الله افتاد. با ادیان تک خدایی، زن این جایگاه را نیز از دست داد. خدا بیشریک و بیهمتا شد. زن فقط مادر، همسر و فرزند، مطیع گشت. بدین صورت زنان آگاه و تاثیرگذار را تحت نام افسونگری و جادوگری به آتش کشیدند. با دروغ و تهمت مخالفت با خدا، سنگسار کردند.

زنان امروز نیز همچون ابزار سکس و کالایی آرایش شده در بازار سرمایهداری به خرید و فروش در میآیند. این نیز بدترین شکل فرهنگ تجاوز است. این فرهنگ با جامعه ی بردهدار و مردسالار استارت گرفت. تا به امروز یعنی در سده بیست و یکم نیز نهتنها بر علیه زن، بر عیله تمامی جامعه انجام میشود. با سرمایه جهانی (گلوبال) غارت و غضب بیحد و حصر صورت می گیرد. هر جا را به مکان بازار تبدیل کرده و هر چیزی را در این بازار به فروش می رسانند. احساسات، افکار، استعداد، هنر، زیبایی و اعتقادها در این بازار، بهایی دارند. بهای درخت بید و یا یک لیتر آب. قیمت یک ماهی زرد و یا چند فرسنگ مزرعه. قیمت لب، دهان و صدای زن. هر چیز عرضه بازار می شود.

البته که طی تاریخ تمدن، همیشه مبارزه و مقاومت زن ادامه داشته و دارد. زن برای آفریدن زندگی اجتماعی، برای اینکه جامعه اش استوار بماند، برای تامین زندگی و مبارزه با شرایط سخت، رنج و زحمات زیادی را متحمل شده است. دستاوردهایش پایه و ریشه اساسی ارزشهای امروز را تشکیل می دهند. از این رو برای حفظ جامعه و سرشت خود، با شیوه های گوناگون مقاومت نمود. سوزانده شد. رجم شد. در زندانها پوسیده شد. تکه تکه شد. ولی دست از مبارزه جهت آفریدن جامعه ی آزاد برنداشت. در سدههای اخیر نیز نمونههای این مقاومت و سرکوب دلخراش آن بسیار هستند. در غرب جهت کسب حقوق خود 101سال قبل در کارخانه ای واقع در نیویورک صدها زن به آتش کشیده شدند. نظام سلطهگر بر علیه روشنفکری و آگاهی زن که با شعله‌های بدنش آن را برافروخته، از راهکارهای مختلف استفاده می کند. ولی راهکارها چه خشن و تند باشند چه نرم، چه با زبانی تند بگوید چه با سخن‌های شیرین، تنها یک هدف در سر دارد آن نیز؛ بردگی و فرودستی زن است. عمیقترین بردگی نیز بردگی فکر و باوری می باشد.

ولی مبارزه اندیشه آزاد نیز قدمتی دیرینه دارد. یعنی سلطهگری ایدئولوژیک و اعتقاد نتوانست مانع از پیشبرد خروش این مبارزه شود. در این راه رهبران، فیلسوفان، پیامبران، شاعران، محققان، منجمان و... بسیاری جان سپردند. در اجتهاد ؟؟؟؟ بسته شد. ظلمت قرون وسطی تمامی بشریت را به خواب مرگ فرو برد. کتابخانهها را سوزاندند، نویسنده ها را اعدام کردند. پوستشان را کندند. ولی نهر اندیشه آزاد به خروش خود ادامه داد. امروز نیز در بسیاری از موارد افکار و حتی اعتقادهایمان نیز دست خوش تغییر و تحول می شوند.

طبق نظریات اخیر علمی، بخصوص علوم اجتماعی تمامی مشکلاتی که انسان درگیر چارهیابی آن است، با هم مرتبط هستند. یعنی برعکس علم پوزیتویسم، امروز از بسیاری لحاظ علم دیالکتیک سعی بر آن دارد مرزهای تعیین شده را سپری کند و به منشا آن برسد. گام های زیادی نیز برداشته شدند که حائز اهمیت هستند. دیگر معضل کارگران فقط با نابرابری صنفی و جامعه طبقاتی ارزیابی نمی شود. دیگر کارخانهها همچون تنها علت اصلی مشکلات اکولوژیک پنداشته نمیشوند. دیگر بر این واقفیم که حاکمیت سوسیالیست حزبی، به معنی تحقق سوسیالیسم راستین نیست. دیگر آشکار شده که اقتصاد فقط بخشی از زندگی اجتماعی است و تعیین کننده هر چیزی نیست. دیگر متافیزیک و ماتریالیسم راه مجزایی را در پیش نمیگیرند. به طور کلی در فکر و باورهایمان تغییراتی جدی صورت می گیرند. آن دیوارهای ضخیم که میان دل و مغزمان چیده بودند، فرومی ریزند. و ما دوباره جهانمان را تفسیر می کنیم. ما جهان و همه پدیدههایش را با دیدگاهی نو ارزیابی می کنیم. با فیزیک کوآنتوم نیز عینکهای تاریک را برداشته و اندک نیز باشد با پیرامونمان به گفتگو مینشینیم.

در میان ناهنجاری و بیگانگی امروز، برخی از زنان بطور کلی مجذوب کشش و جذابیت آرایش نظام می شوند و بکلی فراموش می شوند. ولی بسیاری از زنان نیز به صدای قلبشان گوش می سپارند. و به سوی جهان دیگری راهی می شوند. جهانی که انسان همدیگر و طبیعت را دوست دارد. صدای همدیگر را می شنوند. آگاهند که چگونه به شکلی مشترک بیافرینند. در این جهان، انسان با مشاهده و تعقیب ؟؟؟ طبیعت راهش را برمیگیزند. از جنبش و تحرکات آن، از تغییر و تحولات بی پایان آن درس زندگی میآموزد. بله! امروز زنان کرد در کوه های کردستان دوباره با طبیعت پیوند مییابند. بخصوص با فصل بهار همانگونه که طبیعت شروع به دوباره زیستن می کند، از دامن خاک هزاران گیاه و گل شکوفا می شود، چگونه که پرنده های مهاجر به وطن برگشته و لانههاشان را می سازند، حیوانات از خواب زمستان بیدار می شوند، و زندگی به رنگ سرخ، زرد و سبز آمیخته میشود. گریلاهای زن نیز با شور و اشتیاق بزرگی برای آفریدن جهانی برابر و آزاد در حال تلاش و تکاپو هستند. ماه مارس نیز شاهد این انقلاب بزرگ است. 8 مارس و جشن نوروز به همه انسانهایی که دلهایشان بهاریست مبارک باد.