مسئله کورد و دموکراتیزاسیون در خاورمیانه

08 آگوس 2019 پنج ش

بدیهی است پس از پیمان لوزان، نظامی جهانی و منطقه‌ای به میان آمد که انکار کوردها را مبنا قرار می‌داد. به عبارتی کوردها قربانیان برساخت نظام بین‌المللی نوین بودند...


بدیهی است در حال سپری کردن مرحله‌ای حایز اهمیت و فوق‌العاده حساس می‌باشیم. این مرحله‌ی دوسویه در رابطه با کورد و کوردستان هم از جنبه‌ای آمیخته با ریسک برخوردار است و هم فرصت‌های طلایی را عرضه می‌کند. این مرحله به نوعی مرحله‌ی تعیین سرنوشت از سوی خلق کورد می‌باشد.

بر همگان عیان است وقایعی که امروز در جغرافیای خاورمیانه روی می‌دهند، ناشی از رژیم‌های سرکوبگر، دسپوت، محافظه‌کار و ساختارهای سیاسی دولت ـ ملت‌گراست. همه می‌دانند معاهده‌ی سایکس‌پیکو که ناشی از کنسپتی امپریالیستی بود و انگلیس و فرانسه در آن نقش اساسی را ایفا کردند، یک هدف بنیادین را دنبال می‌کرد و آن تجزیه‌ی خاورمیانه و امپراتوری عثمانی، تحریک اعراب به شورش و از میان برداشتن مرد بیمار اروپا یعنی عثمانی بود. در واقع این اقدام به نوعی ترسیم جغرافیایی منطقه و برساخت یک نظام جهانی نوین بود. بنابراین این مرحله برای اعراب حایز اهمیت فراوانی بود و آن‌ها امتیازات بسیاری را در اختیار داشتند. چرا که در آن دوره دو نیروی اساسی در خاورمیانه وجود داشتند؛ سلسله‌ی قاجار و امپراتوری عثمانی؛ و از میان این دو عثمانی‌ها نقش اساسی را ایفا می‌کردند. اما عثمانی مرد بیماری بود که به تمامی تضعیف شده بود. در دست داشتن بخش وسیعی از جغرافیای خاورمیانه دلیل خوبی بود تا نیروهای سیری‌ناپذیر امپریالیستی را به خود جذب کند و جنگ‌های تقسیم دوباره‌ی سهم در آن شروع شود. به همین دلیل شرایطی که پیش از جنگ جهانی اول به میان آمده بود، فرصت‌های بزرگی را به خلق‌های عرب که برای مدت مدیدی تحت سیطره‌ی ترک‌های عثمانی بودند عرضه می‌کرد. بعد از جنگ‌های جهانی اول و دوم، نظام جهانی نوین شکل گرفت. همه‌چیز مطابق با معاهده‌ی سایکس‌پیکو پیش نرفت. به‌ویژه پس از وقوع انقلاب اکتبر، روسیه از جنگ جهانی اول کنار کشید و بعدها محتوای این معاهده را آشکار ساخت. اما مرحله‌ی فروپاشی امپراتوری عثمانی که نیروی چاره‌یابی مسایل اجتماعی را از دست داده بود آغاز شده بود و نیروهای امپریالیستی که درصدد به دست آوردن این جغرافیای غنی بودند، به ترسیم دوباره‌ی نقشه‌ی سیاسی و جغرافیایی منطقه نیاز داشتند. امپراتوری عثمانی که در جنگ جهانی اول شکست خورده بود، پس از پایان جنگ به تمامی تجزیه شد. جمهوری ترکیه، دولتی بود که پس از جنگ‌های رهایی به سرکردگی مصطفی کمال و پشتیبانی کوردها تاسیس شد. عثمانی با هزیمت کامل مواجه شد و تنها میراث این امپراتوری وسیع، جمهوری‌ای بود که از همان ابتدا ناقص به دنیا آمد. مابقی امپراتوری پس از جنگ جهانی دوم ساختاربندی اساسی را به خویش گرفت.

بدیهی است پس از پیمان لوزان، نظامی جهانی و منطقه‌ای به میان آمد که انکار کوردها را مبنا قرار می‌داد. به عبارتی کوردها قربانیان برساخت نظام بین‌المللی نوین بودند. به همین جهت نباید صرفا دولت‌های استعمارگر کنونی در کوردستان را مسئولان این انکار شمرد. در واقع نیروهای بین‌المللی انکار خلق کورد را جهت تداوم منافع اقتصادی و قدرت هژمونیک خویش مناسب می‌دیدند. به علاوه می‌توانستند با به‌کارگیری کارت کورد همیشه به هر یک از کشورهایی که کوردها در آن به سر می‌بردند فشار آورند. به این ترتیب منطقه همیشه حالتی معضل دار به خویش می‌گرفت؛ در صورت نیاز با تحریک کوردها آن‌ها را به عصیان وامی داشتند و پس از عصیان کوردها را تنها گذاشته و از دولت‌های اشغال‌گر کوردستان پشتیبانی می‌کردند و هر امتیازی را از آن‌ها می‌گرفتند. نوعی از سیاست که بدان "خرگوش بدو، تازی بگیر" می‌گویند و تا امروز با موفقیت عملی شد. طبیعتا کوردها با هر بار عصیان در برابر این سیاست‌های انکار و امحا به‌پا خاسته‌اند و تا به امروز به موجودیت‌شان ادامه داده‌اند. امروز کوردها با نمایش نیرومندترین و باشکوه‌ترین مقاومت تاریخ‌شان به رهبری جنبش آزادی‌خواهی که چهار دهه است تداوم دارد، خطر نابودی موجودیت خویش را به تمامی رفع کرده‌اند.

ستاتوی سیاسی موجود در وضعیتی غیرقابل تداوم قرار گرفته است. در هر چهار بخش کوردستان، کوردها در برابر این ستاتو موضعی جدی از خود نشان داده و علاوه بر این نیروهای بین‌المللی که ساختارهای دولت ـ ملت‌گرای کنونی در تضاد با ‌منافع‌شان می‌بینند، بر این مورد واقفند هر کنسپت و برنامه‌ای که به کوردها اعتنایی نشان ندهد محکوم به شکست است. یعنی هر نوع ترسیم سیاسی نوینی که در آن برای کوردها جایی وجود نداشته باشد، از نظر عملی شکست خواهد خورد و ممکن نیست بتواند چندان دوام آورد. به همین دلیل مرحله‌ی کنونی شباهت بسیاری به مرحله‌ی پیش از وقوع جنگ جهانی اول دارد و می‌توان گفت این بار این کوردها هستند که فرصت‌هایی طلایی در اختیار دارند تا بتوانند ستاتوی سیاسی مورد نظر خویش را تحقق بخشند.

بی‌گمان کوردها هم‌چنان‌که در گذشته به اثبات رسانیده‌اند، بدون وجود ستاتویی سیاسی هرگز حیاتی غیرشرافت‌مندانه را نخواهند پذیرفت. اما نباید فراموش کرد تمامی حساب و کتاب‌های سیاسی منطقه‌ای و بین‌المللی نیز در راستای به‌کارگیری کوردها و شریک‌شدن در دستاوردهای خلق کورد است. کوردها تنها از طریق سازماندهی‌های ذاتی خویش می‌توانند تمامی این بازی‌ها را بی‌تاثیر ساخته و از دستاوردهایشان صیانت به‌عمل آورند. مناسبات بسیاری از نیروها و توجه به مسایل کوردها موردی است مثبت. اما می‌بایستی در برابر کسانی که صرفا به خاطر وضعیت کنژکتوری از کوردها حمایت به عمل می‌آورند، هوشیار بود و این اساسی‌ترین حق خلق کورد است. به هر حال در حال سپری کردن مرحله‌ای هستیم که فرصت‌های ارزنده‌ای را ارائه می‌نماید. هیچ چیز همانند سابق نخواهد بود. کوردها به تدریج بر دستاوردهایشان خواهند افزود و نیروهای موقعیت‌گرا موجودیت‌شان در کوردستان به تمامی رنگ خواهد باخت.

در حال حاضر می‌توان از مبارزه مابین سه کنسپت در منطقه بحث کرد. در یک سو نیروهای سرمایه‌ی جهانی و مزدورانش قرار دارند که حول محور پروژه‌ی خاورمیانه‌ی بزرگ می‌خواهند منطقه را بازترسیم نمایند. در سوی دیگر ساختارهای دولت ـ ملت‌گرایی قرار دارند که ساخته و پرداخته‌ی همان نیروهای بین‌المللی‌اند و در صدد حفظ وضعیت سیاسی کنونی. اما به غیر از این نیروها باید از نیروی سوم یعنی خلق‌ها هم بحث نمود که گرایشات دموکراتیک، آزادی‌خواه و مساوات‌طلب کاراکتر اساسی آن‌ها را تشکیل می‌دهد. به همین جهت اگر قرار باشد از بهار خلق‌ها بحث به میان آوریم، ساختاربندی‌های سیاسی‌ای که شکل خواهند گرفت نه باید باب میل نیروهای سرمایه‌ی بین‌المللی باشد و نه مطلوب دولت ـ ملت‌های شوون، واپس‌گرا و فاشیست. دموکراتیزاسیون، آزادی، برابری و برادری به‌منزله‌ی مطالبات خلق‌ها، تمامی مسایل خاورمیانه را چاره‌یابی خواهد نمود و مرحله‌ای را رقم خواهد زد که خلق‌ها خود آینده‌ی آزاد و دموکراتیک خویش را خواهند ساخت.

نمی‌توان با آزادی و دموکراسی وارداتی به حل مسایل منطقه پرداخت. خاورمیانه با تکیه بر دینامیسم‌های ذاتی‌اش توانایی این را دارد که دموکراسی و آزادی‌اش را تحقق بخشد. این منطقه ژرف‌ترین ارزش‌های حیات دموکراتیک و کمونال را با تکیه بر دینامیسم‌های ذاتی‌اش به وجود آورده، تجربه کرده و به همه‌ی انسانیت عرضه داشته است. امروز تنها راه خروج از بن بست، یکپارچگی با ارزش‌های اورژینال ذاتی و به‌روزکردن آن‌هاست. کوردها به عنوان یکی از کهن‌ترین خلق‌های خاورمیانه می‌توانند با چاره‌یابی مسایل‌شان اولین گام را در این راستا بردارند. جنبه‌هایی از فرهنگ کوردها که هنوز به تمدن آلوده نشده است، می‌تواند نقش مهمی را در خروج از بحران ایفا نماید. کوردها بدون اینکه به رد ساختارهای سیاسی موجود بپردازند، خواستار آنند که بر مبنای سازماندهی ذاتی پروژه‌ی حیات دموکراتیک و آزاد که برابری و برادری با دیگر خلق‌ها را اساس کار قرار می‌دهد، به منزله‌ی آلترناتیو عملی سازند.