کنفدرالیسم دموکراتیک در ایران (15)

05 دسامبر 2014 جمع

به جای "مركزگرایی" كه هم دولت‌های مقاطع مختلف تاریخ ایران و هم جریان‌های مخالفِ آن‌ها را قاطع، نامنعطف و فروبسته ساخته است، كنفدرالیسم دموكراتیك یك فرم باز و منعطف است ...

رێوار آبدانان

83 ـ فعالیت‌های دیپلماتیك تنها محدود به دولت‌ها نیست. در طول تاریخ، اجتماعات همجوار دارای سنت‌هایی برای برقراری رابطه و زندگی صلح‌آمیز با همدیگر بوده‌اند. اما دولت این سنت‌ها را در راستای منافع خود و كسب سود نهادینه گردانید. به همین جهت روابط دیپلماتیك دولت‌ها تحت تأثیر گرایش‌شان به كسب حداكثر سود، بسیاری اوقات بی‌نتیجه مانده و نتوانسته‌اند از جنگ‌ها جلوگیری كنند.

در ملت دموكراتیك، به دلیل گرایش به صلح، همبستگی و همزیستی، از دیپلماسی به عنوان یك ابزار برای برقراری روابط مفید و دوستانه و شكل‌گیری مناسبات صلح‌آمیز میان جوامع استفاده می‌شود. یعنی دیپلماسی به حوزه‌ی حل مسایل مبدل می‌شود. بدین ترتیب می‌توان اتحادیه‌ها و اجتماعات مشتركی را در سطوح بالاتر میان خلق‌ها ایجاد نمود. كوردها بزرگ‌ترین قربانی هم‌پیمانی‌ها و روابط دیپلماتیك بین‌الدولتی بوده‌اند، همواره به عنوان یك كارت به كار رفته و دچار نسل‌كشی‌ فرهنگی گشته‌اند؛ از همین رو به یك دیپلماسی و هم‌پیمانی آزاد و دوستانه با سایر خلق‌ها و اجتماعات همسایه‌ی خود احساس نیاز می‌كنند. كنفدراسیون‌های دموكراتیك نوعی سازماندهی محدودشده در گستره‌ی یك دولت نیستند؛ خارج از مرزها نیز می‌توانند اقدام به دیپلماسی كرده و سازماندهی‌ها و اتحادیه‌های كنفدرال را در سطوح بالاتر تشكیل دهند.

دیپلماسی ملت دموكراتیك كورد، به دلیل تجزیه‌شدن كوردها ناگزیر است كه ابتدا بین خود كوردها یك زمینه‌ی سیاسی مشترك ایجاد كند.

84 ـ همه نوع جریانات فرهنگی، جماعت‌های‌ آنارشیست (آنانی كه هر نوع قدرت، سلطه‌گری و دولت را رد می‌كنند)، محیط‌زیست‌گرا (اكولوژیك) و فمینیست (طرفدار آزادی زن) كه در برابر نظام جهانی سرمایه‌داری و دولت‌های مستبد، سر برآورده‌اند می‌توانند در چارچوب نظام كنفدرالیسم دموكراتیك خود را نیرومند ساخته و از حالت بی‌دفاع و بی‌نظام خارج گردند. این جریانات تاكنون یك كلیت مشخص را تشكیل نداده و به شكل گسسته باقی مانده‌اند.

85 ـ از دنیای زیر اتمی (ذرات بینهایت كوچك موجود در دنیای اتم‌ها) گرفته تا كهكشان‌ها، همه از نظم و تعادل میان جزء‌ـ كل تابعیت می‌كنند. یعنی هر جزء این دنیاها از یك سو دارای اختیار عمل و حوزه‌ی آزادی خویش است و طبق ماهیت خود عمل می‌كند و از سوی دیگر تابع كلیتی است كه همه‌ی آن اجزاء را دربر می‌گیرد. مثلا هر اتم، یك كلیت است كه از الكترون‌ها و هسته (پروتون، نوترون و...) تشكیل می‌شود به‌طوری كه الكترون‌ها به ترتیبی ویژه در مدار خاص خود و در هسته نیز ذرات دیگر قرار دارند. در این اتم، الكترون اگرچه یك جزء خاص است اما در عین حال تابع نظم موجود در كلیت اتم نیز هست (در اینجا به سه قاعده دقت نظر داشته باشیم: 1‌ـ نظام یا سیستم عبارت است از یك مجموعه‌ی به‌هم‌پیوسته از اجزاء كه دارای پیوندهای متقابل هستند و یك كل واحد را نسبت به محیط یا شرایط پیرامون و نسبت به سایر سیستم‌ها تشكیل می‌دهند 2ـ كل، عبارت از جمع ساده‌ و شمارشی اجزاء نیست بلكه عبارت است از شیوه‌ی خاص ارتباطات، پیوند میان عنصرها و اجزاء سازنده‌ی آن سیستم 3ـ هرچند جزء به عنوان یك مقوله‌ی منفرد، موجودیتی خاص می‌باشد و طبق ویژگی‌های خود عمل می‌كند اما تحت تأثیر كل و سیستمی قرار دارد كه در آن واقع گشته است و نمی‌تواند خود را منفك از آن محسوب كند). مثالی دیگر بیاوریم: در یك خوشه‌ی فضایی متشكل از انواع كهشكان‌ها، هر كهشكان از ویژگی‌های مختص به خود برخوردار است و در عین حال از قواعد كلی آن خوشه‌ی فضایی نیز تابعیت می‌كند. یا مثلا هر سیاره در منظومه‌ی شمسی به اندازه‌یی كه دارای حوزه‌ی اختیار عمل مختص به خویش است (در مسیری حول محور خودش می‌چرخد) به همان اندازه تابع نظم كل منظومه‌ی شمسی نیز هست (در مسیری مشخص، حول محور خورشید نیز می‌چرخد). یعنی به اندازه‌ی اختیار عمل بومی، تابعیت از یك كلیت در تمام دنیاهای خُرد و كَلان وجود دارد. این امر برای زندگی اجتماعی انسان نیز صدق می‌كند. هر فرد به اندازه‌یی كه یك موجودیتِ برخوردار از خصوصیات ویژه است اما بدون جامعه نمی‌تواند وجود داشته باشد و حتی قادر نیست خصوصیتی كسب كند. در كنفدرالیسم دموكراتیك نیز هر واحد اجتماعی از "آزادی"، "اختیار عمل" و "خودمدیریتی" برخوردار است اما به همان اندازه تابع كلیت نظام كنفدرال نیز هست و در یك پیوند زنده و پویا با سایر اعضا به‌ سر می‌برد و سرخود عمل نمی‌كند. اگر چنین نظمی در میان جامعه به وجود نیاید، فاقد مدیریت درونی می‌شود. كما اینكه همه‌ی تلاش دولت‌ها این است كه پیوند میان اجزای جامعه (یعنی افراد) و كل جامعه را از میان ببرند تا بدین ترتیب آن جامعه و افراد آن را تحت سلطه‌ی خود در‌آورند. در نظام كنفدرالیسم دموكراتیك یك هماهنگی اصولی میان فرد و جامعه وجود دارد. نه كل، جزء را سركوب و منفعل می‌سازد و نه جزء به طور سرخود، افسارگسیخته و بی‌معیار عمل می‌كند. حقیقت، یك امر كلیت‌مند است. یعنی پاره‌‌پاره‌كردن یك حقیقت مو#B حكایت فیل در تاریكی است كه مولانا در مثنوی آن را نقل كرده است: گویند روزی فیلی را از هندوستان به مملكتی برده بودند كه ساكنانش هرگز فیل ندیده بودند. فیل را در خانه‌ای تاریك جا دادند. مردم از همه جا برای دیدنش گرد آمدند. هر كس به نوبت به درون آن خانه‌ی تاریك ‌رفت و در تاریكی به لمس بدن فیل پرداخت. یكی كف دستش را به خرطوم فیل مالید و گفت فیل همان ناودان است. یكی گوش فیل را لمس كرد و در تعریف از فیل گفت كه فیل همان بادبزن است. دیگری، پاهای فیل را لمس كرد و گفت كه فیل عبارت از چهار ستون است. نفری دیگر دستش را بر پشت فیل نهاد و اظهار داشت كه فیل یك تخت است. اما تعریف همه‌ی آنها غلط بود چون هر كدام تنها جزیی از فیل را لمس و درك كرده بودند. اگر در دست هر كدام شمعی می‌بود، كلیت بدن فیل را دیده و درك درستی از فیل پیدا می‌كردند.

این امر برای جامعه نیز صدق می‌كند. جامعه‌یی كه ارتباط میان اجزاء (اراده‌ها، هویت‌ها و تنوعات) آن از میان برود مثل حقیقتی است كه پاره پاره شده و بی‌معنا گشته باشد. به همین دلیل در نظام كنفدرالیسم دموكراتیك كه جامعه‌یی طبیعی و سالم را مبنا قرار می‌دهد، كلیت و حفظ آن از اصول خدشه‌ناپذیر محسوب می‌گردد. یعنی یك نظام است كه در آن همه‌ی اجزاء (جماعت‌ها، هویت‌ها و اراده‌های منفرد) در كنار هم قرار می‌گیرند و بدون آنكه هیچ نوع قدرتی از بالا روی آن‌ها اعمال شود، همه‌ی این اجزاء در تصمیم‌گیری‌ها و ابراز نظرات و فعالیت‌ها مشاركت داده می‌شوند و از مجموع آن‌ها یك منظومه و شبكه‌ی منسجم و برخوردار از كلیت درست می‌شود.

دولت، خودش یك كلیت اشغالگر است كه از طریق حذف یا همسان‌سازی تفاوت‌های هویتی بر روی جامعه تشكل شده است. یعنی مجموعه‌یی منظم و سازماندهی‌شده از دستگاه‌های استثمارگر است كه در آن جبر، زور و اعمال فشار علیه جامعه مبنا قرار می‌گیرد. اما كنفدرالیسم دموكراتیك یك كلیت دموكراتیك است كه از طریق مشاركت آزاد و داوطلبانه‌ی همه‌ی تنوعات تشكیل شده است. بنابراین امكان خودمدیریتی و آزادی همه‌ی این تنوعات را به بهترین نحو فراهم می‌آورد.

كوردها به عنوان ملتی كه شانس مبدل‌نشدن به دولت را داشته‌اند، امروزه به پیشاهنگ راستین دموكراسی‌خواهی در خاورمیانه مبدل شده‌اند. آنچه كوردها جهت حفظ موجودیت و آزادی خود خواهند نمود، نه تشكیل یك دولت‌ـ ملت تازه بلكه مبدل‌شدن به یك ملت دموكراتیك خواهد بود. دیگر بایستی به این واقعیت اعتراف گردد كه زدن برچسب تجزیه‌طلبی و تروریسم بر فعالیت‌های دموكراتیك، یك پوشش برای پنهان‌كردن نسل‌كشی فرهنگی كوردها از جانب دولت‌های مركزی بوده است. خودگردانی دموكراتیك كوردها نیز نه‌تنها تجزیه‌طلبی نیست، بلكه تجلی‌یافتن این ملت دموكراتیك در چارچوب كشورهایی است كه كوردها در آن به سر می‌برند. با توجه به روابط دیرینه‌ی كوردها با سایر خلق‌های ایران، می‌توان امیدوار بود كه نظام كنفدرالیسم دموكراتیك كوردها نویدبخش طلوع خورشید دموكراسی در پهنه‌ی ایران و در میان تمام خلق‌ها و تنوعات هویتی موجود در ایران خواهد بود. به جای "مركزگرایی" كه هم دولت‌های مقاطع مختلف تاریخ ایران و هم جریان‌های مخالفِ آن‌ها را قاطع، نامنعطف و فروبسته ساخته است، كنفدرالیسم دموكراتیك یك فرم باز و منعطف است؛ بنابراین با آزادی‌های بیان، مشاركت‌های داوطلبانه و تنوع‌پذیری سازگاری دارد. موقعیت جغرافیایی كوردها در خاورمیانه (جای‌گرفتن در چهار كشور اساسی خاورمیانه) یك شانس عظیم برای دموكراسی فراهم آورده است. به اندازه‌یی كه اروپا برای شكل‌گیری دولت‌ـ ملت به حالت مساعد درآمد و سپس این هیولا را به جان همه‌ی خلق‌ها و مناطق جهان انداخت، كوردها مساعدترین حالت را برای شكل‌گیری دموكراسی و پیشبرد آن در خاورمیانه دارند. و این همان چیزی است كه حزب حیات آزاد کوردستان (PJAK) در شرق كوردستان و ایران  با تمام توان خود بر روی آن فعالیت می‌كند. همه‌ی شواهد نشانگر آن هستند كه كوردها با عشق و هیجانی عظیم در این مسیر حركت خواهند نمود و جز دموكراسی و آزادی، به چیز دیگری رضایت نخواهند داد.