تکوین ارتش زن در PKK ـ2

28 اکت 2017 شنب

تجربه‌ی تكوین ارتش زن و دستیابی وی به سطح نمایندگی و سطوح مدیریتی از طریق كمیته‌های برابری و آزادی، نیاز به آزادی را در سطح بالایی در زن برانگیخته است....








بخش دوم

دلارام میری

از طریق تكوین این ارتش اثرات برده‌‌‌سازانه‌ی زن، خطر پیوند خوردن با درماندگی و واپسگرایی‌های تحمیل‌شده‌ی اجتماعی‌ بدست مرد برطرف شده است. زنی درمانده و ناتوان در جامعه، فضای زندگی را هم برای خود و هم برای مرد به‌شكل شكنجه، درمی‌‌‌آورد. ساختار اجتماعی حتی در صورتیكه درنهایت ضعف به‌سر ببرد، پیوسته معتقد به ضرورت حفظ قدرت ساختگی مرد و نیروی ساختگی اوست. از این‌رو مرد در سراسر زندگی حافظ زن بوده و زن نیز در طول حیات به او پناه برده. بازتاب این نگرش در صفوف مبارزاتی ما در مراحل اولیه‌ی انقلاب، حتی در نخستین مراحل فعالیت‌های تكوین ارتش زن به شكلی گسترده جریان داشته است. این امر هم در متن زندگی و هم در جریان جنگ، راه را بر بروز مشكلات و تلفات سنگینی هموار و باعث تلفات بی‌‌‌‌‌مورد بسیاری شده است. هدف از تكوین ارتش زن، ضربه‌‌‌‌‌‌‌‌‌زدن بر این حالت مطیع، عدم نشان‌دادن هرگونه تلاشی از خویش، همواره به دیگران و به‌ویژه‌ مردان تکیه‌کردن و توقع‌داشتن در زن بوده است. همچنین، می‌بایست با آغاز چنین کاری تمام روابط بردگونه از میان برداشته می‌شدند و از نگرشی که به چشم ضعیفه، ناتوان و بی‌اراده به زن نگریسته می‌شد گذار صورت می‌گرفت. زنان نه‌تنها باری بر دوش کسی نبودند بلکه با سازماندهی و سعی خودشان از این پس می‌توانستند بار عظیمی از انقلاب را عهده‌دار شوند. از مناسبات قدرتی و واپسگرای اجتماعی که همواره بر زنان تحمیل‌شده می‌‌بایست با جایگزینی آلترناتیوی تازه‌تر گذار صورت می‌گرفت. تحقق این مهم در صورتی انجام می‌گرفت که از چنین نگرشاتی گذار صورت می‌پذیرفت. این چنین بود که یک دوره‌ی عظیم مبارزاتی آغازیدن گرفت. البته تكوین ارتش زن چنان هم آسان نمی‌نمود از بین بردن مناسبات فئودال و مردسالار حاکم بر کوردستان و خاورمیانه بسیار ساده نبودند. همواره چنین گرایشاتی خود را تحمیل‌کرد‌ه‌اند که اگر بنا باشد ارتشی وجود داشته باشد، جنگی در كار باشد فقط تحت فرماندهی مردان باشد و بس. در صفوف حزب نیز زنان با چنین مشکلات ذهنیتی و عینی مواجه بودند.

عدم اعتماد به زن موجب تضعیف اعتمادبه‌نفس در خود زنان نیز شده بود. آنها نیز قادر نبودند به سادگی و با دیدی وسیعت‌تر به موجودیت و هویت خود بنگرند. بیشترشان با نگاهی تقدیرگرایانه به موضوع می‌نگریستند. بنابراین شکاندن تابوهایی که سالیان سال ذهنیت جوامع بر مبنای‌ آنها آماده شده بودند پیمودن راه دارازی را می‌طلبید. حتی خود زن نیز قادر نبود به توانایی‌های خود اعتماد کند و حتی از آگاهی کافی در آن رابطه هم رنج می‌برد. همواره به زنان این نگرش القا شده که «زن هیچ است و به درد هیچ كاری نمی‌خورد». ‌

بنابراین در وهله‌ی نخست بایستی در راستای آگاهی‌ّبخشی به زنان اقداماتی انجام می‌گرفت. آموزش یکی از مبانی اساسی جنبش‌های آزادی‌خواه و جنبش زنان بوده‌است که با تعمیم آن به همه‌ی عرصه‌های زندگی زنان سعی در ساختن ذهنیتی نو کرده و می‌کند. کسب آگاهی زنان از خویشتن خویش و شناخت استعداد و توانایی‌هایشان موجب گردید تا زنان به این عقیده برسند که اگر بخواهند می‌توانند از پس هر کاری بربیایند حتی تشکیل ارتش.

به منظور پیشبرد این امر، در وهله‌ی نخست زنان به تشکیل سازمان مستقل خود پرداختند. با تشکیل این سازمان، به همان اندازه كه زن به نقاط قوت و ضعف خود پی برد، به افشای این موضوع نیز پرداخت که همواره مردان زنان را مقصر شکست خود دانسته و اشتباهات خود را این‌گونه توجیه می‌کنند. انگشت اتهام مرد همواره به سوی زن دراز است. قادر نیست مسئولیت اشتباهاتش را برعهده بگیرد و جسارت رودروشدن با ضعف‌هایش را ندارد. در ساختارهای قدرت‌گرایانه هنوز هم این ذهنیت حاکم است؛ زنان را مقصر گناه‌ و اشتباهات مردان می‌دانند. به مرد اجازه نمی‌دهد که به تحلیل شخصیت خود پرداخته و به تغییری اساسی دست زند. با ساختن شخصیتی توخالی و پهلوان‌پنبه، مدام به تعریف و تمجید وی پرداخته و از نیروی فکری و جسمیش در راستای کسب قدرت بیشتر بهره می‌گیرد. چراکه این پهلوانان ساختگی هستند که به درد نظام می‌خوردند نه پهلوانان حقیقی. برای همین این نگرش اشتباه و پر از نقص موجب می‌شد که مردان خود را برتر از زنان، طبیعت و... بدانند و سودای ریاست بر جهان و کل هستی را در سر بپرورانند. چونکه همواره با این نگرش که تو برتری و دیگران هیچ، حق تو و حرف تو بر همگان مقدم‌تر است، هم خدا، هم قوانین و هم... از تو حمایت می‌کنند، ذهنیت مرد را از مسیر واقعی و انسانیش منحرف ساختند. تیپ مردی شکل گرفت که نه تنها زندگی‌ای آزاد با وی میسر نبود بلکه موجودیت و هویت زنان نیز را به نابودی می‌کشاند. همه چیز را در راستای تحقق امیال خود می‌خواست و اگر زنی از امرش سرپیچی می‌کرد سزایش مرگ بود. هنوز هم این ذهنیت در جوامع بسیاری غالب است در کوردستان نیز همین‌طور. بارها شاهد خبرهای تراژیکی هستیم که در نتیجه‌‌ی این مناسبات غلط و پراز نقص انجام می‌گیرند. مرد اگر از زنی خوشش آمد دیگر همه‌ چیز تمام می‌شود، احساس و علایق زن دغدغه‌هایی نیستند که به مرد ربط داشته باشند. زیرا همواره به وی یاد داده‌اند که« اگر چیزی را بخواهد به هر قیمتی که شده باید به دستش بیاورد.» حال اگر زن راضی باشد و یا نباشد دیگر تفاوتی ندارد زیرا علایق، احساسات، عواطف، فکر، نظر و خواسته‌ی وی بر همگان مقدم‌تر است.

حال زن مبارز کورد با چنین نگرشات و مناسباتی دست و پنجه نرم کرد و برای تغییر و برچیدنشان حتی از جان خود مایه گذاشت. می‌بایست شخصیت و تیپ زنی شکل می‌گرفت که بتواند استقلال از هر لحاظ را باور کند و برای همه‌گیرشدنش از هیچ تلاشی فروگذار ننماید. این استقلال موجب شد که زن به توانایی‌های سرکوب‌شده‌ی خویش پی ببرد و در راستای شکوفاشدن استعدادهایش بهتر و بیشتر بکوشد. به خودباوری لازم دست یابد و به پیروزی ایمان داشته باشد.

نیروی زن براساس تحلیلات ارائه شده پیرامون تكوین ارتش زنان، تقسیمات نوینی را در داخل ارتش بخود دید. در این مرحله، نیروی زن موجود در ارتش به شیوه‌‌‌ای كه مشابه آن در تاریخ دیده نشده، سازماندهی خاص خود را آغاز نمود. جنبش در شرایط جنگ طبیعتاً می‌‌بایست به سازمانی متناسب با شرایطی كه در آن ظهور یافته، دست می‌‌‌‌یافت. برپایه‌ی این امر، سازماندهی خاص زنان در آغاز به‌شكل یگان‌های مستقل زنان به‌وجود آمد. در سال 1993 اقدامات آغازین بسیاری جریان یافت. زنان به‌شكل یگانه‌‌های مستقل در كوه‌ها سازماندهی شدند. در امر آموزش، استقرار نیرو، زندگی، تشكیل جلسه و عملیات نظامی در شرایط مكانی و زمانی مناسب، استقلال حائز اهمیتی را كسب نمودند. این برای زن در حكم مرحله‌‌‌‌‌ایی بسیار حساس و حیاتی بود. وی با برداشتن گام‌های نخستینی که موجب شناخت و کسب آگاهی جنسیتی در آن شد در مسیر آزادی گام نهاد. همچنین توانست با برقراری ارتباطی دوستانه با همجنسان خود به بی‌اعتمادی و شکاف به‌وجود آمده در بین‌شان پایان دهد. یاد گرفت که به‌جای مردان به توانایی‌های خود و همجنسانش تکیه کند. آنها را باور داشته باشد و در راستای تعمیق‌بخشی به ارتباطی آزادانه بکوشد. همچنین مرحله‌ای بود که زن توانست همسو با پیشبرد مبارزات ملی به مبارزه علیه ذهنیت جنسیت‌گرا که بیشتر از هر کسی به زنان آسیب رسانده نیز بپردازد. تقریبا توانست به تحلیلی صحیحی در ارتباط با مناسبات اجتماعی و... دست یافته و با اعتقادی راسخ در مسیر اجتماعی‌شدنی آزاد گام بردارد. البته تأکید می‌کنیم نخستین اقداماتی که جهت تكوین ارتش زنان صورت گرفته‌اند، چندان راحت و بلامانع هم نبودند.

گذراندن حدودهای عینی و ذهنی که سالیان سال نظام حاکم روی‌شان کار کرده بود تا به زنان تلقین شود، کار بسیار سختی بود. اما زنان علی‌رغم تحمل سختی و مشقت‌های زیاد هم عقب‌نشینی نکرده و میدان مبارزه را ترک نگفتند. در درون خود جنبش نیز بودند زنان و مردان واپسگرایی که به شرایط موجود راضی بودند و هیچ رغبتی به تغییر نشان نمی‌دادند. آنها اولین کسانی بودند که با نظریه استقلال و تکوین ارتش زنان مخالف بودند. برای عملی نشدن این نظریه نیز به هر دری کوبیدند. مرد سلطه‌گرا و جاه‌طلب احساس می‌کرد که از مقام و منزلت وی کاسته شده و قادر نیست زنان را در قدرت سهیم سازد. از سویی دیگر زنانی هم بودند که نداشتن اعتمادبه‌نفس کافی رنج می‌بردند. این مورد هم موجب می‌شد که زیاد گرم با این نظریه و عملی‌نمودن آن برخورد نکنند. در واقع یک برخورد گریزگرایانه و راحت‌طلب بود. عدم خودباوری موجب تضعیف روحیه‌ی در آنها می‌شد. باور نداشتند که می‌توانند بدون وجود مردان به موفقیت دست یابند. حقیقتاً استقلال زنان در این مرحله‌ی حساس که بحث و ابراز نظرات میان کادرهای جنبش در ارتباط با توانستن و یا عدم توانستن زنان اوج گرفته بود، نقطه‌‌ی عطفی در جنبش آزادی‌خواهی زنان محسوب می‌شود.

زنی که همواره یاد گرفته بود تحت حمایت و مراقبت یک مرد باشد دیگر نیازی به این مورد نمی‌دید. تابو‌ها شکسته می‌شدند و موارد تازه‌تری که خلق منطقه به آن عادت نداشت شکل می‌گرفتند. هوای مردانه‌ی حاکم بر خاورمیانه و کوردستان رنگ می‌باخت و اتفاقات و حوادث جدید اما غیرقابل تصوری شکل می‌پذیرفتند. حضور همواره‌ی مرد اراده‌اش را تضعیف کرده بود. زیرا فاقد نیروی دفاعی بود. هر مقاومت و مخالفتی هم که انجام می‌داد با شکستی سنگین‌تر بر علیه‌اش به پایان می‌رسید. لازم به ذکر است که زن برای رفع وابستگی به مرد كه در ناخودآگاهش بسیار نیرومند است، با دشواری‌های زیادی روبه‌رو شده است. برخورد اساسی و خطرناك وی، پافشاری بر بی‌‌سازمانی ‌ـ ‌كه زن هزاران سال بدان خوگرفته ‌ـ ‌بوده است. علت اصلی نهانی در این امر نیز؛ ناتوانی در درك اینكه فعالیت ایدئولوژیكی مزبور برای انتقام‌گیری از عدم‌سازماندهی تاریخی زن بایستی پیشبرد یابد.

در جریان تكوین ارتش زن، كمیته‌های آزادی و برابری به منظور حضور یكسان نمایندگی زنان در سطوح مدیریتی یعنی در مراكز مدیریتی و تصمیم‌گیری سازمانی تأسیس شدند. زن با استفاده از این سازماندهی كمیته‌ای، از لحاظ كمی نیز در سطحی برابر در پست‌های مدیریتی مشاركت جسته، و در اتخاذ تصمیمات شركت كرده است. این امر اولین تجربه در رابطه با مشاركت زن به صورت مساوی بوده است.

تجربه‌ی تكوین ارتش زن و دستیابی وی به سطح نمایندگی و سطوح مدیریتی از طریق كمیته‌های برابری و آزادی، نیاز به آزادی را در سطح بالایی در زن برانگیخته است. نتایج مهم دستیابی نیروی زن به یك سازماندهی جداگانه از لحاظ عملی بر روی حقیقت خود پدیدار گشته است. قبل از هر چیز زن به شكلی بسیار واضح به توانایی خود پی‌برده است. نیروی زن كه به هنگام حضور در زمینه‌ای مشترك با مرد چندان قادر به بررسی واقعیت نبود، با استفاده از تجربه و آگاهی‌ای كه در این مرحله کسب نمود، چنان قوتی گرفت که توانست سرچشمه‌ی همه‌ی مسائل و معضلات را بشناسد. مسلماً هدف از استقرار جداگانه‌ی نیروی زن از مرد و دستیابی‌اش به تشكیلات ویژه‌ی خود در ارتش نیز همین است. یعنی تأمین شرایط لازم برای رؤیاروشدن زن محبوس در محیط خانواده و اماكن بسته و محدود طی هزاران سال، با طبیعت و واقعیت زندگی مجرد است. بدین ترتیب زن به شانس از میان برداشتن فاصله‌ی خود با هر آنچه با آن بیگانه شده است از طریق شناخت مجدد آنها با چشم، دل و نیروی تفکر خویش و با استفاده از نیرو و كوشش ذاتی خود دست یافت. شاید واردساختن زن به زمینه‌ی فعالیتی بسیار دور از واقعیتش در نگاه اول برای اقشار متعددی بی‌رحمانه به نظر برسد. اما تمام این تقسیمات و سازمان‌دهی‌های مستقل و غیرمستقل جهت توانمندسازی زنن صورت گرفته‌اند. چكیده‌ی مطلب اینكه، این فعالیت، فعالیت رفع اجحاف و بی‌رحمی‌های تاریخی علیه‌ی زن می‌باشد. این كار برپایه‌ی آشكار‌سازی قدرت ذاتی خود زن و با اتكاء بر كوشش ذاتی وی به انجام رسیده است.

در همین راستا بودند مردانی که برخوردهای‌شان بیشتر برپایه‌‌‌‌ی نگرش‌های سلطه‌گرایانه‌ی هزاران ساله بروز می‌یافتند. برخوردی مبنی بر بی‌اعتمادی نسبت به نیروی زن، ناباوری، عدم‌پذیرش او به عنوان نیروی اساسی در جنگ و ارتش، قائل‌شدن تبعیض و در درجه‌‌ی دوم اهمیت قراردادن نقش او، ممانعت به عمل‌آوردن از اکتیف‌شدن وی در تمام عرصه‌ها بروز کرده است.

اما زنان سعی کردند هم در طرز فرماندهی و هم مدیریت یک شکل و فرم تازه‌ای کسب کنند. در حد امکان سعی کردند به دور از تقلیدگرایی به نیرومندساختن ارتش زنان بپردازند. کسب تجارب جدید با نگرشی تازه موجب تعمیق خودباوری در زنان گشت. در شیوه‌ و تاکتیک‌‌های جنگی به پیشرفت‌های چشم‌گیری دست یافتند. اما امروزه شرایط کاملاً فرق می‌کند. ارتش زنان بسیار بزرگ، نیرومند و باتجربه‌تر از همیشه است. تقربیاً زنان در هر چهار بخش کوردستان دارای ارتش مستقل و سازمان‌ خودویژه هستند. مطمئناً جنبش زنان راه بسیاری طی کرد و سختی‌های بسیاری پشت سر گذاشت تا توانست به دستاوردهایی که امروزه کسب کرده است دست یابد.