تکوین ارتش زن در PKK ـ1

24 ژوئن 2017 شنب

رهبر آپو مبارزه‌ی سازمان‌یافته‌ی زنان را به‌عنوان پیشرفته‌‌ترین ارزش انقلاب و نیرو و سلاح سازمان ارزیابی می‌‌‌كند...








بخش اول

 دلارام میری

 یكی دیگر از مهم‌ترین راهکارهای دستیابی به اهداف تكوین ارتش زن، پیشبرد خط‌مشی جنگ متناسب با خط‌مشی ایدئولوژیك است. رهبر آپو كه مبارزه‌ی سازمان‌یافته‌ی زنان را به‌عنوان پیشرفته‌‌ترین ارزش انقلاب و نیرو و سلاح سازمان ارزیابی می‌‌‌كند، مبارزه‌‌ای بی‌وقفه علیه تاثیرات جامعه‌ی طبقاتی در ابعاد ایدئولوژیكی، حیاتی و سازمانی ارائه داده است. تلاشی عظیم در عدم انعكاس این اثرات درخط‌‌‌مشی جنگی صرف نموده است. منطق ارتش و نظامی‌‌گری تحمیلی از جانب خط‌‌‌مشی اشرار مزدور و برداشت آنان در مورد خشونت را به هیچوجه نپذیرفته و در تحلیلات ایدئولوژیكی خود، پیوسته از آن انتقاد نموده است. از این‌رو تكوین ارتش زن، تدبیری سازمانی، ایدئولوژیكی و عملی است كه در برابر خط تجزیه‌طلب‌ و  مزدور، گرایشات و تلاش‌های مبتنی بر بازتاب آن خط در مسیر راستین جنگ اتخاذ شده است. اگر توجه شود سال 1993 كه فعالیت‌های تكوین ارتش زن درآن شروع شد، در عین حال نخستین فراخوانی  PKK به آتش‌بس‌‌ بود كه از سوی تجزیه‌طلبان و مزدوران موجود  در داخل دولت و PKK عقیم گذاشته شد‌. تكوین ارتش زن در واقع برای از میان برداشتن ذهنیت دولت ترك، كه اعتنایی به آتش‌بس مزبور ننموده و آن خط‌‌مشی درون حزب بود كه آگاهانه چنین گامی تاریخی برداشت كه می‌توانست جنگ را به پایان رسانده، گذار به راه‌‌‌‌حل سیاسی را امكان‌‌پذیر و صلح را عملی سازد. همچنین، فعالیت ایجاد تغییر در روش انقلابی با بنیان‌های تاریخ خویش است. سرشت هر دو دسته‌ی شرارت، ‌چه در درون دولت و چه در داخل PKK‌‌؛ خط‌مشی‌ای است كه جامعه‌ی طبقاتی و نظام مردسالاری آن ‌را به‌وجود آورده و با مکیدن خون خلق‌ها و قتل‌‌و‌‌عام زنان ادامه‌ی حیات داده است. بدون تحلیل، نقد، بررسی و تشریح و از میان برداشتن این خط‌مشی، برقراری صلح، برادری، برابری و آزادی هرگز امكانپذیر نخواهد بود. در آن‌صورت سازماندهی و به مبارزه واداشتن قشری كه رشد چنین پدیده‌هایی از جانب وی و حاكمیتش بر زندگی را هدف نموده، هم خویش و هم زندگیش را وقف این كار كرده و بیشترین تأثیرات را از پیشرفت جنگ، توحش و خشونت نظام مردسالاری پذیرفته، امری اجباریست. امری كه با تكوین ارتش زن عملی شده، نیز همین است. فعالیت تكوین ارتش زن، تداوم گوهر فراخوان به آتش‌بس اعلام شده در سال 1993 و ضامن پیشبرد خط‌مشی جنگ مرتبط با ایدئولوژی PKK است. در طول تاریخ PKK عملیات‌های نظامی‌ای انجام شد كه به خط‌مشی ایدئولوژیكی آن تعلق نداشته‌اند. شكل‌‌گیری شخصیت مرد ارتجاع‌گرا در بُعد  این امر مؤثر است. درصورتی‌كه این شكل‌گیری شخصیتی مرتجع از طریق كانالیزه نمودن سرشت زن به درون مبارزه مورد تغییر و تحولی برپایه‌ی خط‌‌‌ ایدئولوژیكی PKK قرار نمی‌گرفت، از این نقطه به بعد امكان داشت جنگ تحت جهت‌دهی نگرش‌هایی خارج از خط‌‌‌‌‌مشی حزب رشد یابد. رهبری PKK با اعتقادی عظیم نسبت به این كه زن از چنان سرشت و نیرویی برخوردار است كه قادر است هم شخصیت مرد و هم گرایشات و نگرش‌های ضد طبقاتی موجود در داخل حزب را در راستای حقیقی و صحیح به متن جنگ بكشاند، زن را با مسئولیت و سازمان‌یافتگی پیوسته روبه‌‌رشد در فعالیت‌های ارتش جای داد. از این زاویه،‌ تكوین ارتش زن‌ ـ‌ كه پیشرفتی تاریخی زن، حزب و خلق‌مان است ‌ـ ‌از طریق ارائه‌‌ی پاسخ‌ها و تهدیدهایی  بسیار جدی كه پایه‌های نظام امپریالیستی و خط مزدوری ‌ـ ‌تجزیه‌طلب را به لرزه درآورد‌ ‌و با حمله‌‌‌‌ایی انقلاب‌آسا، روزنه‌ی امید نوینی را برای جنبش آزادی‌خواهی خلق گشوده است.

مورد مهم دیگری این است که رهبر آپو در حین آنکه تحقق بخشیدن به تكوین ارتش زن را اساس گرفت، تغییر آن منطقی بود كه با توجه به آن زن از لحاظ جسمانی ناتوان بوده بنابراین تنها می‌‌‌تواند در برخی از فعالیت‌ها به‌طور محدود شركت نماید. تكوین ارتش زنان ممكن است برای آنان‌كه محكومیت انسان را در شرایط جغرافیایی سخت دشوار كوردستان و دولتی كه اراده‌‌ی خلق‌های بسیاری را درهم شكسته و برآن حكمرانی كرده است را درك كنند، در حكم معجزه‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای باشد. اما جنبش آزادی‌خواهی خلق کورد به زن صرفاً با دیدی بیولوژیک ننگریسته بلكه وی را با نیروی ذاتی و اراد‌‌ه‌ی راسخ و نیروی فكری‌اش در نظر گرفته و با اعتقاد به اینكه با رشد این‌ها به مرور زمان از نیروی جسمانی نیز برخوردار خواهد گشت، برای زن جایگاه و منزلتی بخصوص قائل بوده است. نگه‌داشتن زن در حالت ناتوانی از لحاظ جسمی طی هزاران سال و به اسارت درآوردن جسم وی، پیوسته موجب تعمیق بردگی و از دست دادن اعتمادبه‌نفس در زنان شده است. ذهنیت مردسالار باگذار به جامعه‌ی طبقاتی در حالی‌كه از طریق دست‌یافتن به وسایل تولید، بر فرایند تولید حاكمیت می‌یافت، از طرفی دیگر جنبه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی ایدئولوژیكی حاکمیت و قدرت‌گرایی خود را نیز تقویت نمود. ضمن مشروعیت بخشیدن به نظام ایدئولوژیكی مبتنی بر حاكمیت یك جانبه‌‌‌‌ی مرد و نهادینه ساختن آن، روشی كه بسیار بدان توسل یافته است؛ به ذلت كشاندن جسم زن‌ و ارائه‌دادن تعریفی غلط از هویت و واقعیت زنان بوده است. زن را گناه‌کار، شرم‌آور، دروغ‌گو و... خوانده است.

احساس شرم‌ ـ‌ نخستین احساسی‌ست كه از همان دوران بچگی به زن آموخته می‌‌‌شود ‌ـ ‌همواره بر طرز فكر ناقص و نصف‌پنداشتن زن استوار است. ایدئولوژی خانواده و جامعه‌ی كلاسیك‌ ‌كه زن را ناقص، گناهكار و معیوب می‌داند، از لحاظ جسمانی نیز او را پیوسته ناگزیر از پذیرش و به‌جای آوردن واجبات خود می‌‌نماید. یعنی از همان اوان كودكی حق استفاده‌‌‌ی مستقل از جسمش را از وی می‌گیرند. این بدین معناست نقطه‌ای كه بردگی در آن به وی شناسانده و چشانیده شده، زن‌بودن و شکل‌گیری وی بوده است. از این‌رو یكی از نخستین زنجیرهای بردگی كه باید پاره گردد، وابستگی زن به مرد در راستای کسب شناخت صحیح از جنس خویش خواهد بود. نمی‌توان مشكل را صرفا كسب نیرو در بُعدی خشن و رقابت با مرد در این زمینه بررسی كرد. اما اینكه زن از نیروی جسمانی مختص به خود برخوردار بوده و در صورتیكه به فكر و اراده‌‌‌ی آزاد دست یابد حتی همین جسم ظاهراً بسیار ناتوان می‌تواند به منشأ قدرت نامحدودی تبدیل شود، صحت دارد. در اصل یكی از نگرش‌های اساسی كه تكوین ارتش زن در جنبش آزادی‌خواهی خلق کورد برآن استوار است‌، نیز همین می‌باشد. این به معنی شروع از نقطه‌ی ناتوانی و وابستگی جسمانی‌ ـ ‌كه زن در آن محبوس شده ‌ـ ‌و بدین ترتیب شكستن زنجیرهای بردگی بر ذهن و جسم زن و تحقق جهش از سوی او می‌‌‌باشد. این امر از طریق تكوین ارتش با موفقیت به انجام رسیده و حداقل اندیشه‌ی‌‌ «من هم می‌‌‌‌‌توانم مسلح باشم‌ و در كوههایی كه سابقاً جرأت صعودكردن به آنها را نداشتم، برروی پاهای خود بایستم، می‌توانم حرف بزنم و دارای نیرویی متکی بر اراده‌ی خویش باشم» را در زن پدید آورده است. در اوایل  شهادت بسیاری از رفقای زن در صفوف گریلا از خطاهایی که ناشی از عدم تجربه در کوهستان بود، رخ‌داد. زن از لحاظ جسمانی هم دچار مشكلات می‌شد. برای مثال، واكنش زن در خصوص دفاع از خود در برابر تهاجمات دشمن و یا خطرات طبیعی، بسیار ضعیف بود. این وضعیت از نتیجه‌ی بیگانه شدن زن با طبیعت و زندگی سرچشمه می‌گرفت. یك چنین ساختار شخصیتی در زن پدید آمده بود زیرا از زمان پیدایش جامعه‌ی طبقاتی تا به امروز همواره در میان چهار دیواری‌ای اسیر مانده بود.

تكوین ارتش زن به اندازه‌‌‌‌‌ی ابعاد ایدئولوژیكی، سازمانی، سیاسی و فرهنگی آن، از لحاظ نظامی نیز در موارد شناخت طبیعت، طرح تاكتیك، دفاع از خود، اقدام به ضد حمله در برابر تهاجماتی كه با آن مواجه شده و ... نیز برای زن آموزنده بوده است. بدون شك، نیرومند شدن در بُعد نظامی به تنهایی كافی و یا هدف نخستین نیست. با این وجود، عرصه‌ای مهم در رابطه با بازیافتن نیروی جسمانی، فكری، بروز واكنش و تولیدی زن بوده است كه اساسا متعلق به خود وی، اما با آنها بیگانه شده بود. انباشت نیرو به نفع زن، در دنیای مردسالار كه عدم توازن نیرو بر زندگی حكمفرماست، منجر به تحلیل پدیده‌‌ی خشونت‌ ـ ‌كه در سراسر حیات با آن مواجه بوده‌ ـ‌ كسب تجربه‌ی چگونگی شكست دادن آن شده است. زن حتی در میدان جنگ هم از وضعیتی كه به‌عنوان نیرویی دیده شود كه همچون سابق به راحتی بتوان آن‌را درهم شكست خارج شده است. به شكل چنان نیروی سازمان‌یافته‌ای درآمده كه اشخاص بسیاری از آن واهمه داشته و حساب می‌‌‌‌برند. همچنین، آموزش نیروی زن در رشد انضباط نظامی در جریان فعالیت ارتش و پرورش جسمانی به شیوه‌‌‌‌ای نیرومند و سازمان یافته‌‌تر برای دستیابی به قابلیت جنگی بیش از پیش در برابر نیروهای طبیعی و دشمن موثر بوده است. این امر نقش بسیار مهمی در زمینه‌ی رشد انضباط در ارتش و پیشبرد مقررات زندگی نظامی هم ایفا كرده است. لازم است از زاویه‌ی مرد هم به تكوین ارتش زن نگریست.

ادامه‌ دارد...