Warning: Undefined variable $sec_key in /home/komunar/public_html/fa/parastin.php on line 42

Deprecated: preg_match(): Passing null to parameter #2 ($subject) of type string is deprecated in /home/komunar/public_html/fa/parastin.php on line 42

Warning: Undefined variable $sec_key in /home/komunar/public_html/fa/parastin.php on line 43

Deprecated: preg_match(): Passing null to parameter #2 ($subject) of type string is deprecated in /home/komunar/public_html/fa/parastin.php on line 43

Warning: Undefined variable $sec_key in /home/komunar/public_html/fa/parastin.php on line 42

Deprecated: preg_match(): Passing null to parameter #2 ($subject) of type string is deprecated in /home/komunar/public_html/fa/parastin.php on line 42

Warning: Undefined variable $sec_key in /home/komunar/public_html/fa/parastin.php on line 43

Deprecated: preg_match(): Passing null to parameter #2 ($subject) of type string is deprecated in /home/komunar/public_html/fa/parastin.php on line 43

Warning: Undefined variable $sec_key in /home/komunar/public_html/fa/parastin.php on line 42

Deprecated: preg_match(): Passing null to parameter #2 ($subject) of type string is deprecated in /home/komunar/public_html/fa/parastin.php on line 42

Warning: Undefined variable $sec_key in /home/komunar/public_html/fa/parastin.php on line 43

Deprecated: preg_match(): Passing null to parameter #2 ($subject) of type string is deprecated in /home/komunar/public_html/fa/parastin.php on line 43

Warning: Undefined variable $rootPath in /home/komunar/public_html/fa/includes/settings.php on line 49
جامعه‌ی اكولوژیك ـ اقتصادی در مقابل صنعت‌گرایی . | Komunar.NET

جامعه‌ی اكولوژیك ـ اقتصادی در مقابل صنعت‌گرایی .

15 Îlon 2012 Şemî

صنعت‌گرایی كه به صورت برگزیده‌ترین ابزار رهایی بخش ارائه داده می‌شود، یك لویاتان واقعی است.

ب جامعه‌ی اكولوژیك ـ اقتصادی در مقابل صنعت‌گرایی .

سلطه‌گری صنعتی مدرنیته‌ی كاپیتالیستی بر روی اقتصاد ـ كه معنایی به شكل انقلاب

صنعتی بدان بخشیده است ـ تنها به صورت هژمونی گرایی اقتصادی برقرار نمی گردد؛ بلكه بر

روی انحصارگری ایدئولوژیك و انحصارگری در حوزه‌ی قدرت نیز تأثیرات مهمی دارد. به

عبارت دیگر، بسنده به اینكه صنعت‌گرایی در معنایی محدود به عنوان منطق تكنولوژیك مورد

ارزیابی و تحلیل قرار گیرد، منجر به اشتباهاتی اساسی شبیه “تقلیل دهی كاپیتالیسم به اقتصاد “

می گردد. نقش ویژه‌ای كه كاپیتالیسم به صنعت‌گرایی بخشیده است، به زانو درآوردن عمومًا

جامعه‌ی اقتصادی و خصوصًا جامعه‌ی زراعی روستایی است. صنعت‌گرایی، در این زمینه

به صورت انحصار ایدئولوژیك و انحصار در حوزه‌ی قدرت عملی می‌گردد. هرچه جامعه‌ی

اقتصادی رو به تحلیل می‌رود، قانون بیشینه سود كاپیتالیسم آغاز به كار می‌نماید . این نیز

به طور مختلط با انحصارگری دولت ـ ملت توسعه می‌یابد. تا زمانی كه تحلیل كاپیتالیسم بر

روی سه پایه‌ی مدرنیته صورت نگیرد، ایجاد اشتباهات و كاستی‌های اساسی به نام علوم

اجتماعی و در سیاست عملی گریزناپذیر می‌باشد.

به واسطه‌ی اقدامات دویست ساله‌ی اخیر، به اندازه‌ی كافی نتایج تحلیل رفتن و فروپاشی

جامعه و اقتصاد انسانی ـ كه مطابق قانون ناشی از “تحت هژمونی صنعت گرایی قرارگرفتنِ “بیشینه سود صورت گرفته ـ آشكار شده است. یكی از نتایجی كه توسط علم قادر به تشخیص

آن شده‌اند این است كه صرفًا تخریب ناشی از گرم شدن گلوبال زمین، هر ساله “قیامت “را

نزدیكتر می‌نماید. چشمان ذهنیتی كه به سبب شوونیسم صنعت‌گرایانه كور و بی‌بصیرت

گشته است، قادر به دیدن ساختار اكولوژیك اغماض‌ناپذیر“جامعه و بافت اقتصادی آن “

نیست. نمی‌تواند معنای این ساختار را درك نماید. اجرا و تطبیق‌دهی صنعت‌گرایی بر تمامی

بافت‌های اجتماعی (می‌توان آن را عرصه‌ها و نهادهای اجتماعی نیز عنوان نمود (و حیات

اقتصادی، كه جهت استمراریابی قانون بیشینه سود صورت می‌گیرد از خشونت[نظام] قدرت

خطرناك‌تر می‌باشد.

صنعت‌گرایی ماهیتاً به معنای اجرای اصول و قواعد نظری ـ عملی "فیزیک، شیمی و بیولوژی"

بر جامعه و به ویژه ساختار اقتصادی آن می‌باشد. این نیز نفی طبیعت اجتماعی كه “بیولوژی

بسیار متفاوت است را به همراه می‌آورد. طبیعت اجتماعی نمی‌تواند نظامی را كه در پی بیشینه

سود است، به مدتی طولانی حمل نماید. به‌ویژه كاربست طولانی مدت قواعد و مقررات طبیعت ابژکتیو، به معنای خروج از حالت جامعه می‌باشد. فردگرایی كاپیتالیستی این واقعیت را اثبات می‌نماید .قواعد مربوط به سازوكارهای طبیعت اجتماعی مختص به خویش [یاخودویژه] می‌باشند. به صورت اخلاقی و سیاسی عمل می‌نمایند. رویكرد صنعت‌گرایانه دیر یا زود ضوابط و سازوكارهای اخلاقی و سیاسی را از بین می‌برد . مسئول بیكاری، بحران و

شكاف میان درآمدها در اقتصاد می‌باشد . فاكتورهای اصلی‌ای كه علم اكولوژی را پدید

می‌آورند، از همین واقعیت صنعت‌گرایی كه به طور خلاصه تعریف گشت، نشأت می‌گیرند.

جامعه‌ی عصر صنعتی اگر در كلیه‌ی عرصه‌ها به اكولوژی توجه ننماید، نمی‌تواند حیاتش را

ادامه دهد. همان گونه كه قوانین اساسی دموكراتیك در راستای محدودسازی لویاتان (هیولای

دولت  ملت (هدفمند هستند، چیزی كه هیولای صنعت‌گرایی را محدودیت بخشد نیز

اكولوژی می‌باشد. بایستی به خوبی دانست كه در دوران پیش از عصر صنعتی، حیات تمامی

جانداران و ازجمله نوع انسان نیز، به واسطه‌ی شعور و آگاهی غریزی (تیزترین هوش عاطفی)

یك حیات اكولوژیك است. جانداری كه اكولوژیك نباشد، نمی‌تواند از نابودی رهایی یابد.

بدون شك هر جانداری دارای یك هوش اكولوژیك مختص به خویش می‌باشد. می‌توان

صنعت‌گرایی را به عنوان عصر عصیان در برابر حیات اكولوژیك نیز ارزیابی نمود. عصیان در برابر اکولوژی نیز به معنای رفتن به سمت قیامت می‌باشد. روز قیامتی که ادیان از دیرباز

درباره‌ی آن خبر داده‌اند، اساساً با خروج جوامع از حالت اكولوژیك در ارتباط می‌باشد.

جامعه‌ی خاورمیانه در امر تطبیق‌دهی خویش با حیات اكولوژیك، دارای نقش پیشاهنگی

می‌باشد . حكایت‌های آدم ـ حو ا و نو ح خبر از بلایای اكولوژیك می‌دادند. در فرهنگ

پیامبری، حیات اكولوژیك نقشی اساسی ایفا می‌نماید. پیامبران، حیاتی خارج شده از حالت اكولوژیك را با صفات "محشرآسا، فرعونی، نمرودی، و نفرینی" ارزیابی می‌نمایند و این یک قاعده‌ی بنیادین اجتماعی است كه هنوز هم باید مصداق داشته باشد. بدون وجود این قواعد،تداوم‌پذیری جوامع با خطر مواجه می‌گردد. عدم رسیدن فناوری صنعتی موجود در جامعه‌ی خاورمیانه به سطح اندوستریالیسم، علی‌رغم اینكه از هزاران سال بدین سو از فناوری صنعتی نیز

استفاده می‌نماید، در پیوند با فرهنگ معنوی منطقه و ساختار اخلاقی آن است. عصیان در برابر

طبیعت با عصیان در برابر خداوند همسان دانسته شده است. در فرهنگ غرب، عصیان در برابر

طبیعت و حكم راندن بر آن، از اصول ظهور فلسفه ی آنان(فلسفه ی دكارت) می‌باشد. اما در

جامعه‌ی شرقی همخوانی و سازگاری با طبیعت، از اصول بنیادین است. اقدام علیه طبیعت و

دست برنداشتن از حكمرانی بر آن، جوهره‌ی ترقی مدرنیته‌ی كاپیتالیستی می‌باشد. مرحله‌ای

كه بدان وارد شده‌ایم، این است كه از هم اكنون در تمامی حوزه‌های حیات اجتماعی به

مرزهای تداوم ناپذیری رسیده‌ایم.

بنابراین سنت اجتماعی خاورمیانه در برابر اكولوژی[یا زیست بوم]حساس و هوشیار بوده و

با آن همخوانی و سازگاری دارد. وظیفه‌ای كه باید به جای آورد این است كه با بازسازی

جامعه‌ی اكولوژیك، به تقابل با رویكردهای فتح گرایانه، نابودكننده و اشغالگر كاپیتالیسم و

صنعت‌گرایی پرداخت . اسلحه‌ی اساسی مدرنیته‌ی دموكراتیك، مبنا قراردادن اقتصاد و

جامعه‌ای با ماهیت اكولوژیك است. نقش تاریخی صنعت‌گرایی در خاورمیانه، تحلیل بردن و

نابودسازی جامعه‌ی زراعی سنتی ده‌ها هزار ساله می‌باشد. جامعه زراعی  روستایی و اقتصاد

مربوط به آن كه تا پنجاه سال قبل نیز بخش اصلی اقتصاد و جامعه را تشكیل می‌داد، در تاریخ

متأخر و نزدیك به روزگار ما به سرعت تحلیل داده می‌شود، به سوی ورشكستگی و بیكاری

سوق داده می‌شود، در بدهی‌ها غرق می‌گردد و ناچار از مهاجرت می‌گردد . تحلیل بردن،

فروپاشاندن و پاكسازی ، ناشی از خصومتی است كه با این جامعه دارند. بدون

ازهم فروپاشاندن جامعه‌ی زراعی ـ روستایی، قادر به تكرار موفقیت‌های گلوبال كاپیتالیستی كه

در سایر مناطق جهان به دست آورده‌اند نیستند، همچنین همانند نمونه‌ای كه اكنون با آن دست‌به‌گریبانند (ترسی که از جامعه‌ی اسلامی دارند، اسلام‌هراسی) با تهدید رویارو می‌شوند.

در جنگ‌های هژمونی گرایانه‌ی امپریالیسم و مدرنیته‌ی كاپیتالیستی در خاورمیانه،

صنعت‌گرایی نقشی اساسی ایفا می‌نماید. جنگ‌های صورت گرفته بر سر آب و نفت، نمونه‌ای

از این جنگ‌ها می‌باشند كه حالت تیپیك یافته‌اند. در آینده، جنگ بر سر آب شدت خواهد

یافت. تحول كاپیتالیستی محور در امر كار بر روی زمین ها و اراضی، یك حوزه‌ی بنیادین

دیگر جنگ را تشكیل خواهد داد . جدانمودن روستائیان از زمین را بایستی به عنوان یك

جنگ درك نمود . هدف فتح دویست ساله‌ی اخیر مدرنیته‌ی كاپیتالیستی، پایان دادن به

موجودیت فرهنگ زندگی‌ای است كه پانزده هزار سال است رودخانه‌ی مادری انسانیت را

پدید آورده و بخش اصلی آن را جامعه‌ی زراعی تشكیل داده است. باید گرایش به نسل‌كشی

فرهنگی را در همین واقعیت جست. دفاع از جامعه به معنای ان است که در برابر نسل‌کشی اعمالی از سوی مدرنیته، از طریق آزادسازی و دموکراتیزه کردن این فرهنگ بزرگ زندگی، از جامعه دفاع می‌شود. هنگامی كه تاریخ تمدن به عنوان جنگ‌های انحصارگرایانه ارزیابی گردد، اهیمت حفظ موجودیت جماعت‌های قبیله‌ای و دینی كه فرم‌های اساسی نیروی تمدن دموكراتیك‌اند، بهتر درك خواهد گردید. آشكار است كه وقتی تاریخ تمدن از طریق چنین

دیالكتیكی معنا بخشیده شود، به گونه‌ای صحیح تر می‌توان جنگ‌های كنونی را تحلیل نمود.

دیده خواهد شد كه آنچه جنگ‌های عشیره‌ای و مذهبی نامیده می‌شوند، هرچند دچار

انحراف گشته باشند، به معنای دفاع جامعه از موجودیت و هویت خویش می‌باشند. نتیجه‌ای

كه از این بازگویی پیچیده باید گرفت درك این نكته است: صنعت‌گرایی كه به صورت

برگزیده‌ترین ابزار رهایی بخش ارائه داده می‌شود، یك لویاتان واقعی است.

هنگام بحث از جوامع و تمدن‌های خاورمیانه، دو عنصر اكولوژیك [یا زیست بومی]

اساسی به ذهن متبادر می شوند: سیستم سلسله‌كوه‌های توروس ـ زاگرس و سیستم رودخانه‌ای

نیل ـ فرات  دجله ـ پنجاب. جامعه‌ای كه این دو سیستم آن را تغذیه می‌نمایند، هم اكنون یكی

از تراژیك‌ترین دوران‌های حیات خویش را می‌گذراند. ملی‌گرایی، دین‌گرایی و كمونیسم رئال، همیشه خویش را منجی و رهایی بخش نشان دادند. نتیجه‌ای كه به وجود آمد این است كه  زمان حال، بارها حسرت "بازگشت گذشته" را ایجاد می‌نماید. هنگامی که تجزیه و تحلیل اشتباه باشد، به بار آمدن چنین نتیجه‌ای گریزناپذیر می‌باشد. این ایدئولوژی‌های انحصارگر كه به درک مدرنیته‌ی کاپیتالیستی نه به‌عنوان یک "کلیت" و نه "مدت ساختاری" حتی نزدیک هم نمی‌شوند، هنگامی كه نوبت به صنعت‌گرایی می‌رسد، چنان كه گویی در نزد خدایی مشترك به همدیگر رسیده باشند، در برابر آن به سجده می‌افتند. چون ایدئولوژی‌های مورد بحث مطمئن هستند كه صنعت گرایی(دومین صفت بزرگ خدای سكولار، پس از دولت ـ ملت، صنعت گرایی می‌باشد) دروازه‌های بهشت را می‌گشاید، به پرستش آن می‌پردازند. بیش

از هرچیز با توجه به وضعیت كائوتیك امت این خدای سكولار نوین است كه می‌توان پی برد ”حیاتی را كه به گونه‌ای اشتباه‌آمیز طرح‌ریزی شده، نمی‌توان صحیح زیست “. بدون شک، این خدا بی‌رحم‌تر از خدایان اعصار پیشین است. می‌توان پایان یافتن یك فرهنگ حیاتی را كه بیش از پانزده هزار سال است برای انسانیت پیشاهنگی می‌نماید، به نوعی تعبیر به قیامت نمود. مدرنیته‌ی دموكراتیك به عنوان یك آنتی‌تز، هنگام گذار از مدرنیته‌ی كاپیتالیستی ناگزیر

است كه در چارچوب این رهنمود تاریخی به مسائل بنگرد؛ برای آنكه خود را به عنوان حالت كنونی این تاریخ، به گونه‌ای “آزادانه، مساوات طلب و دموكراتیك “برسازد و بیافریند، موظف به کسب تمام گفتمان علمی و ساختار سازمانی آن است.

در مرحله‌ی سیصد ساله و قاطعیت یافته‌ی سیستم وستفالی (اولین هسته‌ی توازن دولت ـ

ملت ( كه در سال ١٦٤٨ به عنوان راه‌حلی جهت وضعیت كائوتیك پس از جنگ‌های

دهشتناك مذهبی تنظیم گشته بود، تأسیس اتحادیه‌ی اروپا در نتیجه‌ی درس‌های آموخته شده

از جنگ‌ها و تخریباتی كه بیلان آن از تمامی تاریخ انسانیت بیشتر بود، آغاز گردید.

همان گونه كه نظام وستفالی به عنوان آنتی تز جنگ مذاهب ایجاد شده است، نظام اتحادیه‌ی

اروپا نیز به عنوان آنتی تز نظام دولت ـ ملت وستفالی ایجاد می‌گردد و می‌كوشد تا قاطعیت

دولت ـ ملت را نه از طریق انقلاب بلكه از راه رفرم متحول سازد. اتحادیه‌ی اروپا عنوان این

پروسه‌اند: رهایی از فاشیسم دولت ـ ملت كه طی جنگ جهانی دوم به اوج رسید و منجر به

نسل كشی گردید، از طریق عملی اصلاح طلبانه؛ و برساخت دوباره‌ی خویش به عنوان[نظام]

حقوقی حقوق بشر و مجمع دولت ـ ملت‌های دموكراتیك. اما چون این اقدام را بر مبنایی غلط

آغاز نموده است، قادر به ژرف‌سازی اهداف خویش نگردیده و نتوانسته است حتی یك

كنفدراسیون بسیار سست‌پایه را نیز تشكیل دهد. دلیلش این است كه از یك ذهنیت كاملاً صنعت گرایانه نظیر

”اتحادیه‌ی فولاد و زغال سنگ “ آغاز به کار کرده است. پیرامون چنین اتحادیه‌ای، نمی‌توان حقوق بشر و جامعه آزاد و مساوات‌طلبی را در چارچوب اهداف دولت ـ ملت دموكراتیك ایجاد نمود .مورد مهم این است كه مدرنیته‌ی كاپیتالیستی، در سرزمین مادری خویش نیاز به رفرم را احساس می‌كند. اتحادیه‌ی اروپا پس از آزمودن اینكه

نمی‌توان با ساختار هژمونیك قاطع قدیمی، نظام ـ جهان را اداره كرد به مرحله‌ی رفرم وارد

گردید؛ ورود آن به مرحله‌ی رفرم نیز رویدادی است كه تأثیری تعیین كننده بر نظام خواهد

نهاد. غیر از اتحادیه‌ی اروپا، هیچ نیروی مدرنیته‌ای نتوانسته نیاز به ایجاد رفرم در خویش و

قابلیت آن را به طور ماهوی نشان دهد و این ناشی از شاكله‌بندی قاطع هژمونی می‌باشد. چنین

به نظر می‌رسد كه سایر نیروهای مدرنیته تا زمانی كه به پایه‌های بنیادین نظام پایبند باقی

بمانند، چاره‌ی دیگری جز پیروی از اتحادیه‌ی اروپا ندارند.

بنابراین داشتن انتظار تحولی رفرمیستی از خود مدرنیته‌ی كاپیتالیستی‌ای كه دویست سال

است تلاش بر استقرار نظام خویش در خاورمیانه می‌نماید، واقع گرایانه دیده نمی‌شود. اما در

همكاری با اتحادیه‌ی اروپا می‌توان یک امكان رفرم را تجربه نماید . در ای ن صورت نیز

وضعیت بحران زده و كائوتیك منطقه پیوسته تعمیق می‌یابد. واقعیت امروزین این قضاوت را

تصدیق می‌نماید. به همین سبب جهت رفرم، گذار از نظام اتحادیه‌ی اروپا یك شرط می‌باشد.

نه جریان تاریخی خاورمیانه و نه شرایط امروزین اجتماعی آن، جهت رفرم‌هایی از نوع

اتحادیه‌ی اروپا مساعد نمی‌باشند . به سبب همین واقعیت است كه راه‌های نوینی جستجو

می‌شوند . بارها تأكید نمودیم كه راه‌هایی همچون اسلام رادیكال، جمهوری اسلامی و

جماعت‌ها، نه ا ز نظر تئوریك و نه پراكتیك دغدعه‌ی گذار از مدرنیته‌ی كاپیتالیستی را

ندارند . كلان برنامه‌ی آن‌ها، یك مدرنیته‌ی كاپیتالیستی با جلا ی اسلامی می‌باشد . یعنی

دغدغه‌ی آنها تصاحب دولت و جامعه بر مبنای مبدل شدن به سَلفی‌های نوین اسلام و یا پروتستان (کالوینیست)های آن است. می‌خواهند چیزی را كه لائیك‌ها از طریق دین سكولار یعنی ملی‌گرایی در پی انجام آن بودند ولی كاملاً موفق به انجام آن نگردیدند، با نقاب اسلامی كامل نمایند. ماهیت شان دقیقاً یك چیز است، و آن مدرنیته‌ی كاپیتالیستی می‌باشد.

سوسیالیسم رئال به‌عنوا ن جنا ح چپ لائیسیته، بالذاته مسئله‌ای به نام مخالفت با مدرنیته

ندارد . تمامی چیزی كه می‌خواهد انجام دهد، جایگزین سازی كاپیتالیسم دولتی به جای

كاپیتالیسم لیبرال می‌باشد . نتیجه‌ی این امر، ساختن مدرنیته‌ای بی‌رحم‌تر و مخرب‌تر از

كاپیتالیسم لیبرال شد.

بنابراین طرح آنتی‌تز مدرنیته‌ی دموكراتیك خاورمیانه در برابر مدرنیته‌ی كاپیتالیستی،

جهت گذار از بحران و وضعیت كائوتیكی كه هر روز بیش از پیش تعمیق می‌یابد، در رأس

احتمالات معتبر قرار دارد. شرایط تاریخی و اجتماعی خاورمیانه، شانس تحقق این احتمال را

افزایش می‌دهد. شعار بنیادینی كه می‌توان در ارتباط با شرایط ملموسِ در حال جریان تعیین نمود، این است: "یا بحران و کائوس مستمر، یا مدرنیته‌ی دموکراتیک!" درس مهمی که از آزمون اتحادیه‌ی اروپا می‌توان گرفت این است که یک حلقه‌ی برون‌رفت رفرمیستی برآمده از جامعه‌ی اقتصادی را به دست آورده است. با فاصله گیری و پیشرفتی كه از اینجا حاصل آید، می‌توان برساخت‌های اجتماعی و سیاسی دیگری را صورت داد. اگر توجه نماییم كه

فولاد و زغال سنگ لوازم بنیادین صنعت‌گرایی هستند، بهتر می‌توانیم تضاد آن با جامعه‌ی

اكولوژیك را درك نماییم. دلیل ساختارینی كه مانع از رسیدن اتحادیه‌ی اروپا به جامعه‌ی

اكولوژیك می‌گردد نیز همین است. اجتماعاتی كه بر مبنای فولاد و ذغال سنگ ساخته

شوند، ضداكولوژیك می‌باشند. پیداست كه ایجاد رفرم در نظام به تنهایی كافی نیست. البته

اگر هدف، جامعه‌ی اكولوژیك باشد!

هنگامی كه در خاورمیانه یك گام امروزین و مشخصِ مدرنیته‌ی دموكراتیك بر مبنای

شرایط تاریخی و اجتماعی منطقه برداشته شود، شانس توسعه و بالندگی آن وجود خواهد

داشت. البته كه كپی از روی نسخه‌ی خارجی نمی‌تواند موفقیت‌آمیز باشد. اینكه در دویست

سال اخیر كپی‌های مدرنیته با دشواری مواجه شده و نتوانسته‌اند استوار بمانند، قضاوت مزبور را

تصدیق می‌نماید. محیط اكولوژیكی كه جامعه‌ی نوسنگی و آنتی‌تزش یعنی تمدن در آن

رشد نمودند، عرصه‌ی تمدن و مدرنیته‌ی دموكراتیك نیز هست. عرصه‌های تمدن مركزی

پنج هزار ساله‌ای كه در دره و وادی رودخانه‌های نیل، درجله، فرات و پنجاب ایجاد شده‌اند، امروزه مراکز بحران منطقه‌ای می‌باشند. دولت ـ ملت‌هایی که در دویست سال اخیر به‌عنوان محافظه‌کارترین پایه‌های مدرنیته‌ی کاپیتالیستی ساخته شده‌اند، عامل اساسی این بحران می‌باشند. به سبب اینکه این دولت‌ها قابلیت رفرم‌هایی با پیروی از اتحادیه‌ی اروپا را ندارند، بحران‌ها و فواصل کائوتیک به واسطه‌ی شکست‌های شدید در حال رشد هستند. ایلات متحده‌ی امریکا ـ اتحادیه‌ی اروپا که هژمونی متحد نظام به‌شمار می‌آیند، به‌رغم تلاش‌های خود، در زمینه‌ی یافتن راه برون‌رفت دچار دشواری گردیده و قادر به بازسازی دولت ـ ملت نیستند. این وضعیت هم بحران گلوبال را ژرفا و استمرار می‌بخشد و هم بالعکس از آن تاثیر پذیرفته و پیچیدگی کائوتیک را بیشتر می‌نماید. بنابراین بحران ساختارین نظام بیشتر از همه جا در سرزمین مادری تمدن مرکزی ماندگاری کسب می‌نماید. گویی انتقامش را می‌گیرد!

نمی‌توان انکار نمود که یک جنگ جهانی سوم در حال جریان است که خصوصیات مختص به خویش را داراست. این جنگ، از نظر گستره و مدت‌زمان، از هر دو نمونه‌ی اول عمیق‌تر و طولانی‌تر می‌باشد. پتانسیل خودنوسازی سیستم در منطقه نه یافت می‌شود و نه تشکیل می‌گردد. چیزی که روی می‌دهد، پوسیدگی و واپاشی است. تحت این شرایط قوی‌ترین احتمال برون‌رفت این است: مدرنیته‌ی دموکراتیک که تمامی اندوخته‌های فرهنگی سرکوب گشته‌ی روزگاران گذشته یعنی از زمان توسعه‌ی تمدن سومر ـ به‌عنوان آنتی‌تز عصر نوسنگی ـ تا مدرنیته‌ی کاپیتالیستی روزگار ما را مبنا قرار می‌دهد، ابتدا خویش را به‌صورت تز درآورد و سپس به‌عنوان آنتی‌تز علیه نظام کار کند.

چرخه‌ی تز ـ آنتی‌تز ـ سنتز ناچار است بار دیگر در بطن جریان مرکزی تاریخ، به چرخش درآید. به‌طور مشخص می‌توان گفت، نیازی شدید وجود دارد تا در زمینه‌ی فرهنگی که از دره‌های دجله ـ فرات بهره برده و همیشه به گونه‌ای کلیت‌مند زیسته است، یک برون‌رفت و ظهور کلیت‌مند دیگرباره صورت بگیرد. این نکته بحث‌ناپذیر و غیرقابل ترید است: ترسیمات ساختگی‌ای که امروزه مرزهای جمهوری ترکیه، عراق و سوریه نامیده می‌شوند، میراث به‌جامانده از هژمونی غالبان جنگ جهانی اول یعنی انگلیس و فرانسه می‌باشند؛ و تجزیه‌ی این گونه‌ی فرهنگ تاریخی ـ اجتماعی یک امر ضروری جهت سیاست ژئواستراتژیکی "تفرقه بیانداز و حکومت کن" است. بدون درک عمیق ساختگی‌بودن این مرزها و تمامی نتایج آن، نمی‌توان در هلال حاصلخیز تاریخ، اتحادیه‌های فرهنگی بامعنایی را ساخت. بزرگترین حماقت این است که قداست این مرزها (نامقدس‌ترین ترسیمات شوم و بدیمن حاصل از هژمونی بیگانه) را باور کنی و نتوانی نیت و خرد لازمه جهت یک برون‌رفت و گام فرهنگی کلیت‌مند را نشان دهی. مقصود از کلیت فرهنگی، فرهنگی مادی و معنوی است که پیرامون ارزش‌های دموکراتیک، آزادی و برابری پدید آید. چنین فرهنگی باید از طریق ذهنیت مبتنی بر "ناسیونالیته‌ای که ملی‌گرایانه نیست، دینی‌بودنی که دین‌گرایانه نیست، اجتماعی‌بودنی که جنسیت‌گرایانه نیست و علمی‌بودنی که پوزیتیویستی نیست"، مورد تفسیر واقع گشته و ساخته شود.

ایجاد "کمون زراعت، آب و انرژی دجله ـ فرات" به عنوان اولین گام در این زمینه، می‌تواند برای پیشرفت کلیت‌مند هم تاریخی و هم اجتماعی آن، پاسخ متناسبی باشد. می‌دانیم وقتی که این اتحادیه ایجاد گردید، جامعه‌ی تاریخی معجزاتی را خواهد آفرید و [همچون گذشته که] گهواره‌ی همه قداست‌ها بوده است [این بار نیز همان نقش را ایفا خواهد نمود.] آشکار است که این کمون، مبنایی کافی جهت توسعه‌ی جامعه‌ی اکولوژیک ـ اقتصادی ایجاد می‌نماید و پتانسیل نیرومندی را تشکیل خواهد داد. همراه با این مدل کمونال اقتصادی، می‌توان در هر عرصه‌ی جامعه کمون‌های مشابهی را ایجاد نمود. مدل "کیبوتص" که در اسرائیل اجرا می‌شود، نیرویش را از هیمن خصوصیت کمون می‌گیرد. در سرتاسر تاریخ، حیات اقتصادی اکثرا به شیوه‌ی کمون بوده است. لیبرالیسم کاپیتالیستی هر چیند می‌خواهد تحت نام "خلاقیت و اقدام شخصی" مهر فردگرایی را بر تولید بزند، اما تولید عمدتا بر اساس واحدهای کمونال و در راس آن کارخانه‌ها صورت می‌گیرد. تفاوت، در نظام فردگرا و سودمحور می‌باشد. هنگامی که از سودگرایی گذار صورت گیرد ویا به سطح حداقل کاهش داده شود، این نظم کمونال است که باقی می‌ماند. نظام کمونال دارای خصوصیات ساختارین جهانشمولی است که نه‌تنها در عرصه‌ی اقتصاد بلکه در تمامی عرصه‌های اجتماعی مصداق دارد. مسئله‌ی اساسی کمون‌ها این است که بتواند اخلاقی و سیاسی باشند و بتوانند از طریق مدرنیته‌ی دموکراتیک، از حالت ارزش‌زدایی‌شدن که تمدن و مدرنیته‌ی کاپیتالیستی بر آن اصرار می‌ورزد، گذار صورت دهند.

حوضه‌های دجله ـ فرات، "آب، انرژی و زمین" لازمه را جهت محصولات زراعی که نیازهایی اساسی‌اند، در سطح فراوانی ارایه می‌نماید. بدون تحقق کافی این مواد و ملزومات، اجتماعی‌بودن اکولوژیک و اقتصادی خاورمیانه قابل توسعه نیست. اما این مواد ساختاری بدون تشکیل یک اندوخته‌ی معنایی ذهنی که کفایت نماید، به‌خودی خود نمی‌توانند جامعه‌ی ساختاری را تشکیل دهند. در غیر اینصورت همانند جوامع سوسیال رئال تنها به مدرنیته‌ی کاپیتاللیستی خدمت نموده و در درون آن ذوب خواهند شد. سازماندهی آکادمیک اندوخته‌ای که هم در تاریخ و هم در کفه‌ی دموکراتیک مدرنیته تشکیل شده است، جهت انباشت معنای ذهنی می‌تواند یرآغازی سالم باشد. نباید فراموش نمود که زیگورات‌های سومری و منزلگاه‌های فرزانگان نیپور، بابل، نصیبین، اورفا، و بغداد به‌عنوان اولین آکادمی‌های

تاریخ، بیانگر واقعیتی هستند كه تمدن بدون آن ها نمی تواند به سر برد. مدرنیته‌ی دموكراتیك

بدون آكادمی نمی-تواند ایجاد گردد. جهان علمی و معنایی نوینی كه باید به عنوان آلترناتیو

جهان آكادمیك گرفتار در بحران مدرنیته‌ی كاپیتالیستی سازماندهی شود، از موارد اغماض-ناپذیر جامعه‌ی اكولوژیك و اقتصادی می‌باشد. رهایی علم از حالت "انحصار ایدئولوژیک و کاربست‌یابی به‌شکل ابزار قدرت"،

تنها از طریق ساختن جامعه‌ی برابر (ضمن تفاوت‌مندی)، آزاد و دموکراتیک و جریان‌داشتن مختلط این‌ها میسر می‌باشد. هر اكو ـ اجتماع، تنها وقتی می-تواند بامعنا باشد كه بر پایه‌ی آگاهی و سازمان‌مندی‌ای كه از مدرنیته‌ی

كاپیتالیستی گذار نموده باشد، ساخته شود. بدون شكل گیری"آگاهی، سازماندهی و اراده‌ی علمی"ای که از کاپیتالیسم، صنعت گرایی و دولت ـ ملت گرایی گذار نموده باشد، اكوـ اجتماعات و جامعه‌ی اقتصادی نمی‌تواند تشکیل شود. مجزآنگاری "علم و آگاهی" از جامعه، ازجمله تحریفاتی است كه تمدن ایجاد نموده است. این امر، مرتبط است با به بردگی كشاندن جامعه.

جامعه‌ی آزاد و دموكراتیك، تنها از طریق آگاهی معنایی[یا معناشناختی] بایسته‌ی خویش

می‌تواند برقرار باشد. هر واحد اقتصادی، از طریق آگاهی اكولوژیك خویش می‌تواند زیست

نماید. واحدها و حیات‌های اقتصادی‌ای كه بر آگاهی اكولوژیك متكی نیستند، عاقبت در

درون مدرنیته‌ی كاپیتالیستی ذوب گشته و از زیستن در بطن آن نخواهند رست. واحدهای

اكولوژیك  اقتصادی را نباید همچون واحدهایی ناچیز و محروم از فناوری تصور نمود. در

صورت لزوم می توان پیچیده‌ترین و پیشرفته‌ترین فناوری‌ها را نیز در واحدها و اتحادیه‌های

اكولوژیك  اقتصادی به كار برد . حتی واحدهای اكولوژیك ـ اقتصادی، واحدهای ایده‌آل

فناوری[یا تكنولوژی] هستند. مفیدترین حوزه‌های كاربست اجتماعی فناوری می‌باشند . در

جامعه‌ی خاورمیانه، انقلاب فناوری بیش از همه جهت جامعه‌ی اكولوژیك  اقتصادی لازم

می‌باشد . در این معنا، انقلاب تكنولوژیك، اندوستریالیسم‌ستیز می‌باشد . فناوری‌ای كه در

خدمت اندوستریالیسم باشد، باعث ایجاد بردگی و تخریب می‌گردد و فناوری‌ای كه در

خدمت جامعه‌ی اقتصادی و اكولوژیك باشد موجب شكل‌گیری حیاتی آزادانه‌تر و

دموكراتیك‌تر می‌شود. خلاصه اینكه شرایط مدرنیته‌ی دموكراتیك، بامعناترین توازن را میان

فناوری و اكولوژی برقرار می‌سازد. به همین سبب مبارزه‌ی ایدئولوژیك، مقوله‌ای غیرقابل

اغماض در جنگ بین مدرنیته‌هاست. بدون انجام موفقیت‌آمیز این مبارزه، ماندگاری و شانس

حیات مدرنیته‌ی دموكراتیك در برابر مدرنیته‌ی كاپیتالیستی همیشه به صورت امید، اتوپیا و

احتمالی ضعیف باقی می‌ماند.

این حیات اكولوژیك و اقتصادی جامعه است که در جغرافیای خاورمیانه از عصر

نوسنگی گرفته تا سرتاسر همه‌ی اعصار تمدن، جامعه و فرهنگ مادی و معنوی را تغذیه نموده است. مدرنیته‌ی کاپیتالیستی توسط "سه سوار محشرانگیز" خود یعنی کاپیتالیسم، صنعت گرایی و دولت ـ ملت‌گرایی، این فرهنگ اجتماعی را پایمال نموده، بر پیكره‌ی آن خنجر زده و آن را دچار ازهم گسیختگی نموده است. وظیفه‌ی اساسی‌ای كه باید در برابر این وضعیت به جای آورد، مبارزه جهت ساخت مدرنیته‌ی دموكراتیك بر روی سه پایه‌ی

دموكراتیك ـ سوسیالیستی، اكولوژیك  اقتصادی و اخلاقی  سیاسی می‌باشد.__


Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 37

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 38

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 39

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 40

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 41

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 42

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 37

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 38

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 39

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 40

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 41

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 42

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 37

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 38

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 39

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 40

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 41

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 42