نوگرایان در غبار قلم ابهام

18 فور 2015 چهارشن

هزاران سال است كه ادبیات در ایران همچون حربه‌یی در دست نظام است كه برای تداوم عمرش از آن سوءاستفاده‌های سیاسی می‌كند...








 

شهید عاکف م.ب

امروز خوانندگان‏‏‏، یك رساله‌ی مابعدالطبیعه‌ی نویسندگان و شاعران به قول خودشان مدرنیست و پست‌مدرنیست را چهل مرتبه و حتی بیشتر هم می‌خوانند تا انشاءالله در لابه‌لای كلمات قلمبه سلمبه و تعقیدهای سرگیج‌كننده‌ی آن‌ها چیزی دریابند كه منعكس‌كننده‌ی حیات مردمی باشد كه هنوز اندر خم یك كوچه‌ حقوق فردی و طبیعی‌اش و در جریان بازی‌های سیاسی رژیم، سردرگم شده و حوصله‌اش به سر رفته است. اگر كسی هم زبانش را گاز بگیرد و از سر صمیمیت و با هزاران سخن دو پهلو‏، كنایی و مجاز تا مبادا انگ فرسودگی فكری و كهنه‌پرستی بر پیشانیش بخورد، یواش و زیرلبی زمزمه كند زبانی كه اندر نیابم چرا باید گفت، خواند و یا شنید، بالفور نوك پیكان و قلم‌های آهنین شاعران و نویسندگان معاصرمان روزگارش را سیاه خواهند كرد و با لفافی‌های عجیب و غریب كه فلانی با معیارهای اساسی جهان امروز و با تعیین سرنوشت خلق‌مان به دست خود بیگانه است یا در تضاد می‌باشد، وادار به سكوت و خاموشی‌اش می‌كنند.

روزنامه، مجله و ماهنامه‌یی را در شرق كردستان نمی‌یابی كه به افراط از سنت و مدرنیسم، ادبیات پست مدرنیسم، دین و هرمونتیك و... سخن نگفته باشد، به موازات آن كسانی و یا گروهی از نویسندگان وجود دارند كه سازی دیگر می‌نوازند و برای اینكه آب دریای ذوق و معرفت شعری و ادبی‌شان به خشكی نگراید و چیزی برای گفتن داشته باشند تحت نام دفاع از گنجینه‌ی ادبی و زبانی خلق‌مان و پاسداری از اندیشه و افكار پیشینیان، رد فعل‌ها و واكنش‌هایی نشان می‌دهند. یعنی ادبیات و هنر به جولانگاه تاخت و تازها و سنگربندی‌های آنان مبدل شده است و در این میان تنها خلق‌مان و به ویژه خوانندگان و ادب‌دوستان جور آن‌ها را می‌كشند.

ما نیز از زمره‌ی به كرات مارگزیده‌ها و تو لاك خودخوابیده‌ها نیستیم، یعنی به قول ایشان ما نیز یكی از ساكنان این دهكده‌ی جهانی هستیم و همچنین پذیرفته‌ایم كه دنیا در تغییر و تحول است. ما زندگان مرده‌پرست این را هم می‌دانیم كه شاعران‏، نویسندگان، مترجمین و مولفین گرانقدری داشته‌ایم. روح كلام این‌كه همگی بر این امر واقفیم كه هم در قبال حفظ میراث فرهنگی و ادبی خلق‌ها مسوولیم و هم این‌كه به تولیدات فكری‏، هنری و ادبی همگام با عصر و معیارهای امروزی نیازمندیم و دغدغه و شك و گمانی نداریم از این‌كه سبك‌ها و اندیشه‌های نوینی وارد ادبیات فرهنگی و زبانی ما شده‌اند و حتی معتقدیم كه بایستی شب و روز و از جان مایه گذاشت و به بررسی و وارسی این تحولات فكری و فرهنگی پرداخت و همچنین فرهنگ دیالوگ و گفتمان ادبی را توسعه داد.

اگر از بعضی از نویسندگان و شاعران سوال كنیم ”به كجا چنین شتابان؟“ بدین معنا نیست كه طرفدار تاخیر در اقدام و حركت هستیم و یا اینكه دنباله‌رویی و مشایعت از دیگران را می‌پذیریم. اما به همان اندازه كه ایشان در مورد شاعران و نویسندگان كلاسیك معتقدند كه تنها با بیان واقعی دردها و رنج‌های خلق‌مان و با شعارهای آنان به جایی نمی‌رسیم‏، ما نیز صراحتا می‌گوییم كه اگر از هر آنچه كه داشتیم و داریم چشم بپوشیم و در افكار و اندیشه‌های‌مان نیز مدگرا باشیم، تحت نام این‌كه بایستی از دریچه‌ی امروز به گذشته بنگریم یا اینكه با ذهنیت و عقلانیت گذشته نمی‌توان خود را تعریف نمود، بار دیگر در رهگذر باد نگهبان لاله شده‌ایم و خشت بر آب زده‌ایم.

اگر ادیبان و نوآوران ما برای هر كس سخنی نداشته باشند و اگر برتری شعر و اثر را در تعقید و پیچیدگی مفهوم و محتوا بدانند و به تقلید از بعضی از هنرمندان و ادیبان سورئالیست و پست‌مدرن اروپا و... به این اكتفا كنند كه به درك مردم می‌خوانند یا نمی‌خوانند،پس این‌ها به قول نیچه همان رودخانه‌های كم‌عمقی هستند كه با گل‌آلودكردن خویش تظاهر به دریابودن می‌كنند. برخی داستان‌های كوتاه و رمان‌ها سوای این‌كه فراخوان‌ انسانند به این‌كه كوله‌پشتی پر از ابهام و سردرگمی خود را بردارد و به دنبال چیزی، كسی، شخصیتی و هویتی باشد كه هرگز او را نشناخته، حامل هیچ‌گونه بار معنایی نیستند. چرا كه به عقیده‌ی آن‌ها شخصیت‌ها بایستی چنان نشان‌ داده شوند كه با عقل و خرد قابل درك نباشند انگار اگر خواننده، قهرمان داستان و پیام رمان را دریابد و اگر فضا‌سازی داستان مبهم نباشد خریداری ندارد و كلاسیك محسوب می‌شود.

هیچ سنتی را مقدس و لایتغیر نمی‌شماریم اما بایستی اعتراف كرد كه هر متد و سبك نوینی از بطن متدهای قبلی برمی‌خیزد. اگر به راستی ادبیات در بستر زمان و مكان و با توجه به شرایط عینی و ذهنی حاكم بر جهان و تحت تاثیر آن خود را نیازمند ابداعات و نوآوری‌ها می‌بیند، ما نیز تافته جدابافته نیستیم، ادبیات ما نیز از این قاعده مستثنی نیست، اما این بدان معنا نیست كه قیاس‌های نابجا، استدلا‌ل‌های مغالطه‌گونه و یا مصادره به مطلوب و تعمیم‌های ناروا را در این باب بپذیریم. مثلا به كرات شنیده‌ایم كه بعضی‌ها می‌‌‌گویند كه در جوامع سنتی و دور از مدرنیسم، انسان در مقابل قدرت، قوانین و ضوابط سنتی سر تعظیم فرود می‌آورد و چنین می‌پندارند كه به جز نویسندگان مدرنیست هر كس از مفاهیم دولت و اقتدار حاكمه كه از سنت گذار ننموده است، پشتیبانی می‌كند و معتقدند كه صرف با بحث و گفتگو در باب ادبیات مدرن و پست‌مدرن در ایران یك انقلاب نوین تحقق می‌یابد. در حالی‌كه این هوشیار مردان، خود خفتگانند و غافلند از اینكه هزاران سال است كه ادبیات در ایران همچون حربه‌یی در دست نظام است كه برای تداوم عمرش از آن سوءاستفاده‌های سیاسی می‌كند.

بیشتر از هر زمانی به تعهد، اخلاق ادبی و انتقاد و خودانتقادی در عرصه‌ی ادبیات نیازمندیم. ادبیات معاصر جهان با مبارزات بی‌وقفه خود، پیشاهنگ انقلاب‌های نوین شد. جای بسی تاسف است كه مدرنیست‌های ما تنها بر گذشته حمله می‌برند و با بكارگیری بعضی از كلمات و اصطلاحات تودرتو، بیش از حد پیچیده و حرف‌های ناشنیده‌یی كه به قول آن‌ها ماها چیزی از آن‌ها نمی‌فهمیم، رنج شاعران و ادیبان ما در گذشته را نادیده می‌انگارند و از محتوای آثار آن‌ها معانی و مفاهیمی برداشت می‌نمایند كه خود شاعر و نویسنده هرگز چنین چیزی به ذهنش خطور نكرده است. ورد زبان‌شان شده است كه فلانی معر می‌نویسد و دیگری ملا و مداح است و از بعضی‌ها هم با ادب و احترام یاد می‌كنند؛ مرحوم زنده یاد، اگر ترانه می‌خواند بیشتر مشهور می‌شد. فرض كنیم ما هم همین قدر نمك‌نشناسیم و به دیدگاه آن‌ها در این مورد صحه می‌گذاریم، پس چرا از كسانی مثل ”كاكه سوار“ هیچ سخن نمی‌رانند در حالی‌كه او از پیشگامان سبك نوین است. نه؛ اگر به شكوه اندیشه‌های او باور كنند‏، اشعار و نوشته‌های‌شان بی‌بها خواهد شد. یا این‌كه گاهی از سر ذوق و دوستی هم باشد، نویسنده یا شاعری را چنان بزرگ جلوه می‌دهند كه سرنوشت ادبیات خلق‌مان را به او وابسته می‌دانند و حاضرند تمام نوشته‌های خود را به او تقدیم نمایند. و آن‌ها هر چیزشان مدرن است حتی مداحی‌شان. این جمله‌ی عبدالله اوجالان می‌تواند سرلوحه‌ی مفاهیم درخور و منطقی تمام تحولات و از جمله پدیده‌ی گذار از سنت به مدرنیسم در تمام عرصه‌ها باشد: «بی‌آنكه سودای پوسیدگی‌های‌مان باشیم و بدون فراموشی اینكه ما در گهواره بشریت هستیم، خودرا خواهیم شناخت و بدون تقلید فرا خواهیم گرفت اما در سرزمین مادر تمدن از رنگ و خون او و به عنوان پسران و دختران اصیلش، برای تولد دوباره‌ی مقدس، این بار با وادارساختن اروپای كهنسال به مامایی، آن زایش مقدس را صورت خواهیم داد.»