تعریف و شناخت ایدئولوژی

13 ژوئن 2014 جمع

"ایدئولوژی معیار رد و قبول را در جامعه تعیین مینماید. " جامعهای که از هویت ایدئولوژیکی مختص به خویش محروم بماند، یعنی بهدور از هویت ایدئولوژیکی باشد، فاقد معیار رد و قبول است...

در تاویل این مقوله بدینگونه عمل مینماییم: الفـ به تعریف و شناخت [ایدئولوژی] میپردازیم. بـ مواردی را که در ارتباط با ایدئولوژی بایستی انجام گیرند، یعنی کاربرد ایدئولوژی را برمیشماریم. پـ بر روی هویت ایدئولوژیک تامل خواهیم نمود؛ بویژه هویت ایدئولوژیکی را مطابق سیستمهای متفاوت مدنظر قرار داده، اما غالبا بر روی هویت ایدئولوژیکی سیستم کاپیتالیسم ـ امپریالیسم تامل خواهیم نمود. تـ به شناخت و تعریف هویت و مبارزه ایدئولوژیک در جنبش آزادیخواهی PKK و چگونگی انجام فعالیتهای رسانهای، فرهنگیـهنری و علمی در عرصهی ایدئولوژیک جنبش میپردازیم.

تفسیرهای بسیاری در مورد ایدئولوژی صورت گرفته و در این خصوص موارد بسیاری بیان میگردند. در واقع هر طبقه، خلق، ملت و هر جنبش مبارزی در چارچوب منافع و یا دیدگاههای خود به این مقوله مینگرد. یعنی موردی مطلق، و سیستماتیک فکری واحدی [مشترک] برای هر کس و هر طبقهای در همهی زمانها وجود ندارد. در مجموع میتوان گفت که فرمولاسیون، تشخیص و تعمق فکریای است که هم در چارچوب منافع یک طبقه یا طبقات بسیار، و هم در چارچوب کلی منافع اجتماع قرار میگیرد. به همین دلیل نمیتوان ایدئولوژی را همچون یک اصطلاح فراگیر [تمامیتخواه] مدنظر گرفت، البته اندیشهها و ایدئولوژیهای بسیاری خود را بدین شکل معرفی میکنند. بلحاظ فکری، فرمولاسیون [امر قطعی] معینی را ایجاد میکنند و بدان مطلقیت میبخشند. یعنی آن را چنان معرفی مینمایند که [گویا] درهر زمان و مکانی صدق میکند. بعنوان نمونه میتوان افکار دینی رادر این چارچوب بررسی نمود. انسانها [مطابق این چارچوب فکری] از هر زبان و هر رنگی که باشند، در هر سرزمین و جغرافیایی که زندگی نمایند نتیجتاً بایستی بر اساس یک خدا، یک عرف و عادات، و یک معیار اخلاقی و فرهنگی واحد برخورد و رفتار نمایند. بیگمان تجربه به اثبات رسانده که این [ادعا] تا حد بسیار زیادی به دور از واقعیت میباشد. چنین محاولهای وجود دارد و در اجرای آن بغایت از روشهای زور و اجبار استفاده میکنند تا بتوانند در چارچوب منافع اقلیت قشر فرادست جامعه‌‌ای هموژن بوجود آورند. مثلا میبینیم که حرکتهای ارتجاعی و سَلَفی همچون القاعده و طالبان و . . . نمودهای این نوع طرز تفکر هستند. از دیدگاه این جنبشهای واپسگرا، انسانها چه در عربستان، افغانستان، سیبری و. . . ، چه در جایی دیگر باشند، بایستی نوع پوشش و هنجارهایشان یکسان باشد.

البته تمامی اینها محاوله هستند اما اینکه به نتیجه میرسند یا نه، مسئلهی دیگری است. تجارب و موارد مشخص اثبات مینمایند که اندیشهای که بر اساس منفعت طبقه و نیروی فرادست تعمق یافته باشد، قادر نخواهد بود حقانیت خود را در هر جا و مکانی به اثبات برساند. ممکن است با واقعیت برخی مکانها منطبق باشد اما در بسیاری جاهای دیگر نادرست بوده و هنگامی که بخواهد با زور و سرکوب نیز تحمیل گردد، با واقعیتهای اجتماعی تعارض یافته، ضعیف شده و مولد مشکلات گوناگون و بحران اجتماعی میشود. به این دلیل نمیتوان ایدئولوژی را به گونهای مطلق مدنظر گرفت.

چرا امروزه تامل و مبارزهی ایدئولوژیکی، ایستاری حائز اهمیت میباشد؟ تعریف کلی ایدئولوژی چیست؟ ایدئولوژی یک نظام فکری است. یعنی فکریست که سیستماتیک (نظاممند) گشته است. این سیستم فکری؛ اخلاق، باوری، فرهنگ، اعتقادات و دانش را مدنظر قرار میدهد. پس سیستماتیک فکریای را که بلحاظ اخلاقی، فرهنگی، باوری و علمی وحدتی مابینشان برقرار شده باشد و برای تحصیل منافع و موارد مشترک فرموله شده باشند، را میتوان ایدئولوژی نامید. این مهم مستقیما با جامعه انسانی در ارتباط است. پس جامعه و تجمعات انسانی چه بزرگ و یا کوچک، زمانی که در چارچوب منافع خود به سطحی از اندیشه، باوری، فرهنگ، و معیارهای اخلاقی مشترک دست یافته باشند، توانستهاند خود را تعریف نموده و از دیگر جوامع متمایز سازند. وجود چنین شرایط معینی نشان میدهد که آن جامعه دارای هویتِ ایدئولوژیک است. پس ایدئولوژیک بودن، صاحب تفکری معمولی بودن نیست، زیرا هر انسانی دارای فکر و اندیشه است. اما اگر به تبع تفکر، تلاش برای رسیدن به حقیقت، برساخت نگرش اخلاقی‌‌‌_انتقادی نسبت به فرهنگ و باوری و شرکت در سطوح مبارزاتی صورت نپذیرد و اندیشیدن در حوزهای متفاوت از قالبهای ایستا هدف واقع نگردد؛ به آن تفکر نمیتوان عنوان ایدئولوژیک اطلاق کرد. مثلا نمیشود انسانی فاقد تفکر را تصور کنیم. همچنین نمیشود گفت، تمامی کسانی که میاندیشند، ایدئولوژیک نیز هستند. ایدئولوژیک بودن، وجودِ تفکر سیستماتیک را الزامی میگرداند. یعنی همان [مهمی] که یکی را از دیگری تشخیص میدهد. مثلا میگوییم فلان ملت و یا فلان طبقه. این مسئله بلحاظ ایدئولوژیک مورد مهمی میباشد. به عنوان نمونه هنگامی که میگوییم یهودی، چه ویژگیهایی از فرد و ملت یهود در ذهن ما نقش میبندند؟ در وهلهی نخست اعتقادات دینی، اخلاق و سازماندهی آنان به ذهنمان خطور مینماید؛ یعنی سیستماتیکی از فرهنگ، اخلاق، باوری و اعتقادات. و این نیز هویت معینی را نشان میدهد. به همین دلیل وقتی میخواهیم کیفیت و یا وجه تمایز کسی را نشان دهیم، میگوییم که فلان کس همچون یهودیهاست. یعنی کسی است که با اخلاق خود، باوری و برخوردهای مادی و معنویش به یهودیان تشابه دارد. پس به این نتیجه میرسیم که یهودیان دارای فُرم و هویتی هستند. و بدین شکل وجه تمایزات خود را نسبت به دیگران نشان میدهند. و یا هنگامی که گفته میشود فلان شخص مثل چینیهاست نخستین چیزی که به ذهنمان متبادر میشود، چیست؟ انسانی سختکوش، که بلحاظ فکری و رفتاری بازنمود فلسفهی کنفسیوس است. یعنی اینکه دارای بنیادی اخلاقی و فرهنگی بوده و دارای سطحی از آگاهی است و بهمثابهی [تجلی] یک فرهنگ نسبت به کار و تلاش برخوردی [معین] دارد. این بیانگر چه چیزی است؟ قشری از انسانها را به ما معرفی مینماید که در فلان مکان معین جغرافیایی زندگی میکنند.

ایدئولوژی، هویت و ژرفای فکری است

البته اینها بهمثابه تعاریفی کلی میباشند. آیا هنگامی که از طبقه سخن میگوییم، [این مفهوم را] درونِ کلیاتی ایدئولوژیک مدنظر قرار میدهیم؟ بیگمان حاوی جزئیاتی نیز میباشد اما در کل جوانب مشترکی را نیز داراست. بنابراین ایدئولوژی هویت و تعمقی فکری است که بر اساس آن اراده پیشبرد مییابد. با ارادهبودن را میآفریند، مرزها و محدودهها را مشخص میکند، تعیینکنندهی آری و یا خیر است. یا به گفتهای که بسیار بکار میبریم؛ "ایدئولوژی معیار رد و قبول را در جامعه تعیین مینماید. " جامعهای که از هویت ایدئولوژیکی مختص به خویش محروم بماند، یعنی بهدور از هویت ایدئولوژیکی باشد، فاقد معیار رد و قبول است. چنین جامعهای، مولد و موجد نبوده بلکه مدام جهت دریافت [محصولات نامتجانس و ناهمگن فرهنگی بیگانه] آماده است. هیچ چیزی نمیدهد، نور و امیدی نمیبخشد، همیشه دریافتکننده و مصرفکننده است، به سرچشمهای برای توسعهی جامعه، اندیشه و علمی نوین مبدل نمیشود. بلکه به جایی بر اساس همیشه اخذکردن از اروپا، آسیا و . . . مبدل میشود، یعنی هر جا که چیزی وجود داشته باشد، از آنجا برگیرد. فاقد خلاقیت و خودباوری است و مطابق منافع خود نمیاندیشد. نه برای خود بلکه همیشه تابعی است که به دنبال دیگران حرکت میکند. جامعهای که از نیروی ایدئولوژیک محروم گردد، بدینگونه خواهد بود.

محرومیت از نیروی ایدئولوژیک چه پیامدهایی را به دنبال خواهد داشت؟

 سازمانی که از توان ایدئولوژیک محروم شود، هیچ نیروی مادی و کمیتیای نمیتواند آن سازمان را سرپا نگه دارد. تعداد [نفرات]، توان و امکانات مادی هر قدر هم باشند، اگر نیرویی روحی وجود نداشته باشد، و توام با آن ارادهای نیرومند را نیافرینند، هیچگاه نمیتوانند خود را [از نابودی] نجات دهند. بزرگترین نمونه اتحاد جماهیر شوروی است، شوروی منبع مهمات، تسلیحات اتمی و یکی از ارتشهای بزرگ جهان بود که توان خود را در جنگ به اثبات رسانیده و در برابر فاشیسم به پیروزی رسیده بود. در جنگ جهانی دوم در برابر هیتلر به پیروزی رسید. و با تسلیحات، ماهواره، تعداد زیاد نیروهای ارتش و جمعیت بسیار خود در برابر نیروهای جهانی رجزخوانی مینمود. اما آن سلاحها مانع از سرنگونی نظام مذکور نگردیده و بدون شلیک گلولهی تانکی و یا پرتاب موشکی، فروپاشید. علت [فروپاشی] چه بود؟ بدین علت بود که آن سیستم بلحاظ روحی در فقر بسر میبرد. ارادهای وجود نداشت، مسلح بوده، اما مغزش بهروی افکار خارج باز بوده است. یعنی نیرویی جهت محافظت از مغز (فکر و ذهن) وجود نداشت. نیروی دفاع فیزیکی وجود داشته، بخوبی از مرزها دفاع کرده اما فاقد نیرویی تدافعی جهت محافظت از مغز بوده است. واما این نیروی تدافعی چیست؟ هویت ایدئولوژیکی است.

اگر نظامی بلحاظ ایدئولوژیکی به شکلی کامل و آماده درنیامده باشد، یعنی اگر سیستم سیاسی و اداری، به بستری ایدئولوژیکی متکی نباشد و پایبندی اعضا به خویش را از طریق ایجاد باوری و اقناع به وجود نیاورد، نمیتواند مقاومت نماید. چرا؟ چون که فاقد سپری [در مقابل حملات خارجی] است. یعنی دریافتکننده و تاثیرپذیر است، فاقد بخشندگی و عطاکردن است، و تابع خارج میباشد. هر چند که دولتی نیرومند بلحاظ سیاسی تشکیل داده شود، نخواهد توانست از آن نظام دفاع نماید. البته امروزه این مورد از حساسیت بیشتری برخوردار است. مثلا امروزه گفته میشود که زمان ایدئولوژیها و جنگ ایدئولوژیک بهسر رسیده است. بدین سبب مبارزات ایدئولوژیک نیز بهشکلی بد و نامطلوب قلمداد شده، و در پی رسوا نمودنِ (سیاهنمایی) آن برمیآیند. مثلا [ایدئولوگهای] دنیای لیبرال ـکه پیشقراول آن امریکا و کشورهای غربی هستندـ در طلب آنند که سیستم کاپیتالیستی خود را در همه جای دنیا مستقر سازند. در این دنیا، اصطلاح ایدئولوژی همچون جُرم تلقی میشود. مثلا میگویند فلان برخورد، برخوردی ایدئولوژیک است. اگر دقت نماییم در ترکیه نیز بدین شکل است. در ترکیه نیز لیدر احزاب پشت تریبونها اعلان میکنند: "فلان کس دارای برخوردی ایدئولوژیک است. " دشمنِ خود را بدین شکل متهم و مجرم میشمارند. و بر این اساس نیز میخواهند از جامعه طردش نمایند. چرا؟ زیرا برخورد ایدئولوژیک را با یک مرحله همگون میسازند؛ کدام مرحله؟ مرحلهی جنگ سرد. طی برههی مذکور، بطور عمیق جنگ سرد میان سوسیالیسم و امپریالیسم که نماینده آنها [در آن دوره]، شوروی و امریکا بودند، در جریان بود.

جنگ مابین هر دو سیستم همچون جنگ ایدئولوژیک پنداشته میشد. و به دلیل آنکه آن مرحله موارد بسیار ناخوشایند و وخیمی را با خود به همراه داشت، اکنون نیز بر بسیاری از انواع مبارزه در مقابل سیستم حاکم، مُهر ایدئولوژیک میزنند، تا که جامعه از آنها دوری گزیند. چرا؟ چون که جهانیان هم نمیخواهند خاطرههای ناخوشایند مرحله جنگ سرد مابین هر دو سیستم را به یاد آورند و بار دیگر آن را تجربه کنند. بدین شکل دولتها و بویژه امپریالیسم چنین بازی و ترفندی انجام میدهند تا جامعه را از نیروی ایدئولوژیک محروم نمایند. دقت نماییم، که اگر جامعهای از نیروی ایدئولوژیک محروم بماند، تابع گشته و دیگر نیروی ردکردن و پاسخگویی نیز نخواهد داشت. و هرآنچه که برسرش آید را میپذیرد. زیرا بر واقعیت خیر و صلاح، و هویت خود واقف نیست. معلوم نیست که چگونه و برای چه چیزی زندگی میکند. بر این اساس همیشه حاضر به تبعیت، پیروی و تقلید از دیگری است. به این دلیل است که امپریالیسم خواهان محروم نمودن جامعه از نیروی ایدئولوژیک میباشد.

امپریالیسم، خود را همچون سیستم حقیقت میپندارد

امپریالیسم مبارزهی ایدئولوژیک را همچون مبارزهای نُرمال و طبیعی نمیپذیرد. و در تلاش است تا معیارهای جدیدی را در جهان جایگیر و مستقر سازد. امپریالیسم بیش از تمامی سیستمها، سیستمی خودخواه و منفعتطلب میباشد. و بیشتر از همهی نظامها، قدرتگرا و اتوریتر است. عموماً با استفاده از امکانات مادی و تکنولوژیک تمامی حجرههای جامعه را تحت کنترل خود گرفته است. امپریالیسم دارای چنین ویژگیهایی است. [موقعیت] خود را بعنوان سیستم طبقهای حاکم و فرادست پذیرا نیست، بلکه همچون سیستم حقیقت به خود مینگرد. حقیقت را در چارچوب رهنمود فکری و سیاسی خود تعین میکند. از این جهت تمامی نیروهایی که در برابر آن مبارزه میکنند را بعنوان ستیزهجویان با حقیقت معرفی مینماید. امپریالیسم واقعیت و حقیقت را بغایت منحرف نموده است.

 اگر بخواهیم به تفصیل به این مسئله بپردازیم، دقت نماییم که در تاریخ جوامع، متولوژی، ادیان چندخدایی، تکخدایی و غیره را مورد بحث قرار دهیم. متوجه هستیم که تمامی آنها دارای پیام مشترکی هستند و آن پیام مشترک که بهاصرار بیان میدارند این است که در مرحلهی گذشته [همه چیز] خوب و مطلوب بود اما حال منحرف شدهایم و بنابراین دردی را که متحمل میشویم، بدین خاطر است که خدا و یا نیرویی مافوق ما را مجازات میکند؛ این [پیام] نکتهای مشترک است. ادیان تکخدایی و متولوژی هم بدین شکل میاندیشند. یعنی همیشه بهشتی جستجو میشود. بهشت چیست؟ در واقع بهشت بازگشت به روزهای دیرین و کهن است. بنابراین انسانیت بر آن واقف بوده و هست و در یاد و خاطرهاش ماندگار گشته است. دستبرداشتن از جامعهای که با خصوصیات طبیعی زیسته، مسبب بدی و وخامت وضعیت موجود است.

 

برگرفته از: کتاب درسگفتارهایی در باب ایدئولوژی از "شهید رستم جودی"