کنفدرالیسم دموکراتیک در ایران (16)

20 ژانوی 2015 سه شن

كلیت فرهنگی در ایران به‌واسطه‌ی سیاست‌های مركزگرایانه و تك‌‌فرهنگی كه از جانب نظام صورت می‌گیرند، تضعیف شده و رو به تجزیه می‌رود. چرا كه تنها یك فرهنگ و ملت حاكم (فارس) در رأس همه چیز قرار دارد و مابقیه‌ی ...

بخش شانزدهم

چند نكته جهت یادآوری

ـ تمام فعالیت‌های زندگی كوردها با هنر كه شكلی از ابراز حقیقت و هویت جامعه می‌باشد، همراه بوده است. به‌عنوان نمونه از تولد تا مرگ هر فرد كورد، با موسیقی همراه است: موسیقی ویژه‌ی تولد كودك و پرورش نوزاد (لاوه‌لاوه یا لالایی)، موسیقی ویژه‌ی كار (از درو گرفته تا مشك‌‌زنی، شبانی و چرانیدن دام)؛ موسیقی جشن‌های آیینی (پیرشالیار، خاوندكار، نوروز)؛ موسیقی ویژه‌ی زنان (بن‌ملی كه در مناطق كلهر رواج دارد)؛ موسیقی‌های كهن نظیر هوره، سیاچمانه، لاوك،‌ لاژه، حیران؛ به‌یت ‌به‌وی؛ موسیقی عزا (چمری كه با رقص ویژه همراه است؛ مور و پاوه‌موری) و... این‌ها همه نشان می‌دهند كه سطح و كیفیت زندگی جامعه‌ی كورد بسیار غنی است. این غنای موسیقایی خودبه‌خود به‌وجود نیامده است. در پس هر مقام موسیقایی و هر ترانه‌ی اصیل كوردی یك تاریخ پنهان است؛ رنج و زحمت عظیمی كه برای اعتلای هویت انسانی صورت گرفته در آن به راحتی قابل حس‌كردن است. هر موسیقی كهن كوردی، حكایت كل انسانیت است و تاریخ مقاومت بشر در برابر سختی‌ها. از سختی‌ها و دشواری‌های طبیعی گرفته تا مقابله با ظلم ظالمان. علاوه بر هنر، سایر عوامل فرهنگی مهم از زبان گرفته تا پوشش كوردی، باورداشت‌ها، آیین‌ها و رسومات كهن بخشی جدایی‌ناپذیر از شناسنامه‌ی تاریخی ما هستند. بنابراین نسل‌كشی فرهنگی و به‌ویژه تخریبات سیستماتیكی كه از سوی دولت‌ـ ملت علیه هنر و فرهنگ كوردی صورت می‌گیرد، به معنای نابودی تاریخ، هویت و حقیقت خلق كورد است. از همین رو جنبش مبارزاتی دموكراتیك كوردها در برابر دولت‌ـ ملت، حوزه‌ی فرهنگ را یكی از بنیادی‌ترین حوزه‌ها می‌داند.

ـ در خاورمیانه‌ی امروزی صرفا حوزه‌ی سیاست ملتهب نیست. یك جنگ فكری شدید نیز در منطقه در حال انجام است. تفكر انحصارطلبانه‌ی دولت‌‌ـ ملت‌های منطقه، تفكر مبتنی بر لاینحل‌گذاشتن مسایل خلق‌های منطقه از سوی نیروهای مداخله‌گر جهانی، همچنین تفكری نوین مبنی بر گشودن مسیر سیاست دموكراتیك از سوی جریان آزادی‌خواهی كوردها كه آن را با خط سوم نام‌گذاری می‌كنیم سه جریان فكری و سیاسی هستند كه در حال مبارزه هستند. مبارزه صرفا به معنای رد و نابودی طرف‌ مقابل نیست. در چنین مواقعی، احتمال سازش‌های دموكراتیك نیز وجود دارد. اینكه این مقابله‌ی فكری‌ـ سیاسی و احتمال سازش دموكراتیك چگونه صورت خواهد گرفت را نوع رویكرد نیروهای مزبور تعیین می‌كند.

ـ اگر به پیشینه‌ی تاریخی ایران بنگریم می‌بینیم كه "یكدست‌سازی، انحصار شدیدا مركزی در حوزه‌ی قدرت و سرمایه، همچنین پدیده‌های آسیمیلاسیون، قتل‌عام فرهنگی، سركوب مطلق و حذف" مفاهیم مدرنی هستند؛ چرا كه با شكل‌گیری دولت مدرن در ایران بروز یافتند. البته در گذشته نیز جامعه از سوی دولت در تنگنا قرار می‌گرفت، اما هرگز در سطح كنونی نبوده است. اصل همزیستی خلق‌ها در ایران را می‌توان شالوده‌ی آن دسته از سیاست‌های سازنده‌ی مدیریتی دانست كه امكان بحث، تصمیم‌گیری و عمل آزادانه و برابر را به همه‌ی نیروهای اجتماعی جامعه می‌دهد. در همین چارچوب، ما با انواعی از ساختارهای سیاسی ـ فرهنگی در طول تاریخ ایران مواجه هستیم كه غیرمركزی، كنفدرال و دموكراتیك بوده‌اند. از كنفدراسیون ماد ـ پارس گرفته تا انواعی از خودگردانی‌های بومی در مناطق كوردنشین. این‌ها بخشی از سرشت تاریخی ایران و خلق‌های آن است كه نمی‌توان انكارشان نمود. امروزه‌ی ایران وقتی می‌تواند به حل مسایل ختم شود كه منطبق با سرشت تاریخی‌اش باشد. مشروطه در نطفه خفه شد، شاه واقعا حرف مردم را نشنید، جمهوری اسلامی نیروهای دموكراتیكی كه انقلاب 57 را رقم زدند با سركوب از میدان خارج ساخت؛ همه‌ی این‌ها یعنی عدم توجه به سرشت تاریخی ایران. یعنی نفوذ مدل دولت‌ ـ ملت در ایران از طریق ایجاد شكاف و تفرقه میان خلق‌ها و برقراری سلطه‌ی عقیدتی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی. قربانیان این مورد نیز كوردها، آذری‌ها، تركمن‌ها،‌ عرب‌ها، بلوچ‌ها، گیلك‌ها،‌ مازنی‌ها و سایرین هستند. حتی برای فارس‌ها نیز می‌توان گفت كه تنها یك قشر نخبه است كه قدرت را اداره می‌كند؛ سایرین نیز تنها در بازار ملی‌گرایی ایرانی شعار می‌دهند. آن‌ها نیز قربانی سیاست رویگردانی از اصل دموكراتیك همزیستی خلق‌ها شده‌اند.

ـ ما با یك واقعیت سركوب‌شده و قتل‌عام‌شده‌ی كوردی در شرق كوردستان روبه‌رو هستیم. ما با یك هویت كوردی رویارو هستیم كه تكه‌تكه شده، زبانش رو به نابودی می‌رود و اراده‌اش حتی برای كوچك‌ترین فعالیت سیاسی، فرهنگی، آموزشی و اقتصادی با موانع عظیم و مرگبار برخورد می‌كند. چه جمهوری اسلامی و چه هر نوع مدل حكومتی دیگری كه در ایران برقرار باشد تا این واقعیت را نبیند و دست از كوردستیزی نكشد بایستی بداند كه مبارزه‌ی آزادی‌خواهانه تداوم خواهد یافت. خلق كورد هم از توان دفاع مشروع در این مورد برخوردار است و هم از طرح‌های سیاسی دموكراتیك؛ پیداست كه ما راهكار سیاسی و دموكراتیك را بر تنش و درگیری ترجیح می‌دهیم. به همین دلیل لازم است كه نظام حاكم در ایران نیز به سمت سیاست سازنده سوق یابد؛ سیاست سازنده یعنی گشایش دموكراتیك؛ دست‌كشیدن از جنگ روانی‌ـ فرهنگی‌ـ ‌سیاسی با تنوعات اجتماعی ایران و مشاركت‌دهی همه‌ی هویت‌های فرهنگی و سیاسی ایران در مدیریت امور. همزیستی خلق‌ها نیز بستر و زمینه‌ی تاریخی این دموكراسی و سیاست چاره‌یاب است. منظور ما از سیاست سازنده و اصل همزیستی خلق‌ها، همان واقعیت‌های تاریخی هستند كه بدون درنظرگرفتن آن‌ها نمی‌توان امروز بحران‌زده‌ی ایران را به فردایی امن رساند.

ـ مطالبات خلق كورد از سوی پژاك بر مبنای اصولی كه یك ملت دموكراتیك بدون آن‌ها نمی‌تواند از لحاظ ذهنیتی و بدنه به موجودیت خود ادامه دهد، فرمول‌بندی شده‌اند. آزادی فرهنگی، هویتی، اتنیکی و مشارکت یکسان سیاسی و دموکراتیک در کنار سایر خلق‌های ایران جهت تعیین سرنوشت مشترک خویش زبان این مطالبه است. این نوعی ستاتو (موقعیت) به ملت كورد می‌دهد. پیداست كه كوردها تا رسیدن به ستاتوی سیاسی خود و نیل به یك ساختار سیاسی خودمدیر، به مبارزه و پیشاهنگی برای دموكراتیزاسیون ایران و خاورمیانه ادامه خواهند داد.

ـ پیداست كه دولت‌ـ ملت‌ها، "انحصارطلبی، قدرت‌خواهی و سلطه‌گری" خود را با ترسیم ‌مرزها مشخص می‌سازند. این مرزها دو دسته‌اند: مرزهای قاطع جغرافیایی كه هر دولت‌ـ‌ ملت با كشورهای پیرامون خود معلوم می‌كند و به تمامی ساختگی هستند و حتی ذره‌یی تقدس ندارند؛ همچنین مرزهای ذهنیتی كه هر دولت‌ـ ملت در میان جوامع ترسیم می‌كند. مرزهای قاطع جغرافیایی كه دولت‌ـ ملت‌های ایران،‌ تركیه،‌ عراق و سوریه ترسیم‌شان كردند، منجر به تجزیه‌ی سرزمین‌ خلق‌هایی نظیر كوردها شد. مرزهای قاطع ذهنیتی كه در آنها اصل جدایی كامل "ما‌ـ دیگران" حاكم است نیز منجر به درگیری‌هایی از نوع كورد‌ـ ترك، كورد‌ـ عرب و كورد‌ـ فارس گشته‌اند. یا مثلا در اثر همین مرزبندی‌های قاطع ذهنیتی است كه بین خلق كورد و آذری در ایران اختلاف افكنده می‌شود. هم مرزهای قاطع جغرافیایی و هم مرزهای قاطع ذهنیتی، پدیده‌هایی مدرن هستند و محصول ورود نظام سرمایه‌داری به خاورمیانه و ازجمله ایران می‌باشند. این مرزها با سرشت تاریخی خاورمیانه و ایران در تضاد كامل هستند. نتیجه‌ی این مرزبندی‌ها، كشتارها و قتل‌عام‌های فرهنگی است؛ تكه‌تكه‌شدن كلیت فرهنگ‌ها و حركت آن‌ها به سمت هیچ‌شدگی است. تا وقتی از این مرزبندی‌های قاطع گذار نشود نمی‌توان مسایل حاد كنونی را حل نمود. البته ما در جستجوی تغییر مرزهای سیاسی كنونی نیستیم؛ اما رسیدن به دموكراسی خاورمیانه‌یی جز با گذار از قاطعیت كنونی ممكن نیست. یعنی هر خلق و هر هویت موجود در كل خاورمیانه و ازجمله در ایران می‌بایست در چارچوب كلیت فرهنگی خود زندگی كند. به‌طور مثال كوردها دیگر مثل سابق اسیر مرزهای شدیدا قاطعانه‌ی كنونی نمانده و به سمت اتحاد ملی و بازسازی و  ترمیم كلیت فرهنگی آسیب‌دیده‌‌ی خود حركت می‌كنند.

از طرف دیگر، كل خلق‌های خاورمیانه یك كلیت فرهنگی درست می‌كنند؛ یعنی فرهنگ خاورمیانه‌یی را. دقیقا مانند كلیت فرهنگی اروپایی كه منجر به شكل‌گیری یك ساختار دموكراتیك لیبرال به‌نام اتحادیه‌ی اروپا گشت. البته ما در جستجوی ساختار دموكراتیك راستین خاورمیانه‌یی هستیم نه یك مدل لیبرال. خاورمیانه‌یی كه در آن عرب، كورد، فارس و ترك همدیگر را نپذیرند و مدام در تنش و درگیری باشند نمی‌تواند دموكراتیزه و آزاد شود. برای رسیدن به دموكراسی باید یك گام فرهنگی كلیت‌مند برداشت. یعنی به نوعی اتحادیه‌ی فرهنگی و ساختار سیاسی برآمده از آن دست یافت. منظور از كلیت فرهنگی نوعی فرهنگ هم مادی و هم معنوی است كه در پیرامون ارزش‌های دموكراتیك، آزادی و برابری شكل گیرد. برای آن یك ذهنیت نوین لازم است. ذهنیتی به‌دور از ملی‌گرایی، دین‌گرایی و جنسیت‌گرایی. وقتی ملی‌گرایی از عرصه‌ی ایران رخت بربندد و به جای آن پذیرش ملیت‌های مختلف مبنا قرار گیرد، به جای دین‌گرایی امكان آزادی همه‌ی ادیان و مذاهب فراهم آید و از جنسیت‌گرایی و تبعیض علیه زنان گذار شود، آنگاه است كه می‌توان از یك نگرش هویتی باز برخوردار شد. یعنی یك نگرش كثرت‌گرا، نامركزی و قائل به هویتی چندلایه. آنگاه است كه هویت كوردی تو با هویت ایرانی در تناقض نخواهد بود. زیرا به اندازه‌ای كه می‌توانی عضو ملت دموكراتیك كورد  باشی به همان اندازه‌ در چارچوب ملت دموكراتیك ایران نیز جای بگیری. این برای خلق آذری، بلوچ، تركمن، عرب و گیلك و مازنی نیز صدق می‌كند. یعنی یك كلیت فرهنگی در ایران وجود خواهد داشت كه در آن هر فرهنگ و خلق می‌تواند ارزش‌های تاریخی خود را نمایندگی كند، از آزادی برخوردار باشد، به‌شكل برابر در سیاست و مدیریت امور مشاركت داوطلبانه به‌عمل آورد و در فرمی خودمدیرانه به حل مسایل خویش بپردازد.

این كلیت فرهنگی در ایران به‌واسطه‌ی سیاست‌های مركزگرایانه و تك‌‌فرهنگی كه از جانب نظام صورت می‌گیرند، تضعیف شده و رو به تجزیه می‌رود. چرا كه تنها یك فرهنگ و ملت حاكم (فارس) در رأس همه چیز قرار دارد و مابقیه‌ی فرهنگ‌ها با نسل‌كشی رویارو هستند. وقتی تنوعات از میان روند نمی‌توان از كلیت حرف زد؛ چیزی كه در آن حالت وجود دارد "تك‌رنگی" و مركزگرایی یك جزء است كه می‌خواهد سلطه‌ی خود را بر همگان برقرار سازد؛ استبداد و فاشیسم نیز همین است. تك‌گرایی و مركز‌گرایی منجر می‌شود به بی‌اعتمادی، شكاف اجتماعی، مركزگریزی نیروهایی كه پیرامونی قلمداد می‌شوند، تنش در سیاست و بحران‌های روزافزون. این‌ها را در ایران به عینه می‌بینیم. مسئول این وضع نیز خود نظام دولتی حاكم بر ایران است.

انتظار اینكه خلق كورد در مقابل نسل‌كشی فرهنگی‌ای كه در این اوضاع به آن دچار شده تن به سكوت و انفعال بسپارد صحیح نیست. زیرا وقتی فرهنگش را از دست دهد موجودیتش نابود می‌شود؛ وقتی مطالبات سیاسی‌اش با رد و انكار مواجه شود بازهم مانند قرن پیشین به قربانی قرنی دیگر مبدل خواهد شد. به همین دلیل كوردها تا به آخر در میدان سیاست دموكراتیك، دفاع مشروع و اصرار بر حل مساله‌‌ی خود باقی خواهند ماند.