دفاع مشروع تحقق آرمان آزادی

08 آگوس 2019 پنج ش

نظام‌های حاکم بیشترین راهکاری که جهت به حاکمیت‌درآوردن جوامع بكار می‌برند این است که سعی می‌کنند تمامی ابزارهایی که انسان‌ها با توسل به آنها قادر به دفاع از خود باشند را از آنها سلب کرده و در نتیجه بی‌دفاع بگذارند...


همواره اجتماعی‌شدن به معنای قدرت و نیرومندی بوده و هست. انسان‌ها با جمع‌شدن در اطراف یکدیگر می‌توانستند خود را در برابر هرگونه خطرات حفظ کنند. در اینجا معنای اجتماعی‌شدن و گردهم آمدن تنها یک معنای فیزیکی نداشته و انسان‌ها به حدی به هم وابسته می‌شوند و خود را به همدیگر نزدیک احساس می‌کنند که می‌توان گفت ازلحاظ روحی هم به سطحی از اجتماعی‌شدن دست می‌یابند. اجتماعی که از نظر روحی به هم گره خورده باشد، مطمئناً هیچ یک از عملکردهای یورشگرایانه به منظور نابودی نخواهد توانست نتیجه‌ای کسب نماید. انسان‌ها همیشه در جامعه‌ی خود احساس آرامش کرده‌اند و آن را امن‌ترین سرپناه محسوب کرده‌اند. حال بیایید وضعیتی را تصور کنید که اگر زمانی جایی، مکانی یا جامعه‌ای را بهترین سرپناه برای خود می‌دانستید و هنگام احساس خطر به آن پناه می‌بردید، اکنون در آنجا هم احساس نا‌امنی می‌کنید و خطر یا خطراتی همواره شما را تهدید می‌کنند. شاید هم برای یک انسان بدترین شرایط هم همین نوع زندگی باشد که البته زندگی خواندنش هم جای شک و تردید داشته باشد. به نظر من مقوله‌ی سرپناه هم باید در اینجا واضح و روشن گردد که آیا انسان‌ها در هر سرپناهی احساس آرامش می‌کنند یا نه؟ آیا می‌توان زیر هر سقفی خود را از گزند خطرات محفوظ نگه داشت. متأسفانه امروزه بیشتر سرپناه‌ها یعنی خانه‌ی من، وطن من و دینای من مدتهاست که نام امنیت را به باد فراموشی سپرده‌اند. گویی تمامی گیتی فریاد انسانیت را در اعماق وجودش بازتاب می‌دهد که کجاست آرامش من، آرامش همنوعانم و همجنسانم؟ شاید هم انسان‌های امروزی در بطن ریزترین ذرات این گیتی به دنبال آنچه که مدتهاست از دست داده‌اند، می‌گردند.

مسلماً هدف از آرامش در اینجا به معنای سکوت و منجمدشدن زندگی نیست. به معنای تک رنگ‌شدن و یکنواخت‌شدن آن زندگی هم نیست که امروزه بیشتر انسان‌ها برای رسیدن به آن در تلاش و تکاپویی بی‌وقفه هستند. فرد در چنین شرایطی بعلت اینکه حقیقت آرامش را در بی‌نهایتی خلاصه کرده، سرخورده گشته و تازه از اینکه مدتها برای رسیدن به این لحظه جان کنده، احساس آرامش موجود درخویش را هم از دست خواهد داد. واضح‌تر اینکه نباید تلاش و مبارزه برای رسیدن به آرامش جنبه‌ای مکانیکی داشته باشد و هرگز فراموش نکنیم که انسان موجودی ماوراءالطبیعه است و در هر شرایطی نیاز به آرامشی روحی و روانی دارد. آنی که انسان خود را از لحاظ روحی در بهترین شرایط احساس کرد، شاید آن موقع بتوان نام آرامشی نسبی را بر آن گذاشت.

شاید از دیدگاهی دیگر چنین به این مقوله نگریسته نشود و کسانی باشند واقعاً به آرامش رسیده باشند. هدف از این مقاله بحث نمودن از علم روانشناسی و چگونگی به آرامش رسیدن انسان‌ها نیست و از کجا معلوم شاید هم روزنه‌ای برای رسیدن به آرامش و امنیت حقیقی باشد. بعضاً که به آرامش فکر می‌کنم اولین چیزی که به خاطرم می‌آیند، انسان‌های محصور مانده در میان جنگ‌های بی‌امان، به ذهنم می‌رسند. شاید تصور کردن این تابلو نیز برای بعضی سخت باشد. ولی اگر نگاهی به وضعیت امنی انسان‌ها بیندازیم، خواهیم دید بیشتر از 80% انسان‌ها در جهان احساس آرامش و امنیت نمی‌کنند. حال اگر این مورد را با وضعیت زنان وفق دهیم، آمارها تکان دهنده‌تر و نگران‌کننده‌ترند. بر طبق آمارهای رسمی مردان بیشتر از زنان خود را درامان می‌بینند. این موارد هم در محیط خانواده و هم در محیط کار و اشتغال مشاهده می‌شود که حتی بیشتر زنان برای فرار از محیط خانواده تن به ازداوج‌های ناخواسته می‌دهند که البته لزومی به شرح عواقب بعد از این ازدواج‌های اجباری و ناخواسته نمی‌بینم. همچنین در بیشتر کشورها بویژه در کشورهای خاورمیانه بدلیل عدم فضایی سالم و امن، خانواده‌ها گویا جهت حفظ امنیت زنان و حفظ ناموس خانواده، نسبت به زنان محدویت‌های بسیاری اتخاذ می‌کنند و مراکز دولتی نیز از استخدام زنان سرباز می‌زنند. نه امنیت شغلی وجود دارد نه امنیت جانی و نه امنیت روحی!!؟؟

نکته‌ی مهم اینجاست: هنگامی که به امنیت اشاره می‌کنیم، تابلویی بسیار ترسناک در برابرمان رخنمایی می‌کند. به حدی که دیگر از امنیت فکری و جانی انسان‌ها و بویژه زنان باید احساس نگرانی کرد. امنیت فکری را می‌توان بعنوان سطح آزادی‌های بیان و اراده‌ی هر فردی در یک جامعه هم برشمرد.

 در صورتی که چنین امنیت و در نتیجه آزادی‌هایی وجود نداشته باشد، شکافی عظیم میان فرد و جامعه پدید خواهد آمد. چون با آنچه که به‌عنوان هویت و ایده‌اش است، نمی‌تواند ابراز وجود کند. اینکه یک انسان به راحتی نتواند ایده‌هایش را بیان کند یا حتی زمینه‌ای مناسب برای بیان هویت حقیقی‌اش بیابد، در بزرگترین ناامنی به سر می‌برد. چنین جامعه و انسانی بی‌دفاع‌ترین موجود خواهد بود. در نتیجه انسان‌ها همزمان با احساس ناامنی فکری و سلب آزادی‌های اجتماعی، به‌عنوان عکس‌العملی طبیعی جهت بقاء خویش دست به عملکردهایی می‌زنند. به دلیل شکاف میان فرد و جامعه‌اش یا بهتر اینکه میان فرد و نظام حاکم که درصدد سلب این آزادی‌ها برآمده، چالش‌ها و تضادها روز به روز بیشتر می‌شوند. در این صورت هرکس برای اولویت‌بخشیدن به آرمان‌های خویش دست به اقداماتی دفاعانه می‌زند. همانطور که در طول تاریخ نیز شاهد بوده‌ایم تمامی مبارزات انسان‌ها، مبارزه جهت تأمین امنیت فکری یا دفاع از آرمان‌ها، ایده‌ها و هویت خویش بوده است. در این حالت جامعه‌ای که از لحاظ فکری و ایدئولوژیکی نیرومنده بوده، براحتی توانسته خود را در برابر هرگونه تهاجم ایدئولوژیکی و فرهنگی محافظت کند. در غیر اینصورت و متأسفانه با پیکر بی‌جان جامعه‌ای روبه‌رو می‌مانیم که نیروی دفاع از خود را تا حد زیادی از دست داده و بر لبه‌ی پرتگاهی پرخطر قرار گرفته است.

برای همین است که اگر جامعه‌ای از نظر ایدئولوژیکی ایستار و موضعی قدرتمند و با اعتماد به نفس از خود نشان دهد، به همان اندازه خواهد توانست هرگونه خطرات را دفع نماید. نظام‌های حاکم بیشترین راهکاری که جهت به حاکمیت‌درآوردن جوامع بكار می‌برند این است که سعی می‌کنند تمامی ابزارهایی که انسان‌ها با توسل به آنها قادر به دفاع از خود باشند را از آنها سلب کرده و در نتیجه بی‌دفاع بگذارند. مسلماً ابزارهای دفاع از خویش تنها ابزارهایی مادی نمی‌باشد، همانطور که در بالا هم به آن اشاره شد، مهم‌ترین و پردفاع‌ترین ابزار هر جامعه همانا ابزار فکری و ایدئولوژیکی آن است. ترس همه‌ی حاکمان از دست‌یابی افراد تحت حاکمیت‌شان به ابزار محکم ایدئولوژیکی نشأت می‌گیرد. چرا که اگر ایدئولوژی‌ از بطن جوامع ظهور نماید، قادر خواهد بود بزرگترین امپراتورها را هم سرنگون سازد. جوامع، ملت‌ها و اقلیت‌های فکری و دینی در حالی که دارای نیروی فکری نیرومندی باشند، شانس زندگی آزاد را خواهند داشت، در غیر اینصورت از صحنه‌ی تاریخ محو خواهند شد. قتل‌عام‌های فرهنگی و پس از آن قتل‌عام‌های فیزیکی نمونه‌های بارزی هستند که هنوز زخم دیروز انسانیت ترمیم نیافته، امروز با یکی دیگر روبه روست. بیشتر ملت‌های خاورمیانه و بویژه کوردها هنوز روی خوشی و آرامش را ندیده‌اند. همواره خطر مرگ را در بیخ گوش حس کرده‌اند و با این نگرانی و دغدغه‌ها شب را به روز و روز را به شب رسانده‌اند. جنگ‌های اشغالگری و استیلا بر کوردستان، مهمترین عامل برهم خوردن آرامش انسان‌های کورد بوده است. در این میان مانند تمامی نمونه‌های تاریخی در جهان، زنان کورد نیز بیشترین قربانیان این جنگ‌ها و اشغالگری‌ها بوده‌اند. نکته‌ی بسیار مهم و آموزنده در اینجاست که خوشبختانه زنان کورد علی‌رغم تمامی ناملایمات زندگی نکبت‌باری که اشغالگران درصدد تحمیل آن و دیدگاه جنسیت‌گرایانه خود بر جامعه کوردستان بوده‌اند نیز زنان کورد از خود مقاومتی بی‌نظیر نشان‌داده و می‌دهند. تاریخ مقاومت در کوردستان اثبات کرده که زنان کورد در حساس‌ترین دوران تاریخ با نشان‌دادن اراده‌ای راسخ، به پاشنه‌ی آشیل کوردستان تبدیل شده‌اند. بدین جهت است که دشمنان قبل از هر چیزی درصدد بوده‌اند، زنان را بی‌اراده کنند و به تسلیمیت درآورند.

مواردی که از آن بحث رفت نه در گذشته‌ای دور بلکه حقیقتی است که در کنار ما و با ما زندگی می‌کند. اگر نگاهی به وضعیت زنان در خاورمیانه بیاندازیم با دو شکل زندگی مواجه می‌شویم یکی فشار و سرکوبی است که تحت اشکال متفاوت اعمال می‌گردد و دیگری روحیه‌ی مقاومت‌طلبی است که به هیچ وجه سرتعظیم فرود نیاورد و تسلیم شرایط تحمیلی نمی‌شود. هر طور شده برای احقاق حقوق‌شان مبارزه می‌کنند. حقی که سال‌های سال نظام‌های افراط‌گرا و دیکتاتور آن را جامعه سلب کرده‌اند. بی‌شک زنان با امید آزادی از این دیکتاتورها و به امید تحقق زندگی‌ای آزاد به سوی میدانهای قیام علیه حاکمان دولتی رهسپار شدند. ولی متأسفانه بیشتر نظام‌هایی که با نظام دیکتاتوری دست عوض کردند،  دست کمی از حاکمان بعد از خود نداشتند. ذهنیت رنگ و رورفته‌ی دیکتاتوران را رنگ کرده و می‌خواهند با فریب جامعه و بویژه زنان، باری دیگر بر مسند قدرت بنشینند.

اگرنگاهی به وضعیت زنان روژآوای کوردستان و دیگر کشورهای خاورمیانه که در آنجا قیام‌هایی بپا شد، داشته باشیم، متوجه خواهیم شد که زنان کورد اثبات کرده‌اند که می‌توانند در همه‌ی امور با شرکت فعالی که پیدا کنند بسیار موفق و تعیین‌کننده باشند. زیرا اثبات شده که اگر زنان دارای اراده خودمدیریتی باشند و بدون نیاز به مردان بتوانند در تمامی مراحل حساس انقلاب و حتی جنگ در سرزمین خود، اراده‌ی تصمیم‌گیری داشته باشند، خواهند توانست خود و سرزمین خویش را در برابر هرگونه تهاجمی محافظت کنند. اگر زنان در افغانستان، عراق و بویژه در شهر شنگال دارای نیروی منسجم و سازماندهی شده‌ای بودند، امروزه شاهد تراژدی‌هایی که حتی تصورکردنش موهای بدن انسان را سیخ می‌کند، نمی‌بودیم. جای شکی نیست که اگر زنان کورد در روژآوای کوردستان و بویژه در شهر مقاومت کوبانی دارای نیروی دفاعی و اراده‌ی مبارزه کردن نبودند، سرنوشت چنان متفاوتی از زنان بی‌دفاع شنگالی در انتظارشان نمی‌بود.

باید دانست نیرویی که زنان کورد را به این وامیدارد که اسلحه به دست گرفته و در سنگرهای مقاومت کوبانی تا آخرین نفس بجنگند، همانا نیروی ایدوئولوژیکی زن آزاد است. جنبش آزادیخواهی زنان کوردستان سالها توسط نگرش و بینش رهبر آپو با بینش مردسالار حاکم بر جهان مبارزه کرد و بدون هیچ شک و تردیدی در برابر ذهنیت مردسالارانه که هر روز زن را برده می‌کند و در بازارهای کلاسیک و مدرن به فروش می‌رساند، مقاومت نمود. بدون درک حقیقت فلسفه آزادی زن و معیار دفاع مشروع او در جنبش آزادیخواهی کوردستان نمی‌توان مقاومت بی‌نظیر کوبانی را هم درک کرد. همچنین نمی‌توان به برداشت غلط بعضی از جنبش‌های فمینیستی که زنان روژآوا را به تقدیس‌نمودن اسلحه محکوم می‌کنند هم پی برد. به نظر من همه‌ی زنان بویژه زنان کورد خیال و آرزو دنیایی بدون جنگ و اسلحه را در سر می‌پرورانند. فکر نمی‌کنم هیچ زنی عاشق اسلحه و جنگ و کشتن باشد. اما هنگامی که موجودیت، هویت و آزادی ما از سوی کسانی مورد تهاجم قرار گیرد و به خطر بیفتد هم به دفاع مشروع خواهیم پرداخت و در این مورد هم هیچ تردیدی به دل راه نخواهیم داد. ما با تقدیم گل به پیشواز جلاد خود نخواهیم رفت. نقد و نظراتی که برخی از به‌ظاهر فمینیست‌ها مطرح می‌کنند هیچ همخوانی با واقعیتی که در اینجا اتفاق می‌افتد ندارند. زیرا نفس باید از جایی گرم برخیزد که بتوان این همه ایده‌آلیزه‌شده سخن گفت. دارند. نباید فراموش کرد که ما در قلب خاورمیانه زندگی می‌کنیم. قلبی که هر روز از آن خون جاری است و احتمال از کارافتادنش را دوبرابر می‌کند. زنان کورد تنها و تنها در راستای تحقق آزادی و آرامش دائمی مبارزه کرده و اسلحه دست گرفته‌اند. اسلحه دست گرفته‌اند تا به این تراژدی‌ها پایان دهند. تا با اسلحه دفاع مشروع و دفاع ذاتی ذهنیت خشن و خون‌خوار داعش و داعش‌مآبانه‌ی حاکم را نشانه رود. به نظر من از این طبیعی‌تر و مشروع‌تر هم چیزی وجود ندارد. نقد نظامی‌شدن زنان در این گیرودار بدین معناست که گردنت را زیر چاقوی جلاد خویش ببری و منتظر باشی که سرت را از تنت جدا کند. به جای این انتقادات بیاییم به اصل مطلب بنگریم که این زنان چگونه و با چه نیروی فکری و روحی توانسته‌اند در برابر سلاح‌های پیشرفته و گروه‌هایی که هیچ بویی از انسانیت نبرده‌اند، بی‌وقفه در میدان مبارزه پیشاهنگی می‌نمایند. برای شناخت حقیقت مقاومت کوبانی باید به شناخت فلسفه‌ای که آرین میرکان را به آن واداشت که دلاورانه در حالی که نسخه‌ی پیروزی کوبانی را در کوله‌بارش  داشت تا به دشمنان زن و زندگی درس آزادی بدهد پرداخت.