زمینه‌های تاریخی و فکری استحاله فرهنگی در ایران (1)

15 دسامبر 2014 دوشنب

معیار اصلی در گزینش و جایگیری عناصر فرهنگی در جریان فرهنگ رسمی، رعایت اصول خدمت‌گزاری و تقویت فرهنگ اسلام شیعه می‌باشد. دیگر عناصر تحت فشار محدودیت‌سازی، محكوم به ...

 هیرش کارزان 

استحاله‌ی فرهنگی یا به‌عبارتی دیگر یکسان‌سازی فرهنگی در جهت سلب هرگونه قابلیت, مقاومت و مخالفت از کسانی است که تحت حاکمیت نیروهای جنگ‌طلب و قدرت‌گرا می‌باشند. در همین راستا, زبان (ابزار اساسی مورد استفاده ذهنیت) و فرهنگ بومی به‌واسطه هجوم زبان رسمی بی‌ارزش و عرصه بر آن تنگ گردیده تا حدی که در محاوره هم نقشی ایفا ننماید. زیرا که زبان‌ـ فرهنگ حاکم به‌عنوان زبان پیشرفت, تحصیل, سیاست و اقتصاد برای بکارگیرنده‌ی آن موجب منفعت می‌شود.

استفاده از راهکار و سیاست آسیمیلاسیون اجباری به اعصار اولیه برمی‌گردد. چرا که در دوران تاریخی گذشته انکار نه‌تنها به‌صورت قتل عام, بلکه انواع محدودیت‌های فرهنگی, سیاسی و اقتصادی را نیز دربر می‌گرفت. در نظام سلطه‌ی خسروانی در ایران‌زمین نیز که جامعه‌یی با فرهنگی خارج از معیارهای خود را قبول ندارد, مخالفان خسرو را با نام‌هایی از قبیل؛ دیو و دیوصفتان, دد, بربر, دشمنان خدا, مخالفان با فره‌ایزدی و شاه شناسانده‌اند که هنوز هم از جانب آخرین نظام خسروانی این الفاظ با انگ‌هایی چون؛ محاربه, برهم‌زننده‌ی امنیت ملی و تروریست برای عناصر دموکراتیک به‌کار گرفته می‌شوند و آنها را به‌صورت افرادی که از فرهنگ و تمدن بویی نبرده و بسیار عقب مانده‌اند معرفی می‌نمایند. در واقع, سیاست یکسان‌سازی فرهنگی از همان اوایل نظام خسروانی توسط یهودیان دربار که بر موبدان دین رسمی تأثیر داشتند, اعمال شد. یهودیان همان‌گونه که اسلام و مسیحیت ویژه‌ی خود را به‌وجود آورده بودند, دین زرتشتی مخصوص به‌خود را نیز به‌وجود آوردند. قتل‌عام‌هایی را که در مورد باورمندان دین زرتشتی اجتماعی توسط موبدان دین رسمی انجام گرفت, تنها می‌توان با کشتار و محدودیت‌های اعتقادی در نظام جمهوری اسلامی ایران در برابر سنی‌ها, بهاییان, یارسانی‌ها و... مقایسه کرد.

یکی از آثار مستند موجود در ایران که در دوران عباسیان نوشته شد و همچون مانیفست نظام خسروانی و ملی‌گرایی ایرانی عنوان می‌شود, شاهنامه فردوسی می‌باشد. تأثیر خط فکری فردوسی که زیربنای ملی‌گرایی و قوم‌گرایی فارس‌هاست بر جامعه ایرانی, بسیار مشهود است. پاک‌کردن ذهنیت قوم‌گرا و شاه‌دوست شاهنامه‌یی از ذهن ایرانیان و مبارزه فرهنگی در برابر تخریبات شخصیتی آن بر فرد و جامعه ایرانی می‌تواند به دموکراتیزه‌کردن ایران کمک نماید.

 

در عصر ملی‌گرایی

همچنین در ایران, از زمان حاکمیت سلجوقیان, زبان فارسی به‌عنوان زبان رسمی رواج می‌یابد. در همین راستا, تحقیر و توهین علیه ملت‌های مختلف به‌گونه‌یی غیررسمی و تا حدودی نیز رسمی حمایت می‌شود. در دوره‌ی قاجاریان نیز سیاست‌های نژادپرستانه‌ی رضاشاه و جنایات پسرش اثباتی بر این مدعاست. هر چند که تقریباً نیمی از زبان فارسی تحت استیلای زبان عربی در می‌آ‌ید, اما این برتری تا زمان ظهور دولت‌ـ ملت‌ها و رشد آگاهی ملی ادامه می‌یابد. ممنوعیت و یا محدودیت چند دهه‌ی اخیر زبان کوردی در ایران, مانع از رشد این زبان و غنای بیشتر آن گردید. بعد از انقلاب اسلامی نیز, جمهوری اسلامی با پروژه‌های امت‌سازی و ملت‌سازی مبتنی بر "ملت ایران اسلامی" شروع به اعمال تبعیضات سیاسی, اقتصادی و فرهنگی علیه خلق‌های موجود در گستره‌ی جغرافیایی ایران کرد. پس از انقلاب اسلامی, رژیم ایران همانند دیگر دولت‌ـ ملت‌های منطقه با طرح نهضت فرهنگی, در پی تسلط بر خلق‌های ایرانی و سلب قابلیت مقاومت و مخالفت از آنان برآمد. اکتفا به دستاوردهای گذشته, دنباله‌روی ذهنیت شوونیسم فارس, تحمیل هویت اسلامی به‌عنوان اصلی باارزش و مقدس و بی‌توجهی و عدم اجرای اصول 19,15و48 قانون اساسی و همچنین محدودیت‌سازی جریان تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری و مسوولیت‌های اداره‌ی کشور, جزو برجسته‌ترین مشخصه‌هایی است که کوله‌باری از پرونده‌های پر از جنایت و تبعیض را برای رژیم به‌بار آورده و موجب عقب‌ماندگی در عرصه‌ی توسعه‌ی انسانی, علمی, آموزشی, اقتصادی و صنعتی و فرهنگی برای خلق‌های ایرانی گردید.

در همان اوایل انقلاب, جهت تثبیت دین رسمی انقلاب فرهنگی را به‌راه انداختند و دو سال دانشگاه‌ها را تعطیل کردند. اقدامات انجام‌شده در دوران انقلاب فرهنگی ایران بخشی از برنامه‌ی مبارزه با فرهنگ غرب در ایران محسوب می‌شد و یکی از اهداف آن وحدت حوزه علمیه قم و دانشگاه بود. در طی این دوران, محتوای بسیاری کتاب‌های درسی و علمی طبق دیدگاه موجود شورای انقلاب فرهنگی مورد بازبینی قرار گرفت. به شیوه‌های مختلف, دیدگاه‌های موسوم به چپ و لیبرال از دانشگاه حذف شد. هنوز هم این انقلاب فرهنگی ادامه دارد و به‌ویژه در عرصه علوم‌انسانی, شاهد اسلامی‌کردن این علوم هستیم. چرا که ایدئولوگ‌های رژیم, شرط تداوم انقلاب اسلامی را در شکل یک نهضت فرهنگی یعنی تحول فرهنگی و اقتصادی با ایجاد یک الگوی سیاسی مناسب در قالب مردم‌محوری اسلامی می‌دانستند. خمینی نیز با داشتن افکاری چون: "اصلاح مملکت بدون اصلاح فرهنگی امکان‌پذیر نیست" و یا "برای اینکه ملت ایران به اوج عظمت و قدرت برسد باید تحول فرهنگی صورت گیرد و یا اینکه "استقلال فرهنگی اساس سایر استقلال‌هاست" در پی نشان‌دادن خلاء فرهنگی به‌وجودآمده در دوره‌ی گذشته بود. در همین راستا نیز, مروجان و مبلغین داده‌های دینی و مبانی سیاسی حكومت دین‌سالار با تأکید بر مفاهیم و مسایلی خودساخته که آنها را همچون اصول اسلامی به‌نام می‌کنند, موجب شكل‌گیری نوع خاصی از نظام فرهنگی دولتی گشته كه بازتعریف و بازسازی اصولگرایی انقلابی و اسلامی را دنبال می‌كند. آنچه به‌نام فرهنگ اسلامی در اشاعه و ترویج آن كوشش شد، تنها بخشی كوچك و تخصیص‌یافته از كل فرهنگ ایرانی بود كه از فیلترهای تاییدگرانه‌ی رژیم دین‌سالار عبور كرده است. معیار اصلی در گزینش و جایگیری عناصر فرهنگی در جریان فرهنگ رسمی، رعایت اصول خدمت‌گزاری و تقویت فرهنگ مزبور می‌باشد. دیگر عناصر تحت فشار محدودیت‌سازی، محكوم به عقب‌نشینی و یا رویارویی با توسعه‌نیافتگی می‌گردند.

علی‌رغم این مفهوم‌پردازی‌ها و اصولگرایی انقلابی, ایده‌ی نهضت فرهنگی رژیم در جهت یک خیزش فرهنگی مؤثر واقع نشد و اندیشه‌های خودی و نیروهای انقلاب انسجام و وحدت چندانی نیافتند. زیرا از طرفی, عدم تحقق این امر در ابتدا, جنگ هشت‌ساله با عراق و نبود فرصت و امکان بسترسازی و نهادینه‌سازی در این زمینه بود. بعد از اتمام جنگ نیز دوره‌ی اجرای سیاست سازندگی رفسنجانی که به‌منظور بذل توجه به زیرساخت‌های فرهنگی و سرمایه و ثروت انسانی خلق‌های ایران آغاز شد, نهایتاً منجر به حاشیه‌روی فرهنگ در کنار برنامه‌ها و پروژه‌های عظیم اقتصادی گردید. همچنین شعارهای خاتمی در راستای فرهنگ‌سازیی نوین در میان زدوخوردهای سیاسی داخلی و تازه جریان‌های خودی رژیم تا حدود زیادی به فراموشی سپرده شد.

اما از طرفی دیگر, با استفاده از فن‌آوری و راهکارهای کلاسیک و تعریف هویتی مجازی برای روداشتن تبعیض‌های علمی, اقتصادی, فرهنگی خلق‌های ایرانی در حرکت به سوی استحاله‌ی خلق‌های ایرانی گام‌های بسیاری برداشته شد. به‌نوعی, با نادیده‌انگاشتن کیستی فرهنگی خلق‌ها, با دستان خویش زمینه را برای ایجاد گسست و دچارشدن هویت کلی به چالش و پریشانی فراهم آوردند. طبیعی است که اصالت و هویت عناصر تشکیل‌دهنده‌ی هویت ایرانی دچار اغتشاش شده و خلق‌ها را برای بازتعریف و احیای هویت اصیل خود به تلاش واداشته است. در نتیجه این کنش و واکنش, تلاش‌ها و مبارزات مشروع و حقوقی خلق‌ها به‌ویژه خلق کورد برای حفظ هویت خود که بخش عمده‌یی از اهداف آنها در این راستا می‌باشد, همچون دامن‌زدن به تفرقه و سرگردانی در جامعه محسوب گشته و برچسب‌های ضدانقلابی (غیرخودی), تجزیه‌طلب, مخل امنیت کشور و... بر پیشانی آنها زده می‌شود.

به‌جز نهادینگی شوونیسم فارس در ساختار ذهنیتی و فکری سردمداران رژیم و کانالیزه‌سازی این ذهنیت در کلیه نهادهای اجتماعی جامعه در جهت تسلط بر خلق‌های ایرانی, نمی‌توان به فاکتور عمده‌ی دیگری اشاره نمود. همچنین با وجود ارزش و اهمیت‌یافتن روزافزون بومی‌بودن, بی‌معناشدن ممنوعیت‌های زبانی به واسطه‌ی پیشرفت‌های فناوری و در همین راستا گسترش تلاش‌های خلق‌های ایرانی برای حفظ هویت اصیل خود واقعیتی است که موجب می‌شود هیچ حکومت و جریان سیاسی و عقیدتی, بدون توجه و ادای حق خلق‌ها نمی‌تواند از کنار آنها عبور کند. به‌عبارتی دیگر, به نابودی و استحاله آنها دیگر ممکن نیست و مانع حیات و رشد آنها نخواهد شد.