تأثیرات سوء تحریم‌های اقتصادی بر جامعه ایران

18 مه 2019 شنب

شاید بخشی از این تحریم‌ها برای تضعیف اقتصاد ایران جهت تن دردادن به خواسته‌های نیروهای خارجی باشد، اما بخش مهم‌تر و اساسی آن برای واردساختن شوك ...


در این اواخر شاهد اوج‌گیری تحریم‌های اقتصادی آمریكا و غرب علیه جمهوری اسلامی ایران هستیم. هدف از تشدید این تحریم‌ها را چنین اعلان نموده‌اند: «كاهش درآمدهای نفتی و تجاری ایران برای عدم تامین هزینه‌های مادی دست‌یابی به بمب اتمی». طرح این موضوع بدین‌گونه دروغی است بس بزرگ برای فریب مردم. این تحریم‌ها اعلان جنگ است؛ اما علیه چه و كه؟ شاید بخشی از این تحریم‌ها برای تضعیف اقتصاد ایران جهت تن دردادن به خواسته‌های نیروهای خارجی باشد، اما بخش مهم‌تر و اساسی آن برای واردساختن شوك به جامعه است. شوكی كه باعث عدم اندیشیدن صحیح افراد جامعه می‌شود. پس جامعه‌ی ناتوان از اندیشه و سازماندهی، جولانگاه تمدن‌های دولت‌گرا برای اجرای طرح‌های‌شان بدون رویارویی با هیچ‌گونه مانعی خواهد شد. اراده‌مندی و خرد جمعی جامعه، بزرگ‌ترین تهدید برای تمدن دولت‌گرای جهانی به شمار می‌آید.

 در این نوشتار به اهداف واقعی تشدید تحریم‌های‌ اقتصادی و تبعات زیان‌بار آن در جامعه‌ی ایران خواهم پرداخت. همچنین اشاره‌ای به این سیاست آمریكا در ایران و نشان دادن آن تحت عنوان گسترش صلح و دموكراسی خواهم نمود. همچنین به نیروهای واقعی جنگ تمدن‌ها نظری می‌افكنیم.

در روزگاری كه ما در آن به‌سر می‌بریم، مشكل جنگ و آشتی در خاورمیانه و به‌ویژه در ایران مسئله‌ای است كه معضل اصلی تمام جهان شناخته می‌شود. اوج‌گیری جنگ در‌ خاورمیانه گواهی است بر این ادعا. این مسئله كه در خاورمیانه جنگی میان تمدن‌ها پدید آمده، امری است كه نمی‌توان آن‌را انكار كرد. اما جنگ اصلی مابین نیروهای تمدن دولت‌گرای مركزی با تمدن دموكراتیك در جریان است. این تعریفی راستین از طرف‌های درگیر در این جنگ است و تنها با چنین نگرشی می‌توان به تحلیل این جنگ بپردازیم. تمدن دولت‌گرای مركزی در تلاش است تمامی منطقه را در اختیار بگیرد و سلطه‌ی خویش را بگستراند. شایان ذكر است كه نمی‌توان منكر اختلافات درونی‌ تمدن دولت‌گرا شد. این امر منجر به برخی جنگ‌ها نیز شده است. اما جنگ بزرگ، مابین دانش، ارزش، دستاورد، سازمان‌دهی و مقاومت نیروهای تمدن دموكراتیك منطقه جهت ایجاد زندگی آزاد و دموكراتیك با تمدن دولت‌گرای مركزی در راستای تحكیم هژمونی خویش در جریان است. تمدن دولت‌گرا جهت پیروزی در این جنگ می‌خواهد جامعه را دچار بحران و سردرگمی‌ نماید تا اندیشیدن منطقی را فراموش كند. یكی از عرصه‌های این جنگ، عرصه‌ی اقتصادی می‌باشد. كشت و كشتار، سركوب، زندان دسته‌جمعی و شكنجه از دیگر نمونه‌های ایجاد چنین جنگی است كه در تاریخ شاهد نمونه‌های فراوانی از آن در دیگر كشورها علیه جوامع آن بوده‌ایم. این جنگ هم از سوی استعمار داخلی و هم استعمار خارجی برای تسلط بیشتر بر جوامع بوده‌اند. تحریم‌های اقتصادی كنونی نیز جنگی است در عرصه‌ی اقتصادی جامعه. جنگی است تمام‌عیار برای فلج‌نمودن جامعه و سازش آن با تمدن دولت‌گرا.

تغییر دولت‌ـ ملت‌های موجود در خاورمیانه یا سازگاری آن‌ها با سیستم نوین جهانی در اولویت دوم قرار دارد.تنها نیروی مقاومت‌كننده‌ در برابر هژمونی جهانی، همین نیروی تمدن دموكراتیك است. تمدن دموكراتیك از نیروی پیروزی در این جنگ برخوردارست. نیروهای تمدن دموكراتیك با تجارب گذشته و برخورداری از دانش و آگاهی‌هایی بیش از پیش، مقاومتی منسجم‌تر از گذشته را به پیش می‌برند. تمدن دولت‌گرای مركزی یك‌چهارم اول قرن بیستم نقشه‌ها‌ی قبلی خویش را در خاورمیانه اجرا كردند و اكنون در یك‌چهارم نخست قرن بیست‌ویكم تحت عنوان پروژه‌ی خاورمیانه‌ی بزرگ در پی تكرار آن و نظم نوین جهانی منطبق با منافع جدیدشان هستند. درگیری میان تمدن مركزی دولت‌گرا بنیادین نیست بلكه سطحی و محدود می‌باشد. جنگ‌هایی هستند در چارچوب سیستم دولت‌گرا. اكنون به ایران و متحدانش رسیده و فردا نوبت دیگر كشورهای عربی نیز خواهد رسید. این اختلافی است میان سیستم جدید تمدن جهانی با سیستم دولت‌ـ ملت كه خودشان قبلا آن‌را پایه ریزی نموده بودند. از همان ابتدای مداخله این اختلافات میان آمریكا و ایران ژرف‌تر، ریشه‌ای‌تر و نیرومندتر از دیگر كشورها بود. اما حتی این اختلافات ژرف و ریشه‌ای، جنگی داخلی میان خود نیروهای سیستم تمدن دولت‌گرا هستند. هدف اصلی این جنگ‌ها چیز دیگری است:سركوب نیروی راستین جامعه‌ی ایران می‌باشد كه متشكل از ارزش‌های كمونال‌ـ دموكراتیك می‌باشد و وزنه‌ای سنگین درتمدن دموكراتیك است. طی جنگ ایران با غرب، سعی می‌كنند مبارزه‌ی نیروهای آزادی‌خواه جامعه در قبال جنگی كه علیه آن‌ها صورت می‌گیرد را كتمان كنند. ترس از خط مشی مبتنی بر ذهنیت هم‌گرایی جوامع در اتحادیه‌ی دموكراتیك خلق‌ها آن‌ها را به كتمان‌سازی واداشته اشت. خط مشی‌ای كه با تمامی اشكال ذهنیت دولت‌ـ ملت‌گرا و ملی‌گرایانه‌ی دیگری ناسازگار است.

در ایران، مبارزه علیه هژمونی جنسیت‌گرای سیستم دولت‌گرا كه آغاز تمامی سلطه‌ها می‌باشد، دست‌یابی به دانش، سازماندهی و مبارزه جهت رسیدن به زندگی آزاد و دموكراتیك از سوی زنان روزبه‌روز ارتقا می‌یابد. همچنین مبارزه علیه ملی‌گرایی و دین‌گرایی كه پایه‌های اساسی سیستم هژمونیك دولت‌گرای كاپیتالیستی می‌باشند، با اتخاذ ایستار آزادی‌خواهانه‌ی جامعه‌ی دموكراتیك ایران تداوم می‌یابد. گروه‌های مختلف اتنیكی و قومی، دینی و فرهنگی، طبقات محروم و استثمارشده، عشیره‌ها و بالاتر از همه زن به‌مثابه‌ی جنس استثمارشده، هم علیه نظام هژمونی جهانی آمریكا و هم علیه نظام دولت‌ـ ملت شیعه‌ی ایران ایستادگی می‌كنند. ممكن است این مقاومت در برخی مناطق و عرصه‌ها نیرومندتر و در برخی دیگر ضعیف باشد، اما در تمامی آن‌ها موجود است. چنین كاراكتری نه از سوی سیستم ملی‌گرایی و ساختار سیاسی دولت‌ـ ملت و نه از سوی سیستم نوین جهانی پسندیده نیست. با هر دوی این ساختارها اختلاف‌هایی ریشه‌ای و بنیادین دارد. هر دو نیز علیه این ذهنیت اعلام جنگ نمود‌اند. اما جامعه‌ی ایران با خط مشی مقاومت و ایستاری قایم به ذات جامعه، موجودیت دموكراتیك و آزادی‌خواهانه‌ی خویش را اعلان نموده و در مقابل پروژه‌های آن‌ها مانعی بزرگ است. در این میان جامعه‌ی كورد نیز كه به تمامی با سیستم دولت‌ـ‌ ملت و همچنین با سیستم نوین آمریكا اختلاف ایدئولوژیك و سیاسی دارد، جایگاه ویژه‌ای در مبارزه دارد. خلق كورد با تأسی از ایدئولوژی اكولوژیك‌ـ دموكراتیك مبتنی بر مبارزه‌ی جنسیتی، به پیشاهنگ و اسوه‌ی مبارزاتی جوامع دموكراتیك خاورمیانه مبدل شده‌. در دانش، ذهنیت، استراتژی، تاكتیك و سازماندهی آن‌ها می‌توان این امر را به وضوح مشاهده نمود. نكته‌ی مهم اینكه همگام با فعالیت‌های دموكراتیك، دارای خط مشی دفاع مشروع می‌باشند. این جامعه پرده از واقعیت پنهان جنگ داخلی سیستم دولت‌گرا برداشته و به مبارزه با آن‌ها برخاسته است. پروژه‌ی اتحاد دموكراتیك در سطح ملی و سیستم ملت‌ دموكراتیك و هم‌گرایی ملت‌ها را در منطقه ارائه نموده است. علیه تفرقه و جنگ‌افروزی تمدن دولت‌گرا، اتحاد دموكراتیك داخلی تمامی آن‌هایی كه از آن سیستم زیان‌مند شده‌اند را در سیستم اتحاد دموكراتیك و در عرصه‌های ایدئولوژیك، سیاسی، اقتصادی، سازمانی، دفاعی و فرهنگی ارایه نموده است. عوامل تاریخی و اجتماعی صلح در ایران از پتانسیل نیرومندتری نسبت به دیگر مناطق خاورمیانه برخوردار است. اما این پتانسیل‌ها هنوز به‌تمامی به سازمان‌یافتگی و مبارزه متحول نشده‌اند. به عرصه‌ی عمل كشاندن این پتانسیل می‌تواند به نیروی تعیین‌كننده‌ی روزگار ما تبدیل شود.

جنگ تازه‌ی تمدن دولت‌گرا علیه جامعه، نسل‌كشی است. سیستم دولت‌گرای كاپیتالیست چنین نسل‌كشی‌‌ای را به ددمنشانه‌ترین درجه‌ی آن رسانده است. در سیستم‌های قبلی تنها نسل‌كشی فیزیكی صورت می‌گرفت. اما در این سیستم در كنار نسل‌كشی فیزیكی و جنگ‌های نظامی، نسل‌كشی ایدئولوژیك، روانی‌‌ـ روحی و فرهنگی صورت می‌گیرد. با از بین بردن احساس، روح، وجدان و اخلاق جامعه، چنین نسل‌كشی‌ای را اجرا می‌سازند. در پی ایجاد جامعه‌ای بی‌خرد و بی‌وجدان برآمده‌اند. نسل‌كشی جوامع زوایا‌ی بیشتر و ژرف‌تری به خود گرفته است. لازم است این نسل‌كشی را كه از نسل‌كشی فیزیكی نامحسوس‌تر و رویت‌ناپذیرتر اما خطرناك‌تر است، به خوبی مشاهده و خنثی نماییم. در پی استیلا بر معنویات جامعه‌اند. می‌خواهند انسان‌ها را كوچك(كوتوله) و خودشان را بزرگ‌تر نمایند. سیستم دولت‌گرا از آشتی و دموكراسی هیچ بویی نبرده و نیروی جنگ، هجوم، تخریب و عذاب‌دهی است. تخریبات این تمدن در طبیعت، انسان و جامعه، همه‌وهمه نشان از این ویژگی‌هایش دارد. بذر جنگ و خو‌ن‌ریزی را در خاورمیانه پاشیده‌اند. ارتباط آن‌ها را با جامعه، تنها می‌توان دیكتاتوری نامید. اختلاف‌های آمریكا با ایران، افغانستان، عراق و سوریه، صلح را برای منطقه به ارمغان نمی‌آورد. دولت‌های بعد از صدام و القاعده، همچنان در تضاد با جوامع این كشورها می‌باشند. مبدل شدن كشتارهایی كه روزانه خبرشان را می‌شنویم به امری معمولی و نه تكان‌دهنده، پیامد صلحی است كه آن‌ها از آن دم می‌زنند. آن‌ها در واقع برای گسست اتحاد دموكراتیك خلق‌ها و مبارزه‌ی صلح‌طلبانه‌شان، همچنین برای خنثی‌سازی دانش و سازماندهی‌شان، نیاز به جنگی همیشگی و گسترده‌ دارند.

نیروهای تمدن دموكراتیك ایران می‌توانند از طریق ارتقای مبارزه‌ به آزادی و دموكراسی نائل شوند. این مبارزه در جهت عكس مبارزه برای تأسیس دولت‌ و یا دولت‌ـ ملت است. مبارزه‌ای است جهت سامان‌یابی جامعه‌ی دموكراتیك و گسترش آن در تمامی خاورمیانه. این به مقاومتی همه‌جانبه می‌انجامد. تشدید تحریم‌های اقتصادی و فقر گسترده‌ی متعاقب آن نقشی كلیدی در سیاست‌های‌ دولت‌گرا در ایران دارد. دود این تحریم به چشم جامعه می‌رود نه دولت. دولت ایران با شگردهایی می‌تواند این تحریم‌ها را دور بزند. اما تأثیراتی منفی متوجه جامعه‌ی ایران است كه به پشتوانه‌ی نیروهای ذاتی خویش می‌خواهد از گردابی كه هم استعمار داخلی و هم استعمار خارجی ایجاد نموده‌اند جان سالم به در برد. این تحریم‌ها سبب فقر و گرسنگی مضاعف در جامعه می‌شود. غریزه‌ی گرسنگی انسان را دچار جسارتی كوركورانه می‌كند. هنگامی‌كه جامعه‌ای بسیار فقیر و گرسنه باشد، نمی‌تواند به‌گونه‌ای شایسته بیاندیشد؛ خرد جمعی‌اش ناكارا می‌شود لزوم مشاركت سیاسی را فراموش می‌كند؛ سعی می‌كند با خودمحوری و فردیت غریزه‌اش را ارضا كند و تنهاوتنها زندگی مادی خویش را سروسامان بخشد. اكثر جامعه‌ی ایران و به‌ویژه جامعه‌ی كورد در این وضعیت به‌سر می‌برند. این سیاستی است كه قبل از این نیز توسط دولت‌های مركزی، در تمامی مناطق ایران بالاخص مناطق كوردنشین به اجرا درآمده است. چنین جوامعی برای رفع نیازهای اولیه‌ی خویش با مشقات فراوانی روبه‌رو می‌شوند. در تمدن‌های مركزی پیشین، برده‌ها كار می‌كردند و اربابان‌شان آن‌ها را سیر می‌‌كردند. ارباب نان، امنیت و سایر نیازهای برده‌اش را قطعا تأمین می‌نمود. اما در حال حاضر بردگی، نیازهای ابتدایی او حتی خوراكش را فراهم نمی‌كند.

جامعه‌ی مبتلا به فقر، وحشت‌زده شده و قادر نخواهد بود منطقی فكر كند و حافظ منافعش باشد. حكومت‌ها از این جو ترس و نگرانی، یك خلا اجتماعی به‌وجود می‌آورند. از این خلا اجتماعی برای اجرای بدون دردسر مهندس اجتماعی خویش بهره‌ می‌جویند. باب میل خود جامعه‌ی بی‌اراده را شكل داده و خود را ناجی آن اعلام می‌كنند. در چنین جامعه‌ای حالتی بین مرگ و زندگی حكم‌فرما می‌شود. در این برزخ جامعه‌ بسیار سازش‌پذیر می‌شود. احتمال تسلیم شدن بسیار است و به قول خود قدرت‌ها، جامعه را به راه می‌آورند. در چنین مواقعی اراده‌مندی، احساس مسئولیت در قبال جامعه، آینده و پایبندی به اصول جامعه بسیار تضعیف می‌گردد. مجریان این طرح بدین‌گونه راحت‌تر می‌كنند كنترل جامعه را در اختیار بگیرند. ذهن جامعه برای ادراك رویداد و راه برون‌رفت از آن مختل می‌شود. پس با هر كسی كه قول خروج از این بحران را به آن‌ها بدهد همراه می‌شوند و به فرجام اعمال خویش نمی‌اندیشند. این همان علت اصلی تحریم علیه ایران است. وقایع و حوادث ناگوار اگر به صورت تدریجی روی دهند واكنش‌هایی را از سوی جامعه برای مهار آن به همراه خواهد داشت. همچنین جامعه برای پیشگیری از آن اقداماتی صورت خواهد داد. اما اگر به یكباره وضعیت بسیار وخیم شود از تلاش دست برمی‌دارند. چنین می‌انگارند كه تلاش‌هایشان آب در هاون كوفتن است. قدرت‌ها با این شوك اقتصادی كه میلیون‌ها نفر را به فقر كشانده و منجر به خلل در فعالیت‌های اجتماعی می‌شود، بی‌شرمانه نوید صلح را می‌دهند! در پی حذف جمع‌گرایی از فرهنگ، روح و ذهن جامعه برمی‌آیند. این فاجعه را هموارسازی راه دست‌یابی به دموكراسی و صلح پایدار می‌نامند. فرد و جامعه تحلیل می‌روند. چنین جامعه‌ای كه روح جمعی‌اش كه همان سیستم دفاعی‌اش است ضعیف می‌شود و برای پذیرش هر میكروب و ویروسی مساعد است. چنین جامعه‌ای برای رهایی از مرگ حاضر است هر دردی و رنجی از خارج را تحمل كند. این كه چه كسی است و در كجای زمان و مكان قرار دارد را امری بیهوده انگاشته و به آن نمی‌اندیشد.

تلاش شدید و ناموفق برای تأمین معاش اكنون در جامعه‌ی ایران، همه‌گیر شده است. برخی‌ها در این گیرودار می‌خواهند یك‌شبه ره صدساله را بپیمایند. باندهای مافیای فحشا و مواد مخدر از نمونه‌های این مورد می‌باشند. فحشا و روسپی‌گری، جذب در نهادهای بسیجی و مزدور شدن برای سیری شكم پیامدهای دیگر آن است. با گرسنه نگه‌داشتن جامعه، آن‌را از حالت طبیعی خارج می‌كنند. فقر مادی، انسان‌ها را به دیوانگی می‌كشاند. یا بایستی مرگ را برگزیند و یا تسلمیت را. تسلیمیت، همان مرگ معنوی است و چندین بار از مرگ فیزیكی دشوارتر. رهبر آپو چنین جامعه‌ای را «تجمع زنده‌های مرده‌مانند» می‌نامد.در زندگی‌‌ای این‌چنین بی‌روح، ‌بودن یا نبودن محسوس نیست. زندگی، به طرف مرگ و جنون سوق داده می‌شود. به علت توسعه‌نیافتن زندگی اجتماعی ناشی از فقر اقتصادی، خودكشی فیزیكی و معنوی رایج می‌شود. به علت فقدان پایگاه اجتماعی و بی‌هویتی، افراد جامعه به بردگی برای سیستم دولتی آن‌چنان چنگ می‌زنند كه مبارزه در راه ملت و جامعه‌اش را از یاد می‌برند. شخصیتی از لحاظ اجتماعی فروپاشیده برساخته می‌شود كه برای هرگونه خطرپذیری آماده است. چنین افرادی هم خود و هم جامعه‌شان را به حال خود رها می‌كنند. نتیجه‌ی این سركوب اجتماعی، غوطه‌ور شدن در دنیای شخصی خویش، فریبكاری، درگیر شدن با دیگری، دسترنج دیگران را ربودن، ارزش قایل نشدن نه برای خود و نه برای دیگری و عدم صیانت از ارزش‌ و دسترنج خویش است كه در نهایت به فرومایگی در روح و اخلال در رفتار ختم می‌شود. این وضعیت او را به فردی غافل یا خائن مبدل می‌سازد؛ پس یا واقعیات خویش را در پذیرفتن خصوصیات نظام حاكم، استبدادی و تمدن دولت‌گرا می‌یابد؛ یا به وضعیت موجود و مرگ تدریجی مادی و معنوی رضایت می‌دهد؛ و یا با پیوستن به كاراكترهای لمپن، ولگرد، گیج و مبهوت، تن به انجام كارهای ضد اخلاقی و جامعه‌ستیزانه می‌دهد. چیزی كه به عنوان زندگی ارایه می‌شود یك وضعیت بغرنج است. برای گذار از هر سه‌ی این موارد گزینش را‌ه‌حل انقلابی و خط مشی مقاومت، به‌صورت پیوسته و با تمام وجود و نیرو تنها راه‌ چاره است. این مبارزه قابلیت و استعداد خاصی می‌طلبد. اگر این استعداد و توانایی را از خویش بروز ندهیم مجبور به قبول یكی از شرایط فوق‌الذكر می‌شویم. اگر با ساختارهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی پدیدآمده از سوی دولت مخالفت نورزیم، شخصیت‌مان دچار انحراف می‌شود. چنین افرادی عامل توقف زندگی اجتماعی هستند. این‌ها حتی نمی‌توانند یك خادم و برده‌ی بله‌قربان‌گو باشند چه رسد به اینكه مبارز و پیشاهنگ شوند. این واقعیتی است تلخ كه شاید به غرور افراد مبتلا به این تیپ شخصیتی برخورد، اما می‌توانند با یك تصمیم راسخ این وضعیت را زیرورو كنند. پس برای گذار از این بحران بایستی مسیر زندگی‌شان را مشخص نمایند. بدون ایجاد سازماندهی، بستر مبارزه ایجاد نمی‌شود و نمی‌توانیم متحد شویم. اگر متحد نشویم، نمی‌توانیم جامعه را به سوی مبارزه سوق دهیم. اگر مبارزه توسعه نیابد، نمی‌توانیم حتی از هویت‌ شخصی‌مان دفاع كنیم؛ چه رسد به پاس‌داری از هویت اجتماعی و ملی‌مان. به چه اندازه خط مشی مبارزه و سازماندهی را برگزینیم، به همان اندازه خویش را از گزند ساختار استعماری تمدن دولت‌گرا در امان می‌داریم. بایستی آن‌را تنها راه درست‌زیستن دید و اجازه‌ی بستریابی به مواردی را ندهیم كه به مرگ مادی و معنوی می‌انجامند. بایستی روزنه‌ی كوچك‌ترین كار و هدف بی‌معنا و نامتناسب با ذات خویش را مسدود نماییم. بایستی به اهمیت زندگی‌مان واقف باشیم و در برابر آن احساس مسئولیت كنیم. بایستی شكل زندگی اجتماعی و جریان آن را خودمان مشخص سازیم. با شركت در جنبش آزادی‌خواهی، راه برون‌رفت از این وضعیت، نیرو و اراده‌ی آن به شكلی سازماندهی‌شده ایجاد می‌شود. فعالیت و مبارزه‌ای همه‌جانبه و بی‌وقفه در این مسیر، پایان‌دادن به زندگی بغرنج است. در جامعه هر رابطه چه در سطح درون‌ خانواده و فراتر از آن میان خانواده‌ها، چه در سطح جنسیت‌ها و نسل‌ها، و چه در سطح كلان میان جوامع از فقدان تعریفی راستین رنج می‌برد. مبارزه با سیستم قبولانده‌شده از سوی تمدن دولت‌گرا و نپذیرفتن آن، تنها با شركت فعال در نیروهای تمدن دموكراتیك میسر می‌شود. بایستی با درك عمق فاجعه، كار و وظایف‌مان را به شیوه‌ای صحیح كه حق آن‌ را ادا كنیم، انجام دهیم. این دلیل پایبندی ما به مبارزه‌ی آزادی‌خواهی خلق كورد و دیگر خلق‌های ایران است. بهترین شانس است برای پایان دادن به تراژدی ‌بودن یا نبودن جوامع ایران. نآنجوامع ایران در آرزوی صلح هستند؛ می‌خواهند زندگی‌ای آزاد و دموكراتیك داشته باشند و در این راه گام‌های بزرگی برداشته‌اند. موفقیت در این آزمون نوید جامعه‌ای دموكراتیك و آزاد را به همه‌ی ایرانیان می‌دهد. بودن‌ و زندگی‌شان بامعنی، حقیقی و متعالی می‌شود. بایستی هزینه و رنج این مبارزه را خود انتخاب كنند و متحمل شوند، تا به خدمت جامعه‌شان درآید.