Warning: Undefined variable $sec_key in /home/komunar/public_html/fa/parastin.php on line 42

Deprecated: preg_match(): Passing null to parameter #2 ($subject) of type string is deprecated in /home/komunar/public_html/fa/parastin.php on line 42

Warning: Undefined variable $sec_key in /home/komunar/public_html/fa/parastin.php on line 43

Deprecated: preg_match(): Passing null to parameter #2 ($subject) of type string is deprecated in /home/komunar/public_html/fa/parastin.php on line 43

Warning: Undefined variable $sec_key in /home/komunar/public_html/fa/parastin.php on line 42

Deprecated: preg_match(): Passing null to parameter #2 ($subject) of type string is deprecated in /home/komunar/public_html/fa/parastin.php on line 42

Warning: Undefined variable $sec_key in /home/komunar/public_html/fa/parastin.php on line 43

Deprecated: preg_match(): Passing null to parameter #2 ($subject) of type string is deprecated in /home/komunar/public_html/fa/parastin.php on line 43

Warning: Undefined variable $sec_key in /home/komunar/public_html/fa/parastin.php on line 42

Deprecated: preg_match(): Passing null to parameter #2 ($subject) of type string is deprecated in /home/komunar/public_html/fa/parastin.php on line 42

Warning: Undefined variable $sec_key in /home/komunar/public_html/fa/parastin.php on line 43

Deprecated: preg_match(): Passing null to parameter #2 ($subject) of type string is deprecated in /home/komunar/public_html/fa/parastin.php on line 43

Warning: Undefined variable $rootPath in /home/komunar/public_html/fa/includes/settings.php on line 49
مسئله ی زن، خاندان، خانواده، جمعیت و انقلاب زن در خاورمیانه | Komunar.NET

مسئله ی زن، خاندان، خانواده، جمعیت و انقلاب زن در خاورمیانه

04 Sibat 2013 Duşem

تا زمانی كه میان مرد با زندگی و میان زندگی با زن صلح برقرار نشود، خوشبختی و سعادت نیز یك خیال واهی خواهد بود. برای «زن» و «زندگی آزاد» واقعیات اجتماعی بی پایان می باشند. جامعه و زن خاورمیانه ای...

مسئله‌ی زن، خاندان، خانواده، جمعیت و انقلاب زن در خاورمیانه

چه تأسف برانگیز! زنی كه در طلیعه‌ی تاریخ با هویتِ باشكوه اجتماعی‌‌اش نقش ایزدبانوی‌ مادر را زیور خویش نمود، در خاورمیانه‌ی امروزین به موقعیت بی‌ارزش‌ترین كالا فروكاسته شده است. ا ز امكا ن تشریح چندان این تاریخ كه خود می‌بایست یك داستان تراژیك باشد، محروم هستیم. اما می‌توانیم نتایجش را در بوته‌ی نقد قرار دهیم. یكی از وظایف فوری كه در رأس وظایف اجتماعی می‌آید، پراكندن ابرهای تیره‌ای است كه توسط انسان در پیرامون زنان ایجاد شده، و كشف واقعیت آن می‌باشد.

باید آشكارا بگویم كه تحلیلات جنسیت‌گرایانه‌ی اجتماعی را پوزیتیویستی تلقی می‌كنم. تصور نمی‌كنم كه از طریق رویكردهای ابژكتیویستی محض بتوانیم زن را تحلیل نماییم. به ویژه »كُدهای بردگی»ای‌ را كه در زن حك نموده و درونی ساخته‌اند، نمی‌دانیم. معتقدم  كه بیش از حد به ذهنیت معطوف به «آلت رجولیت ـ ارگان جنسی زن» آلوده گشته و این ذهنیت سایر استعدادهای انسانی را مفلوج می‌نماید. نكته‌ای كه در این موضوع جلب توجه می‌نماید این است: پدیده‌ی مقاربت جنسی كه در دنیای تمامی نباتات و حیوانات دارای »كاركرد، مدت زمان و شكل» معین و بامعنایی است، در نوع انسان به واسطه‌ی كاركرد، شكل و مدت زمان نامحدود، حالت حداكثر فاسدشدگی را به خود گرفته است. قطعًا این تباهی و فسادی است، كه منشأ اجتماعی دارد. به عبارت صحیح‌تر می‌توان گفت كه همراه با پیدایش و عمومیت یافتن مسئله‌ی اجتماعی) فشار و استثمار(  توسعه یافته است. برای اینكه بتوان یك تعریف صحیح ارائه داد، بایستی گفت: مسئله‌ی زن مسئله‌ی اصلی جامعه می‌باشد  كه از هر نقطه نظر، از فروپاشاندن جامعه‌ی مادرگرا سرچشمه می‌گیرد.

 در موضوع زن، خودپرستی و خیره‌چشمی مرد را به عنوان پدیده‌ای روزمره هر لحظه می‌توان دید. در این زمینه، مرد از هر طبقه‌ی اجتماعی كه باشد، بدون شناخت هیچ نوع هنجار اخلاقی و حقوقی می‌تواند بی‌پروا مرتكب جنایت شود؛ این واقعیتی است كه هیچ شخص باوجدانی نمی‌تواند نادیده‌اش بگیرد. این رفتارها عمدتاً به نام عشق در پیش گرفته می‌شوند. حال آنكه اگر پیوند عشق با حقیقت كمابیش مورد تفسیر قرار گیرد، فوری درك خواهد شد كه این گفته]ی حاكی از عشق،[ پست فطرتانه‌ترین دروغ است. نه در عالم نباتات و حیوانات و نه حتی در عالم فیزیكی كه آن را به «بی‌جان»  تعبیر می نماییم، هیچ سوژه‌ای كه موضوع عشق را تشكیل می‌دهد، به هیچ وجه دست به چنین عملی نمی‌زند. هرچند برخی انحرافات مشاهده شده‌اند كه هنوز نتوانسته‌اند معنای آن‌ها را تحلیل نمایند، اما آشكار است كه دلایل و معنای چنین جنایت هایی در نوع انسان بسیار متفاوت می‌باشد. پیوند این جنا یت‌ها با حاكمیت و استثمار، در رأس مواردی می‌آید كه باید قبل از هرچیز بیان گردد. پرسش بنیادینی كه باید پرسیده شود این است كه چرا مرد در موضوع زن این همه حسود، سلطه‌گرانه و جانی رفتار می‌نماید و از به سربردن در وضعیت تجاوزگری بیست و چهار ساعته دست نمی‌كشد؟ بدون شك تجاوز و حاكمیت، مفاهیم مربوط به استثمار اجتماعی می‌باشند. كیفیت اجتماعی رویدادها را بیان می‌نماید. عمدتاً نیز هیرارشی، پدرسالاری و قدرت را تداعی می‌گرداند. ولی یك معنای عمیق‌تر آن بیان‌گر »خیانت به زندگی« می‌باشد. پیوند پرجانبه‌ی زن با زندگی، می‌تواند رفتار جنسیت‌گرایانه‌ی اجتماعی مرد را آشكار نماید. جنسیت‌گرایی اجتماعی، بیانگر ازدست‌دادن غنای زندگی تحت تأثیر خصلت ناكاراكننده و مستهلك كننده‌ی جنسیت‌گرایی، همچنین رفتار خشم آمیز، تجاوزگرانه و سلطه‌خواهانه‌ی نشأت گرفته از آن می‌باشد. پیوند غریزه‌ی جنسی با تداوم بخشیدن به زندگی، امری آشكار است. اما دیده نشده كه هیچ موجود زنده‌ای دارای چنان ذهنیتی باشد كه بیست‌وچهار ساعته به طور مستمر در ولع و گرسنگی جنسی به سر برد. آشكار است كه حیات عبارت از رابطه و رفتار جنسی نیست. بالعكس می‌توان گفت كه مقاربت جنسی، به نوعی لحظه‌ی‌ مرگ است؛ به عبارت صحیح‌تر یك حمله‌ی مرگبار زندگی در برابر مرگ است. بنابراین عمل جنسی هرچه افزون‌تر به معنای آن است كه حیات نیز به همان میزان از بین می‌رود.

نمی‌گویم عمل جنسی به تمامی مرگبار است. ایده‌آل بی‌پایان‌بودن و ابدیّت زندگی را در خود حمل می‌كند. اما این ایده‌آل، خود حیات نیست. بالعكس، تدبیری در برابر ترس از مرگ است، كه می‌توان گفت حاوی ارزش حقیقت مدارانه‌ی چندانی نیست. می‌‌توان این گفته را چنین توضیح داد: تكرارهای چرخه‌ی حیات مهم است یا خود چرخه‌ی منفرد آن؟ وقتی منفردبودن بتواند حقیقت را تماماً بیان نماید، آنگاه تكرار بی‌‌پایان چرخه حاوی معنای چندانی نخواهد بود. معنایی هم كه دربر خواهد گرفت عبارت است از: نیاز رسیدن به» شناخت مطلق». در این وضعیت هرچقدر چرخه خود را بهتر بشناسد، به همان میزان نیاز به»  شناخت مطلق« برآورده می‌شود كه در این صورت برای چرخه‌ها و بنابراین تكثیر جنسی، ارزش و معنای چندانی باقی نمی‌ماند.

نتیجه‌ای كه می‌توان از این ارزیابی‌های كوتاه كسب نمود، مربوط به این است كه زن از دوران مادرسالاری بدین سو تابع نوعی فشار و استثمار اجتماعی نظام‌مند و نهادینه قرار داده شده است. بردگی زنان چنان پیچیده و حیاتی است كه قابل مقایسه با هیچ یك از اَشكال بردگی نمی‌‌باشد. در تاریخ تمدن، «بازار بردگان زن، نهادهای حرمسرا و كنیزی» می‌توانند این پدیده را به طور نسبی بازتاب دهند. ولی اقداماتی كه در دوران مدرنیته‌ی كاپیتالیستی علیه زن صورت گرفته‌اند چنان ازدیاد یافته‌اند كه حد و حسابی را نمی‌توان برایشان قائل شد. هیچ تمدنی به اندازه‌ی كاپیتالیسم، زن را به بازی نگرفته و نتوانسته استثمارش را نهادینه نماید. پدیده]ی مذكور[ چنان تابع استثمار قرار داده شده است كه اكثریت قریب به اتفاق زنان، اقداماتی را كه موجب فروكاهی آن‌ها به پست‌ترین اوضاع گشته است، همانند خصائص هویتی بنیادین زن بازتاب می‌دهند. حتی خود را به عنوان بخشی از بازی‌ای كه بر روی آن‌ها در حال جریان است پذیرفته و خویش را چنان تصاحب شده می‌یابند كه در بازی نمودن اشكال و ایرادی نمی‌بینند. صرفًا از فشار و استثمار پدیدارین سخن نمی‌گوییم. از عرضه‌ی‌ داوطلبانه‌ی‌ اَشكال «صدا، رنگ، بدن و ذهنیتِ» نوعی بردگی كه تا تمامی سلول‌های زندگی قبولانده شده است، احتراز ورزیده نمی‌شود. حتی متوجه هم نیست كه پیوندش را با حقیقت اجتماعی از دست داده و به صورت نوعی زندگی درآورده شده كه بر روی صحنه اجرا می‌گردد. به عبارت صحیح‌تر نمی‌تواند این امكان را بیابد. به منظور كسب حیثیت و حقیقت زندگی، پراكنده ساختن غبار و مه پیرامون زن حائز اهمیت بسیار است و این اهمیت را همچنان به تمامی حفظ می‌نماید.

 این یك واقعیت است كه بدون زن، زندگی میسر نخواهد بود اما ضمناً آشكار است كه نمی‌توان با زنی كه وی را دچار این همه سقوط و انحطاط نموده‌اند نیز حیاتی شرافتمندانه و بامعنا داشت. با دانستن و احساس اینكه همزیستی كنونی با زن، شیوه‌ای است كه هر كس و همگا ن را تا خرخره در نوعی بردگی منحط‌كننده و پستی‌آور مدفون می‌نماید، راه صحیح زندگی این است كه گره‌گشای مسائل گشته و دست به عمل زد. به هیچ وجه نباید فراموش نمود كه حیات بامعنا و شرافتمندانه با زن، مستلزم فرزانگی و تعالی عظیمی است. آنان كه ادعای عشق دارند، باید هر لحظه به یاد آورند كه راه تحقق آن عشق، از همین فرزانگی و تعالی می‌گذرد. هر نوع برخورد دیگری، خیانت به عشق و خدمت به بردگی است. بدون رسیدن به حقیقت اجتماعی، نمی‌توان به عشق رسید.

ادله‌های مختلفی نشان از حضور نیرومند نظام مادرسالار در فرهنگ اجتماعی خاورمیانه دارند. نظام مردسالار كه شاهد ترقی آن از تاریخ ٥٠٠٠ ق.م بدین سو هستیم و پس از نظام مادرسالار تحقق یافت، بیانگر نظامی است كه برای اولین بار فشار و استثمار اجتماعی را در آن آزموده‌اند. یك انقلاب زن‌ستیزِ ریشه‌دار است كه در آن حاكمیت فرزندان و اموال به مرد و نهاد پدری انتقال داده شده است. به سبب اینكه راه‌گشای نظامی محافظه‌كار، سركوب‌گر و استثمارگر شد، بیشتر یك ضدانقلاب است. به نظر می‌آید نظام برخوردار از  فرزندان بسیار، اولین نظام ملكی بوده است. هرچه تعداد فرزندان افزایش یابد، برخوردارشدن از نیرو، مال و مالكیت نیز به همان اندازه افزایش می‌یابد. رابطه‌ی بین پدرسالاری و نظام خاندانی با مالكیت آشكار می‌باشد. خاندان اولین نهاد وسیع خانواده است كه از كلان بزرگ‌تر بوده، به خودآگاهی دست یافته و با مالكیت آشنایی پیدا كرده است. اولین شكل پدرسالاری است.

پسروی خداوندگاری زن بر فرزندان و اموال، به موازات انحطاط وی پیش می‌رود. فرهنگ ایزدبانوی مادر جایش را به فرهنگ خداشاهان مرد می‌سپارد. این رویدادها در فرهنگ سومری به شكل جالبی قابل مشاهده است. ازدواج و نهاد خانواده در طول تاریخ تمدن تحت تأثیر مدل خاندانی توسعه می‌یابد. ازدواج مبتنی بر توازن نیروی میان مرد ـ زن، به‌شكل محدودتری صورت می‌گیرد. چون مدل خاندانی به عنوان ایدئولوژی و انحصار قدرت مردسالار پذیرفته و یا قبولانده می‌شود، اغلب ازدواج‌هایی كه صورت می‌گیرند، ناچار از به رسمیت شناختن اتوریته‌ی پدر هستند. خلاصه اینكه این‌ها میكرو نظام‌های اتوریتر و استثمارگری هستند كه طبیعی نبوده بلكه ساخته و پرداخته شده‌اند.

مدرنیته‌ی كاپیتالیستی این نظام را هرچه بیشتر توسعه داد. تنظیماتی كه در حوزه‌ی‌ حقوق به نفع زنان انجام گرفتند، عملاً از ایجاد برابری به دور هستند. می‌توان ازدواج را به عنوان نهادی تعریف نمود كه با مُهر تمدن ایجاد گشته و مردسالاری و جنسیت‌گرایی اجتماعی در آن مشروعیت بخشیده می‌شوند. شایع‌ترین حالتی است كه در آن انحصار دولت، قدرت و هیرارشی در واحد سلولی جامعه بازتاب یافته است. بین ماهیت آن و ظاهر و مشروعیت یافتگی‌اش یك چالش پنهانی و سربسته وجود دارد. در حكم نهادی است كه در شخص زن، بردگی عمومی جامعه را به بهترین وجه استتار می‌نماید. با مبنا قراردادن مرحله‌ای كه از طریق «ضعیفه» نمودن (به سقوط و انحطاط كشیدن، به پستی كشانیدن، و ضمیمه‌ی مَرد ساختن) زن آغاز می گردد، جامعه را نیز گام به گام به ضعیفه مبدل می‌نمایند. بردگی مرد، پس از ضعیفه نمودن زن و همیشه به گونه‌ای مختلط با آن ایجاد گردیده است. ضعیفه‌گی و بردگی‌ای كه بر روی زن آزموده شده و از آن نتیجه گرفته شده است، بعدها به مردان و طبقات ستمدیده قبولانده شد. این روند كه با تمدن پدید آمد، با مدرنیته ی كاپیتالیستی به اوج خویش رسیده است. فاشیسم در مرحله‌ی ضعیفه‌سازی جامعه، دارای معنای  ویژه‌ای می‌باشد. بیانگر جامعه‌ای است كه تسلیم گرفته شده است. مدرنیته بیانگر عموم جامعه‌ی ضعفیه‌ای است كه عقیم گردانده شده، قابلیت دفاعی خویش را از دست داده و همگان در آن به زن و شوهر یكدیگر تبدیل گشته‌اند. انباشت استمراریافته‌ی‌ سرمایه، مستلزم چنان یورشگری و بربریتی است كه هیچ فرصت و امكان دیگری به جامعه نمی‌دهد. حوزه‌ای است كه بردگی و تجاوزِ تحت نام ناموس، هم مشروعیت داده شده و هم عمیقاً اجرا می‌گردد.

چیزی كه نقاب مدرنیته را فرو می‌افكند، باز هم وضعیت ورشكستگی نهاد خانواده است. ورشكستگی خانواده در تمدن غرب، تنها ضعف پیوندهای اجتماعی را نشان نمی‌دهد؛ بلكه چالشی كه با جامعه دارد و ژرفای بحران و وضعیت كائوتیك را نیز نشان می‌دهد. همچنان كه بردگی زن سطح بردگی اجتماعی را تعیین می‌نماید، وضعیت كائوتیك [یا آشوب زده‌ی] روابط زن ـ مرد نیز چالش و وضعیت كائوتیك مدرنیته‌ی كاپیتالیستی امروزین را بازتاب می‌دهد.

جنسیت‌گرایی اجتماعی، مفهومی محدود به قدرت موجود در روابط میان زن ـ مرد نیست. بیانگر نوعی قدرت‌گرایی است كه در تمامی سطوح جامعه شیوع یافته است. قدرت دولتی‌ای را نشان می‌دهد كه به واسطه‌ی مدرنیته، بیشینه گشته است. هیچ ابژه‌ای به اندازه‌ی زن در وضعیت تحریك‌كنندگی و نیز عرضه‌كنندگی موضوع قدرت قرار ندارد. زن به عنوان موجودیتی كه مبدل به ابژه شده است، دارای خصوصیات بیشینه‌سازی قدرت می‌باشد. در چنان موقعیتی نگه‌داشته می‌شود كه پیوسته تحریك نماید و به تكثیر قدرت بپردازد. به منظور آشكارسازی حقیقت، مهم است كه رابطه‌ی زن با قدرت در همین چارچوب تحلیل گردد. هر مرد، بیش از حد دارای ذهنیت مبتنی بر «آز و طمع قدرت یابی بر روی زن» است. همان ذهنیت به صورت طمع قدرت‌یابی خود زنان بر روی یكدیگر و فرزندان نیز تكثیر یافته و اجرا می گردد. این بار زن، گرگ زن می‌شود. این رویدادی است كه واكنش زنجیره‌ای نامیده می‌شود. نقش زن در نظام استثمار كاپیتالیستی، در وضعیتی آشكارتر و مساعدتر است. برای نظام، صرفاً بی‌دستمزد بچه نمی‌زاید و پرورش نمی‌دهد، بلكه با كمترین دستمزد در هر كاری به تكاپو و دوندگی واداشته می‌شود. علیه ارتش بیكاران، در موقعیت اهرم فشار و تنزل مستمر نظام دستمزدی نگه داشته می‌شود. چه دردآور است: با وجود آنكه زن صاحب دشوارترین رنج و زحمات است، هیچ آموزه‌ای و ازجمله ماركسیست‌ها نیازی به بحث درباره‌ی حق و رنج و كارِ زن احساس نمی‌كنند. تحلیل و موضع سیاسی لازمه را جهت این امر پیشبرد نمی‌دهند. یكی از نشانه‌هایی كه دامنه و شیوع جنسیت‌گرایی اجتماعی مردسالاری را اثبات می‌نماید نیز در ارتباط با رنج و كار زنان است.

مسئله‌ی دموگرافی یا جمعیت به تدریج بیشتر از مسئله‌ی طبقه، جهان و جامعه را با تهدید روبه‌رو می‌نماید. افزایش جمعیت ارتباط تنگاتنگی با جامعه‌ی جنسیت‌گرا و مدرنیته‌ی كاپیتالیستی دارد. اشتهای جنسی بیست و چهار ساعته، فرهنگ خاندان و خانواده، همچنین سیاست افزایش جمعیتی كاپیتالیسم و دولت ـ ملت جهت سود و نیرو، موجب انفجار بهمن‌وار جمعیت می‌گردند. هنگامی كه مساعدت‌های تكنیكی و پزشكی نیز بر این افزوده می‌شود، واقعیتی پدید می‌آید كه بیانگر بزرگ‌ترین وضعیت تهدیدآمیز علیه قوه‌ی تداوم‌پذیری جامعه و محیط زیست است. كائوس دموگرافیك [یا جمعیتی] با همین واقعیت در ارتباط می‌باشد.

سیاره و محیط زیست ما مدت مدیدی است كه به مرز عدم تحمل حجم موجود (اگر جمعیت 5/6 میلیاردی افزایش خود را ادامه دهد) رسیده است. مهم است كه ورشكستگی نظام از این جنبه نیز ارزیابی گردد.

بایستی به خوبی دانست كه بر دوش زن این ابزار زاییدن بچه‌های متعدد، چنان بار ترسناكی قرار داده‌اند كه تحملش دشوار می‌باشد. مسئله بسیار فراتر از «صاحب فرزند شدن»، از یك نظام بیگاری سرچشمه می‌گیرد كه آن را فوق‌العاده حاد نموده‌اند. همچنین باید به خوبی دانست كه به دنیا آوردن بچه بیانگر پدیده‌ای سیستمانه و فرهنگی است و نه بیولوژیك. هر بچه از نظر فرهنگ موجود، به معنای «نه یك بار بلكه چندین بار مرگِ زن» است. نوعی فرهنگ بچه‌زاییدن لازم است كه در آن به شمار بسیار اندكی بچه كفایت شود، تمامی تدابیر بهداشتی اتخاذ گردد و پیش از هرچیز آمادگی ذهنی صورت گرفته باشد. اگر اندیشه ی نامتناهی بودن، ابدیت و توانمندی، نه بر مبنای داشتن فرزند بلكه بر مبنای «زیبایی، شناخت مطلق و ایجاد جامعه‌ی اخلاقی ـ سیاسی» استوار گردد و با این اولویت‌ها به تحلیل پرورش فرزندان در یك چارچوب كلیت‌مند پرداخته شود، بسیار بهتر و بامعناتر خواهد بود. خلاصه اینكه باید مسئله‌ی پرورش فرزند را بر پایه‌ی نیازهای جامعه‌ی اقتصادی  اكولوژیك و فلسفه‌ی آزادی تحلیل نمود و به حل آن پرداخت.

نظام مدت‌هاست كه شانس اصلاح از طریق رفرم‌ها را از دست داده است. چیزی‌ كه لازم است، یك «انقلاب زن» است،  كه باید در تمامی حوزه‌های اجتماعی صورت گیرد. همان گونه كه بردگی زنان ژرف‌ترین بردگی است، انقلاب زن نیز باید ژرف‌ترین انقلاب آزادی و برابری باشد. انقلاب زن هم از حیث نظری و هم از حیث عملی، مستلزم ریشه‌دارترین گام‌ها و اقدامات است. قبل از هرچیز یك مبارزه‌ی متوالی و مستمر در برابر ایدئولوژی جنسیت‌گرا لازم است. انقلاب زن همچنین مستلزم مبارزه‌ی اخلاقی و سیاسی در برابر ذهنیت تجاوزگری است كه بیست و چهار ساعته در حال جریان می‌باشد. همچنین مستلزم محكوم‌سازی و رد پدیده‌ی «به دنیا آوردن بچه با هدف قدرت و استثمار» است. مستلزم سپردن كامل» اراده‌ی‌ به دنیا آوردن بچه» به زن آزاد شده است و مستلزم ایجاد انقلاب در ایدئولوژی خاندان و خانواده می‌باشد. به نظر می‌آید كه مهم‌ترین مورد این است كه بایستی از فلسفه و یا به عبارت صحیح‌تر بی‌فلسفه‌گیِ زندگی كنونی با زن، گذار نمود. نیروی زندگی با زن را بایستی با نگرش مبتنی بر داشتن فرزندان و ارضای میل جنسی مرتبط ندانست، بلكه باید آن را به عنوان ژرف‌ترین پیوند دوستی، رفاقت و اجتماعی‌بودن، در ایجاد «زیبایی، صداقت، صلح و اصالت» و «تشریك مساعی آزادانه و برابر» مشاهده كرد.

بدون شك، «تسهیم برابر و آزادانه»ی زندگی با زن، مستلزم فرزانگی متقابل در زمینه‌ی حقیقت اجتماعی‌ای است كه به طور مطلق در مسیر صحیح حركت می‌كند. عشق راستین تنها می‌تواند به گونه‌ای متقابل در چارچوب توازن نیروی حقیقت اجتماعی در پیش گرفته شود. شخصیت‌هایی كه به بردگی، تجاوز و قدرت آلوده گشته‌اند، به هیچ وجه نمی‌توانند عشق بورزند. آزمون‌های ناموفق و ورشكستگی خانواده‌ها كه به طور گسترده و مستمر روی می‌دهند، این واقعیت را تصدیق می‌نمایند. در صورتی كه زن نیز حداقل به اندازه‌ی مرد دارای نیرو و فرزانگی اجتماعی باشد، می‌توان محبت و زیبایی را به گونه‌ای عاری از قدرت و در محیطی صلح‌آمیز به صورت برابر و آزادانه بیافریند و از طریق تسهیم و تشریك مساعی، وارد عرصه‌ی حیات گرداند. روزگار كنونی یعنی سده‌ی ٢١ اولویت‌دهی به انقلاب زن را به حالت یك شرط لازم درآورده است. شعار »یا زندگی، یا بربریت» این انقلاب را الزامی می‌‌گرداند.

جامعه‌ی خاورمیانه همان گونه كه نیازمند یك انقلاب زراعی  روستایی دوم است، به دومین انقلاب زن نیز نیازمند می‌باشد. مادرسالاری، انقلاب زن در دوران نوسنگی است. به عبارت صحیح‌تر، انقلاب باشكوه نوسنگی، یك انقلاب زن بود. انقلاب نوسنگی، انقلابیست كه انسانیت هنوز هم با تكیه بر میراث آن روزگار می‌گذراند. ضدانقلاب بزرگی كه بر پایه‌ی ضدانقلاب «پدرسالاری، تمدن و مدرنیته» تمامی جامعه‌ی طبیعی را دچار پسرفت نمود، سبب پیدایش ژرف‌ترین بردگی و استثمار زنان گردید و آن را در تمامی جامعه شیوع بخشید؛ این ضدانقلاب بزرگ امروزه در تمامی حوزه‌های اجتماعی دچار بحران نظام‌مند و وضعیت كائوتیك گشته و به سوی فروپاشی می‌رود. قابل درك است كه آنچه بر زن تحمیل می‌شود، خیانت به زندگی است. اگر طلب همزیستی با زن وجود داشته باشد، جهت این امر بایستی پیش از هر چیز بتوان همراه با زن عواطف مبتنی بر زیبایی و تعالی را ضمن توازن نیروی فرزانگی متقابل، بازآفرینی كرد و تسهیم نمود. باید این واقعیت را برساخت و به حقیقت آن رسید. در این خصوص، بایستی مفرد و كیهانی یعنی «زن و مرد مشخص و معلوم»، با «مردانگی و زنانگی انتزاعی ایده‌آل» به گونه‌ای مختلط جریان یابد. جهت عملی‌‌شدن این امر نیز ایجاد آگاهی و اراده‌ی آن لازم است. باید مطلقاً نگرش مبتنی بر «ملك و صاحب یكدیگر بودن» را به صورت ریشه‌ای ترك نمایند. باید به جای ناموس سنتی، اصل و معیار را بر جذابیتِ «زیبایی و اصالت شخصیتی» قرار داد.

بدون یك انقلاب ریشه‌ای زن و به تبع آن بدون تغییر ذهنیت و زندگی مردان، رهایی بخشیدن زندگی نامیسر است. زیرا بدون رهایی زن كه خود رأس زندگیست، زندگی همیشه همانند یك سراب جریا ن خواهد داشت. تا زمانی كه میان مرد با زندگی و میان زندگی با زن صلح برقرار نشود، خوشبختی و سعادت نیز یك خیال واهی خواهد بود. برای «زن» و «زندگی آزاد» واقعیات اجتماعی بی‌پایان می‌باشند. جامعه و زن خاورمیانه‌ای به واسطه‌ی تمدنی كه در آن به‌سر برده و مدرنیته‌ای كه توسط آن فتح گردیده است، تا حد ممكن به انحطاط كشیده شده، از خودهستی [خودبودن]اش خارج گشته و به موقعیت ابژه رسانیده شده است. تحلیل مسئله‌ی اجتماعی از راه زن و اقدام به حل آن از طریق همان پدیده، روشی صحیح می‌باشد. اگر جهت مادرِ مشكلات، تنها بر مادرِ راه‌حل‌ها یعنی انقلاب زن اصرار شود، آنگاه می‌توان با گام‌هایی صحیح به حقیقت رسید.

رهیافت مدرنیته‌ی دموكراتیك در زمینه‌ی مسئله و انقلاب زن، راه‌حلی ایده‌آل و عملی می‌باشد. پروژه‌ی ملت‌های مدرنیته‌ی دموكراتیك، چنان پروژه‌هایی نیستند كه بدون زنان طرح و اجرا شوند. بالعكس، انقلاب‌هایی هستند كه در هر گام خویش از طریق «سهیم نمودن زن در فرزانگی و فعالیت» تحقق خواهند یافت. همان‌گونه كه ساختن جامعه‌ی اقتصادی با پیشاهنگی زنان تحقق می‌یابد، بازسازی آن نیز مستلزم نیروی كمونال زنان می‌باشد. اقتصاد و پیشه، عمل اجتماعی‌ ذاتی زن می‌باشد. اكولوژی علمی است كه تنها از طریق هشیاری و حساسیت‌مندی زنان، با جامعه عجین می‌گردد. هویت زن، هویتی اكولوژیك و هم‌پیوند با محیط‌زیست است. جامعه‌ی دموكراتیك، جامعه‌ای است كه مستلزم ذهن و اراده‌ی آزاد زن می‌‌باشد. آشكار است كه مدرنیته‌ی‌ دموكراتیك، عصر «انقلاب و تمدن زنان» است.

برگرفته از: كتاب بحران تمدن درخاورمیانه و رهیافت تمدن دموكراتیك اثر عبدالله اوجالان


Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 37

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 38

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 39

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 40

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 41

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 42

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 37

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 38

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 39

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 40

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 41

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 42

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 37

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 38

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 39

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 40

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 41

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 42