Warning: Undefined variable $sec_key in /home/komunar/public_html/fa/parastin.php on line 42

Deprecated: preg_match(): Passing null to parameter #2 ($subject) of type string is deprecated in /home/komunar/public_html/fa/parastin.php on line 42

Warning: Undefined variable $sec_key in /home/komunar/public_html/fa/parastin.php on line 43

Deprecated: preg_match(): Passing null to parameter #2 ($subject) of type string is deprecated in /home/komunar/public_html/fa/parastin.php on line 43

Warning: Undefined variable $sec_key in /home/komunar/public_html/fa/parastin.php on line 42

Deprecated: preg_match(): Passing null to parameter #2 ($subject) of type string is deprecated in /home/komunar/public_html/fa/parastin.php on line 42

Warning: Undefined variable $sec_key in /home/komunar/public_html/fa/parastin.php on line 43

Deprecated: preg_match(): Passing null to parameter #2 ($subject) of type string is deprecated in /home/komunar/public_html/fa/parastin.php on line 43

Warning: Undefined variable $sec_key in /home/komunar/public_html/fa/parastin.php on line 42

Deprecated: preg_match(): Passing null to parameter #2 ($subject) of type string is deprecated in /home/komunar/public_html/fa/parastin.php on line 42

Warning: Undefined variable $sec_key in /home/komunar/public_html/fa/parastin.php on line 43

Deprecated: preg_match(): Passing null to parameter #2 ($subject) of type string is deprecated in /home/komunar/public_html/fa/parastin.php on line 43

Warning: Undefined variable $rootPath in /home/komunar/public_html/fa/includes/settings.php on line 49
تفاوت بین فرهنگ‌ها | Komunar.NET

تفاوت بین فرهنگ‌ها

09 Gulan 2013 Pêncşem

فرهنگ اجتماعی كه همان فرهنگی است كه جامعه جهت ادامه‌ی حیات و ماندگاری و معنادارشدنش به وجود می‌آورد و آن را فرهنگ اشتراكی و دموكرتیك می‌نامیم

چرا انسان‌ها فرهنگ به وجود می‌آورند و چه احتیاجی به ایجاد آن دارند؟ برای پاسخ به این پرسش باید نخست به مواردی در‌باره‌ی انسان و ویژگی‌های او در بین جانداران بپردازیم و بدانیم كه در طول تاریخ چه سیری را برای جبران این نقیصه طی كرده است. انسان از لحاظ جسمانی در میان جانداران در موقعیت ضعیفی قرار دارد و اگر در این رابطه تدابیر لازم را اتخاذ ننماید، نمی‌‌تواند به حیات خود بر روی زمین ادامه دهد. برای مثال فرزند آدمی در طبیعت هیچ وسیله‌ی دفاعی ندارد و بسیار ضعیف و ضربه‌پذیر است. تا سن پانزده سالگی نمی‌تواند به خوبی از خود مخافظت نماید. اما بچه‌ی حیوانات را در نظر بگیرید، به محض زاده‌شدن و بعد از چند دقیقه بر روی پاهای خود می‌ایستد، ولی فرزند انسان این توانایی را ندارد. لذا باید برای بقا تلاش بیشتری بنماید. چند غریزه‌ی اساسی از قبیل غریزه‌‌ی گرسنگی، غریزه‌ی دفاع و محافظت‌ و غریزه‌ی جنسی وجود دارند كه این ویژگی‌ها در همه‌ی جانداران دیگر هم وجود دارد. سایر حیوانات از لحاظ بیولوژیكی(زیست‌شناسی) تطابق بیشتری با طبیعت دارند و توانایی آن را دارندكه به صورت طبیعی به حیات خود ادامه دهند. اما انسان، به دلیل ضعفی كه در این سه مقوله دارد اگر تدابیر لازم را به كار نبندد، قادر به تدوام حیات نیست. برای مثال، جهت اینكه انسان از خود محافظت نماید احتیاج به سازماندهی و مكانی برای دفاع از خود دارد. علاوه بر ابزارهایی كه در طبیعت یافت می‌شوند به ابزار دیگری هم برای دفاع نیاز دارد. تنها با ویژگی‌های بدنی خود قادر به محافظت از خویشتن نیست. زیرا مانند پرندگان توانایی پریدن و مانند برخی دیگر دارای سرعت زیاد نیست. با این نقاط ضعف، انسان در وهله‌ی اول باید در تلاش برای ادامه زندگی موفق گردد و بتواند در چرخه‌ی حیات باقی بماند. ما به‌مثابه‌ی جنبشی انقلابی، قطعاً دارای ایده‌آل‌هایی هستیم و برای آن در حال مبارزه و تلاش هستیم و نظام خاص خود را به وجود آورده‌ایم، اما قبل از همه‌ی اینها باید زنده بمانیم، بتوانیم كه در عرصه‌ی مبارزه حاضر بوده و بقای خود را تضمین نماییم. یعنی از لحاظ فیزیكی وجود داشته باشیم. برای همین دفاع و محافظت در اولویت قرار دارد. اگر این مورد را به جای نیاوریم از دُور خارج خواهیم شد و سایر فعالیت‌ها هم دچار ركود می‌شوند.

 لذا آنچه كه ما از آن به عنوان فرهنگ نام بردیم و انسان آن را خلق می‌كند اساساً در این نكات به مثابه‌ی یك احتیاج ضروری خودنمایی می‌كند. این نقاط ضعف در انسان باعث به وجود آمدن جامعه شده و جامعه هم راه را بر ایجاد فرهنگ می‌گشاید. به عنوان مثال، انسان قادر به خوردن بیشتر گیاهانی كه بر روی زمین وجود دارند، نیست. از این رو، برای رفع این نقیصه دست به ابتكارات و ابداعاتی از قبیل پختن، خشك كردن، سرخ كردن و غیره زده است. در زمینه‌ی دفاع هم دست به ابداعاتی زده و در مورد ادامه‌ی نسل نیز هر جامعه معیارهایی را قرار داده ‌‌‌‌‌‌است. ویژگی‌های انسان مخصوص خود او و جامعه‌اش می‌باشند. جامعه تنها یك جامعه‌ی ساده نیست. جوامع بسیاری در روی زمین موجودند اما جامعه انسانی به خاطر این نكات ضعف كه مخصوص او هستند از سایر جوامع جداست. یعنی نه بمانند یك گله‌ی گوسفند است و نه بمانند یك باغ یا جنگل، اما اصل همان اصل است و آن اصل برای هر موجودی كه می‌خواهد زنده بماند و دارای تأثیر باشد صدق می‌كند. این اصلی كلی در موجودات است و انسان با جامعه و تمامی موجودیت‌های فرهنگی خود می‌خواهد پاسخ‌گوی این اصل و قاعده باشد. همه‌ی فعالیت‌های انسان در این راستاست، لذا، اگر هدف درست باشد، فرهنگ‌سازی هم جهتی درست پیدا خواهد كرد. اگر در تعیین هدف اشتباهی صورت بگیرد در فرهنگ‌سازی هم به خطا خواهیم رفت.

 به خاطر همین ویژگی‌های مخصوص به انسان، وقتی كه جامعه به وجود آمد در كنار همه‌ی مشكلات قبلی‌ انسان، جامعه هم با خود مشكلاتی را برای او به همراه آورد. چون جامعه به مثابه‌ی مكانی نو برای زندگی انسان بود. برای همین انسان در دو مكان زندگی می‌كند، اول مكان طبیعی و جغرافیایی و دوم جامعه‌اش. همچنین انسان دو بار به وجود می‌آید نخست، تولد طبیعی او و بعد هم تولد او در داخل جامعه. دو بار هم می‌میرد یكبار به مرگ طبیعی و یكبار هم در جامعه و اینها در انسان باعث ایجاد دو خصلت می‌شود. برای تحلیل انسان باید به هر دوی این مسائل توجه داشت و منظور ما این است كه شخصیت انسان از هر دو مكان تأثیر می‌پذیرد. ما اگر از این تأثیرات آگاهی نداشته باشیم هرگز نخواهیم توانست انسان را به درستی بشناسیم. می‌توان گفت كه بخش فیزیولوژیكی انسان كه به معنای دیگر بُعد حیوانی او می‌باشد، خصلت ضعیف اوست. زیرا از این لحاظ انسان تفاوت زیادی با سایر حیوانات نخواهد داشت. به عنوان مثال انسان از لحاظ فیزیولوژیكی با موش شباهت‌هایی دارد و برخی ویژگی‌های جسمانی انسان نیز بسیار به سگ می‌مانند. می‌خواهیم بگوییم كه تفاوت زیادی بین انسان و سایر حیوانات وجود ندارد. اما اساساً انسان در جامعه موجودیت می‌یابد؛ حتی از لحاظ فیزیكی. آنچه كه به ما اجازه می‌دهد كه در حال حركت به اطراف نگاه كرده و با دست خود كار دیگری انجام دهیم، بتوانیم از ابزار استفاده كرده و حركات تركیبی را به راحتی به انجام برسانیم، نتیجه‌ی فعالیت در جامعه است. عمل انسان در جامعه از لحاظ فیزیكی به او شكل می‌دهد. این نشان از كم دانستن و بی‌اهمیت جلوه دادن بُعد فیزیكی انسان نیست. هر چند این مقوله راه را بر پیشرفت انسان گشوده اما در واقع انسان همانی است كه در جامعه شكل می‌گیرد. دستاوردهای جامعه ثمره‌ی اجتماعی‌بودن انسان است. هر چقدر نكات ضعف جسمانی انسان مانع‌ساز باشند اما در نهایت آنچه كه ما از آنها بحث می‌نماییم مانند فرهنگ، جامعه و انسان، سرانجام اجتماعی‌بودن انسان هستند. اگر اجتماعی‌شدن صورت نمی‌گرفت چه می‌شد؟

 تقسیم‌بندی فرهنگ‌ها

در باب فرهنگ و در چارچوب دفاعیات رهبر آپو، مواردی را كه بتوانیم تعمیم دهیم وجود دارند. در تعاریف جدیدی كه از فرهنگ به عمل آمده، جامعه را به عنوان طبیعت دوم نام نهاده‌اند. منظور دنیایی است كه در آن زندگی می‌كنیم و انسان آن را به دست خود ساخته است. برای همین به مجموعه‌ دستاوردهای فرهنگی انسان طبیعت دوم نیز گفته می‌شود. برای اینكه بسیار زیاد و متنوع و رنگارنگ هستند، انسان نمی‌تواند به صورت كلی فرهنگ را مورد بحث قرار دهد و بهتر است كه قابل لمس‌تر و با واكاوی بیشتری به آن پرداخت. در اینجا به یك تقسیم‌بندی كلی در مورد فرهنگ می‌پردازیم و بر اساس دیدگاه و جهانبینی‌مان آن را به دو بخش تفكیك می‌كنیم:‌ نخست، فرهنگ اجتماعی و دوم، فرهنگ غیراجتماعی. فرهنگ اجتماعی كه همان فرهنگی است كه جامعه جهت ادامه‌ی حیات و ماندگاری و معنادارشدنش به وجود می‌آورد و آن را فرهنگ اشتراكی و دموكرتیك می‌نامیم. فرهنگ غیر اجتماعی نیز كه به مدت پنج هزار سال است كه بر جامعه تحمیل شده، خارج از فرهنگ جامعه بوده و ما آن را فرهنگ قدرت و حاكمیت می‌نامیم. و یا به مثابه‌ی فرهنگ طبقاتی و دولت‌گرا از آن بحث می‌كنیم. برای همین این تنوع فرهنگی كه توسط انسان به وجود آمده را بدین طریق از همدیگر جدا می‌كنیم. می‌توان بر اساس تقسیم‌بندیهای دیگری هم عمل كرد و از لحاظ زمانی و مكانی و گسترد‌گی و غیره هم به جدا‌سازی فرهنگ اقدام كرد. اما در اساس فرهنگ، یا فرهنگ اشتراكی و دموكراتیك است و یا فرهنگ قدرت‌گرا و دولت‌گرا. فرهنگ اشتراكی و دموكراتیك آن بخش‌هایی از فرهنگ را شامل می‌شود كه ثابت هستند و تغییر نمی‌كنند. مثلاً اقتصاد، فرهنگی اجتماعی است و اگر اندوخته‌ی مادی را جهت ادامه‌ی حیات و تغذیه‌‌ی خود به وجود بیاورد یك فرهنگ اجتماعی خواهد بود و تا وقتی كه جامعه برقرار باشد و انسان در حال حیات باشد این فرهنگ هم وجود خواهد داشت. نمونه‌ای دیگر، علم و تكنولوژی است كه آن هم یك فرهنگ اجتماعی است و در نتیجه‌ی احتیاجات جامعه به وجود آمده است و بسته به حیات اجتماع دوام می‌یابد. این فرهنگ‌ها كه فرهنگ اشتراكی نام نهاده شدند ثابت هستند و تنها در آنها نو‌آوری ایجاد خواهد شد. هنر و سیاست هم همین ویژگی را دارند. اینها حیطه‌های اساسی زندگی انسان هستند. وقتی جامعه به وجود آمد و این حیطه‌ها آفریده شدند و آدمی زندگی خود را در این بخش‌ها به مانند امروز آغاز كرد، اعتقادات و جشن‌ها و ادیان و باورداشت‌ها به وجود آمدند و انسان توانست برای خود بهشتی را فراهم آورد. انسان با همه‌ی دستاوردهای مادی و معنوی‌اش، وقتی كه بهشت خود را آماده كرد در مقابلش مواردی ظهور كردند كه ما آنها را مانند جهنم می‌بینیم. مثلاً قدرت‌جویی و دولت‌گرایی نمایانگر جهنم هستند. اگر اقتدار‌گرایی و دولت جزو ملزومات جامعه محسوب می‌شدند، بایستی دستاوردهای چندین هزاران سال‌های كه ما انتظارشان را داریم مهیا می‌گشتند. 98درصد تاریخ اجتماعی انسان به صورت اشتراكی و كمونال سپری شده. دوره‌ی زمانی‌ای كه فرهنگ طبقاتی ایجاد شده و قدرت، حاكمیت و اداره‌ی دولتی پدید آمده‌اند تنها شامل 2درصد است. پس به این نتیجه می‌رسیم كه در فرهنگ دولتی و اقتدار، بی‌عدالتی و قتل‌عام و كشتار وجود دارد و دروغ، فریب و پایمال كردن حقوق دیگران صورت می‌گیرد. تحقیر قسمتی از جامعه، بیكار گذاشتن، بی‌هویت نمودن و سلب اندیشه و زبان از ویژگی‌های این فرهنگ است. اما فرهنگ اجتماعی تماماً برعكس آن می‌باشد، زیرا فرهنگ متعلق به تمام جامعه است و جامعه هم شامل همه‌‌ی افراد می‌شود. جامعه به این دلیل تشكیل می‌گردد كه در آن فعالیت‌های اشتراكی و جمعی به انجام برسد. اینكه عده‌ای كار كنند و عده‌ای دیگر از آن استفاده نمایند در تضاد با اصول تشكیل جامعه است. زیرا جامعه هستی‌ای ارگانیك (زنده و سازمان‌مند) است. با مثالی درباره‌ی بدن انسان به تفهیم موضوع می‌پردازیم. آیا امكان دارد كه چشم شما بگوید من بسته خواهم بود و پاها بتوانند به فعالیت‌های روزانه‌ی خود بپردازد، و یا به سر كار رفته و یك دست شما بگوید من امروز كار نمی‌كنم. چنین چیزی امكان ندارد. در سازماندهی ارگانیك(زنده) این امر غیر ممكن خواهد بود. ارگانیك بودن و زنده بودن، سكون در یك بخش خود را نمی‌پذیرد. فرهنگ جامعه به این صورت است.

به دنیای امروز توجه كنید، جمعیت جهان در حدود 7 میلیارد است ولی در حدود یك سوم آن بیكار هستند. البته این آمار هم جای اعتماد نیست، زیرا در بیشتر كشورها آمار دروغین ارائه می‌دهند. همچنین  باید توجه داشت كه، نباید مشاغلی را كه هیچ نفعی برای جامعه ندارند و به صورت انگل‌وار از جامعه تغذیه می‌نمایند كار و شغل به حساب آورد، زیرا این مشاغل تنها در خدمت منافع شخصی بوده و هرگز در جهت پیشبرد اهداف جامعه كار نخواهند كرد. این فرهنگ كه باعث بی‌نظمی و بی‌عدالتی شده، مرتبط با اقتدار و دولت است. به عنوان نمونه به تولید اضافی كه همان تولید مازاد بر مصرف جامعه است دقت كنید، همه چیز زیاد است و در بازار به وفور یافت می‌شود، اما نصف بیشتر مردم گرسنه هستند. چرا اینچنین موردی در جهان اتفاق می‌افتد،‌ چه كسانی خوهان این هستند و به احتكار و عرضه‌ی نادرست اقلام اقدام می‌نمایند؟ همه‌ی ما می‌دانیم كه این اسراف و ربا است و بارها در اسطوره و ادیان به حرام بودن آن اشاره شده است. اسلام در مقابل آن خمس و زكات را به عنوان تدبیر اتخاذی در نظر گرفته بود و تا حدی در كنترل آن موفق عمل كرد. ما باید این تفاوت‌های فرهنگی را به خوبی درك نماییم. منظور ما تفاوت بین فرهنگ اشتراكی و دموكراتیك و فرهنگ اقتدار و دولتی است. تضاد بسیار عجیبی است، از یك طرف همه چیز فراوان است و از طرف دیگر هركسی قادر به مصرف نیست، همه چیز موجود است اما هر كسی توانایی خرید را ندارد و مردم از گرسنگی می‌میرند. فرهنگ‌های اینگونه در جامعه جایگاهی ندارند. انسان برای ادامه‌ی حیات خود و جامعه دست به تولید می‌زند وقتی كه تو تولید كردی و از آن استفاده نكردی، معنایی ندارد. اگر تأثیری در زندگی نداشته باشد، تولید یا عدم تولید چه معنایی خواهد داشت؟ پس برای چه تولید می‌شود؟ آیا تنها برای عده‌ای از انسان‌ها؟ آیا این درست است؟ اگر تولید تنها برای عده‌ای از جامعه باشد، بی‌معنی است، زیرا جامعه از عده‌ای معدود تشكیل نشده و شامل تمام اعضای آن خواهد بود.

در برخی از كشورها برای اینكه تقاضا را كنترل نمایند محصولات اضافی را یا در دریا می‌ریزند و یا تحت عنوان یك حادثه‌ی طبیعی آن را نابود می‌نمایند تا به این وسیله بازارهای بورس گرم‌تر گردند. خصوصاً این كار را با همكاری سازمان‌های بیمه انجام می‌دهند، یعنی یك حادثه‌ی ساختگی را مطرح كرده و در آخر هم پولشان را از بیمه دریافت می‌دارند تا محصولات به آسانی در دسترس جامعه قرار نگیرد. فرهنگی به این شكل در جامعه جایی ندارد و در اصل این عمل، عملی جامعه‌كش است. كسانی كه این كارها را انجام می‌دهند از عمل خود بسیار مسرور خواهند شد. حال آنكه این كار یعنی شوخی با جان انسان‌ها، جای سرور و خوشحالی نخواهد بود. شادمانی باید در سربلندی و پیروزی جامعه جستجو گردد. كاری كه این افراد انجام می‌دهند دقیقاً همان عملی است كه در آرنا و در روم باستان برای شادی مردم شهر انجام می‌دادند. در آن زمان انسان‌ها را به خورد شیرها و جانوران درنده می‌دادند و در حال حاضر تعدادی از انسان‌نماها ‌همان كار را برای راحتی و مسرت خود انجام می‌دهند. به كمدین‌های سینمایی اگر دقت كنید همیشه نقش آنها نقش آدم‌های احمق و نادان است. آنان این نوع انسان‌ها را مضحكه‌ی خود قرار می‌دهند و از آن لذت می‌برند. اما جامعه، اعضای خود را به تمسخر نمی‌گیرد یا به عبارت بهتر خود را به استهزاء نمی‌گیرد. جامعه برای اینكه شادمان باشد دلایل دیگری دارد، جامعه دست به كار می‌شود و به فعالیت ادامه می‌دهد، اگر در كار خود موفق نشود برای او به مثابه‌ی‌ ‌یك تراژدی خواهد بود. زیرا نتیجه‌ی همه‌ی تلاش‌ها و زحمات خود را در موفقیت می‌بیند. جامعه دست به تلاش خواهد زد و اگر در آن كار توانست قبل از موعد مقرر و با برنامه كار خود را به پایان ببرد، به جشن و پایكوبی و شادمانی خواهد پرداخت. فرهنگ جامعه اینگونه است. امروزه هرگونه انحراف و كژی و بی‌قاعد‌گی و پوسید‌گی به عنوان شوخی و خنده قلمداد می‌شود و این یعنی گسست جامعه و از هم پاشیدگی‌اش. ما این را فرهنگ اقتدار می‌‌نامیم. ما در ابتدا ارزش‌های فرهنگی و ضد ارزش‌ها را به این صورت از هم جدا خواهیم كرد. ارزش‌هایی وجود دارند كه در زندگی انسان‌ها محوریت دارند و به جامعه روحیه، اراده، زندگی و معنا می‌بخشند. در مقابل، ضدارزش‌هایی وجود دارند كه انسان را نابود می‌نمایند. در هر جایی می‌شود این تفاوت‌ها را دید. برای مثال، غریزه‌ی دفاعی باعث شده است كه آدمی دست به اقداماتی حفاظتی بزند. كسی نمی‌تواند این گونه اقدامات را در مقابل خود انسان به كارگیرد و غریزه‌‌ی دفاعی اجازه‌ی این را نداده كه ارتش‌های چند میلیونی به وجود بیاوریم. اساساً این غریزه‌ در مقابله با حملاتی كه از بیرون متوجه انسان است اقدام به پاسخگویی می‌نماید. وقتی كه در انسان پیشرفت حاصل شد و این پیشرفت باعث گشت كه دنیای اطراف خود را بهتر بشناسد، توانست كه در مقابل تهدیدات محیط هم از خود محافظت نماید. اما فرهنگ اقتدار با این غریزه چه كرده؟ با تحریف آن شروع به تولید و به‌كارگیری تسلیحات در مقابل خود جامعه كرده است. سیستم حاكم، همواره در مقابل خود تهدیداتی را فرض می‌نماید و برای مقابله با این تهدیدات فرضی دست به تولید انواع تجهیزات خواهد زد. برای نمونه كشور آمریكا را در نظر داشته باشید، همیشه باید در برابر خود تهدیدی را داشته و برای مقابله با آن دست به حمله زده و ذهنیت جامعه را هم تحت تأثیر قرار می‌دهد. این كشور بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و از بین رفتن جبهه‌ی سوسیالیسم رئال، علناً در دنیا به دنبال دشمن بوده و این كشور بدون دشمن قادر به ادامه‌ی حیات نخواهد بود. برای همین به ایجاد القاعده پرداخت. به فیلم‌های هالیوود هم دقت نمایید، ‌همه‌ی آنها در راستای القای این ذهنیت به جامعه هستند كه همیشه تهدیدی مردم و خلق آمریكا را به مخاطره انداخته و سردمداران این كشور هم تمام توان و امكانات خود را برای مقابله با این معضل به‌ كار می‌گیرند. از یك طرف ذهنیت جامعه و غریزه‌ی دفاعی را تحریك كرده و از طرف دیگر هم نوترین و مدرن‌ترین كشفیات علمی را برای ساخت سلاح‌های كشتار جمعی به كار می‌برد. اكنون هم تحت عنوان دموكراسی و جنگ رهایی خلق‌های خاورمیانه، بزرگ‌ترین جنایت‌ها را مرتكب می‌شود. در مقابل سیل، زلزله، طوفان و بیماری هیچ تدبیری اتخاذ نمی‌گردد اما در برابر انسان‌ها همه جور مقابله انجام داده می‌شود. این فرهنگ اقتدار است كه دست به تشكیل ارتش‌های بزرگ، تسلیحات اتمی و شیمیایی و میكروبی، دستگاه‌ها و سازمان‌های استخباراتی و پلیس‌ها و انواع راه‌های دیگر می‌زند.

 آدمی برای اینكه از خود محافظت نماید، به غارها پناه برد، اقدام به ساختن خانه و سرپناه نمود، از تله و دام‌گذاری بهره برد و برای مقابله با تهدیدات گسترده‌تر زندگی جمعی و اشتراكی را گسترش داد. در قانون جامعه، برای محافظت احتیاجی به ارتش میلیونی وجود ندارد. منظور ما این نیست كه در بین جوامع اصلاً مشكلی ایجاد نخواهد شد، اما در این حالت از موضع دفاع مشروع می‌توان استفاده كرد كه البته این امر امتحان خود را نیز پس داده است. برای همین در انحرافاتی كه در نحوه‌ی زندگی جامعه از طرف نیروهای اقتدار‌گرا صورت پذیرفته است به وضوح شیوه‌ی دشمنی آن با جامعه دیده می‌شود. طرز دفاع مشروع هم تفاوت‌های زیادی با به كار‌گیری ارتش دارد. دفاع ذاتی یكی از ویژگی‌های جامعه بوده و از قانون‌های هستی است. هر چیزی از خود دفاع می‌كند و مسئله‌ی اساسی در دفاع، سازماندهی است. انسان در اساس به وسیله‌ی سازماندهی از خود دفاع می‌نماید و سازماندهی هم به وسیله‌ی فكر و ایدئولوژی انجام‌پذیر خواهد بود. یا به عبارتی دیگر می‌شود گفت كه انسان با ایدئولوژی از خودش دفاع می‌كند. به اندازه‌ای كه كفاف او و جامعه‌اش را بدهد می‌تواند در مقابل تهدیدات خارجی پاسخگو باشد. این یكی از حقوق انسانی بوده و كسی نمی‌تواند او را به‌ خاطر این عمل نكوهش نماید. در اینجا بهتر به این مسئله هم پی‌می‌برید كه چرا در حال حاضر سیستم سرمایه‌داری بر این اصرار دارد كه دوران ایدئولوژی به پایان رسیده و دیگر احتیاجی به ایدئولوژی وجود ندارد. در واقع می‌خواهد بگوید كه دیگر احتیاجی به سازماندهی ندارید و لازم نیست كه از خودتان دفاع نمایید. اما متأسفانه بسیاری‌ها به این گفته‌ی سیستم سرمایه‌داری باور كرده و آن را موعظه می‌نمایند و به مبلغان آن تبدیل شده‌اند. در واقع سیستم با بیان این مورد می‌خواهد كه جوامع را از سلاح دفاعی محروم كرده و با از بین بردن سازماندهی جوامع به وسیله‌ی فردگرایی، به راحتی به همه‌ی جوامع حمله كرده و به استثمار آنها بپردازد. روشنفكران جامعه هم به همین صورت فكر كرده و متوجه‌ی تهدیدی نیستند كه انسان‌ها را احاطه كرده است. این یكی از بزرگ‌ترین مشكلات ما در کُردستان نیز هست. این گفته هم از این جا سرچشمه می‌گیرد‌ كه نیرومندترین جوامع، سازمان‌یافته‌ترین جوامع هستند. برای مثال یهودیان را در نظر بگیرید، در دنیا به وسیله‌ی سازماندهی نیرومند همه‌ی كشورها را تحت تأثیر قرار داده و در همه چیز مداخله می‌كنند. این قوانین را كه قوانین طبیعی دفاع جامعه هستند قبول ندارند و به نیابت از جامعه خود را مسئول دفاع از جامعه می‌پندارند. اقدام افراد را برای دفاع از جامعه‌ی خود تحت عنوان تروریسم به چالش می‌كشند و سازمان‌هایی را كه برای این اهداف مبارزه می‌نمایند وحشی و به دور از تمدن و فرهنگ قلمداد می‌نمایند.

 اما اگر اقدام به انفجار بمب اتمی، بمباران‌های هوایی، به پرواز در‌آوردن هواپیماهای جنگی و ایجاد مراكز اتمی و شیمیایی كنید، این امر نه‌تنها انسانی نخواهد بود بلكه كاملاً حیوانی خواهد بود. قانونی بدین‌گونه در دنیا وجود ندارد و حتی حیوانات هم به چنین امری دست نمی‌زنند. كدام یك از حیواناتی مثل مار، خرس و گرگ چنین كاری می‌كنند؟ كاری كه انسان انجام می‌دهد در سطحی پایین‌تر از حیوان قرار دارد. آنرا «حیوان‌شدگی‌ای كه ویژه‌ی انسان است»، باید گفت. همچنان كه رهبر آپو در این‌باره می‌گویند كه: «كشتن، قتل‌عام و جنایات علیه بشریت بر خلاف آنچه گفته می‌شود، "عملی حیوانی و غیر انسانی است"، ‌عملی انسانی و غیر حیوانی است». زیرا حیوانات اصلاً این كار‌ها را انجام نمی‌دهند و تا به حال دیده نشده كه در جایی حیوانات، حتی حیوانات درنده دست به قتل‌‌عام همدیگر بزنند. این اقدامات ناشی از فرهنگ اقتدار و وحشت و فردگرایی و لیبرالیسم است كه دولت‌ها آن را انجام می‌دهند. چون حاكمیتی ایدئولوژیك هم وجود دارد (ایدئولوژی دولت‌ـ ملت و ملی‌گرایی) این موارد به عنوان امری عادی و لازم برای جامعه نشان داده می‌شوند. انسان‌هایی كه این فرهنگ را قبول می‌نمایند، برده بوده و لذا می‌توان گفت كه برده‌داری حاكم است. زیرا تنها برده‌ها این امر را قبول می‌كنند و هدف اقتدار هم اسیر گردانیدن و برده ساختن جامعه است. تا وقتی كه طبقه‌ای برده وجود نداشته باشد انحرافاتی بدین سان از طرف حاكمیت و اقتدار به عنوان فرهنگ ارائه نمی‌شود، چون این فرهنگ نه متعلق به فرد و نه جامعه است.

 در ابتدا فرهنگ اقتدار را هم به این صورت دسته‌بندی می‌كنیم: مراحل برده‌داری، فئودالی و سرمایه‌داری. در بین آنها فرهنگ سرمایه‌داری از همه خطرناك‌تر است. برده‌داری در آغاز چون نیرومند نبود تا حدی مطابق جامعه رفتار می‌كرد. در مرحله‌ی فئودالی هم برای اینكه بر مبنای اخلاق جامعه خود را سازماندهی كرده بود مجبور بود كه به برخی از معیارهای جامعه پایبند باشد. مرحله‌ی سرمایه‌داری مرحله‌ای است كه اقتدار از هر لحاظ خود را بر جامعه حاكم می‌بیند و برای همین هم احتیاجی به جامعه نمی‌بیند و به كلی از آن گسسته است. همچنان‌كه در مبحث فرهنگ به زبان آوردیم، جامعه برای فرهنگ مانند یك مكان است و به همین سبب، سرمایه‌داری می‌خواهد از این مكان به هر شكلی كه مطابق میل اوست استفاده نماید. در این سال‌ها تخریباتی را كه سرمایه‌داری بر جامعه‌ی انسانی، خود انسان و فرهنگ مادی و معنوی او صورت داده به مراتب بسیار بیشتر از دوره‌های برده‌داری و فئودالی است و این در حالیست كه میانگین عمر شكل‌گیری آن 350ـ 300 سال است. اگر كلیه‌ی تخریباتی را كه برده‌داری از آغاز تا زمان اسلام(مقطع زمانی تقریبی ) و تخریباتی راكه فئودالیسم از زمان حضرت عیسی تا سال‌های 1600 م (تقریبی) در جامعه به وجود آورده‌اند، دركنار تخریبات سرمایه‌داری قرار دهیم و مقایسه كنیم، مانند كاه در مقابل كوه است. چون نه برده‌داری و نه فئودالی این همه انسان را نكشتند و آنقدر خون نریختند. در این دو مرحله، بر خلاف سرمایه‌داری انسان‌ها با گرسنگی روبه‌رو نماندند و میلیون‌ها انسان از گرسنگی تلف نشدند. در هیچ یك از این مراحل انسان بی‌كار نبود، خصوصاً در ابتدای شكل‌گیری این سیستم‌ها. در این مراحل برای هر چیزی قانونی وجود داشت. گرسنگی مخصوص مرحله‌ی سرمایه‌داری است. در دوره‌های قبلی هم قحطی به چشم می‌خورد اما نه به صورت كنونی آن. برای نمونه در گذشته، علت قحطی یا بی‌بارانی و سایر بلایای طبیعی بود و یا عبور ارتش‌های بزرگ از یك منطقه. اما گرسنگی در روزگار ما با این چیزها متفاوت است، همه نوع موادی به وفور وجود دارد ولی در دسترس نیستند و مردم گرسنه‌اند. مغازه‌ها و سوپرماركت‌ها پر از اقلام كالایی هستند ولی گرسنگی بیداد می‌كند. در قدیم وقتی كه زمان قحطی فرا می‌رسید مواد غذایی وجود نداشت و كاری هم نمی‌شد كرد، پس نمی‌توان آن را گرسنگی نامید. اما این فرهنگ جداست و مخصوص سرمایه‌داری است. علم و تكنولوژی می‌تواند بسیاری از مشكلات اجتماعی را حل و ریشه‌كن كنند اما اقدام نمی‌كنند. مانع، باز هم سیستم سرمایه‌داری است.

 برای اینكه این فرهنگ‌ها بهتر فهمیده و درك شوند می‌توان به نحوه‌ی پدید‌آمدن آنها و سازماندهی‌شان از طریق زیگورات‌ها در برده‌داری و نقش راهبان در به وجود آوردن خدایان و برخورد‌شان با مسئله‌ی تولید و مسئله‌ی زن، هنر‌ها و صنایع تولید شده و ایجاد ارتش توجه كرد و به موارد بیشتری دست یافت. این موارد را می‌توان به ادیان هم تعمیم داد و با كنكاش در مسائل مربوط به بُعد متافیزیك، پیامبران و امامان، فرشته‌ها و شیاطین، بهشت و جهنم، جزا و پاداش، نحوه‌ی سازماندهی‌شان، طرح مساجد و اماكن متبركه، البسه‌‌ی آنها، خوراك‌شان و معیارهای رد و قبول‌شان بدین نتیجه می‌رسیم كه همگی جزو مسائل فرهنگی هستند كه این سیستم‌ها پدید آورده‌اند تا بتوانند به ثبات برسند. برخی از مسائل دوره‌ی نئولتیك(نوسنگی) هستند كه در دوره‌ی برده‌داری گناه شمرده می‌شوند،‌ برای نمونه زن در دوران نئولتیك و زندگی اشتراكی مقدس است اما در دوره‌ی برده‌داری و در متولوژی‌ها مسبب گناه به حساب می‌آید. یا در دوران برده‌داری، بت به عنوان خدا پرستش می‌شود و در ادیان تك‌خدایی گناه قلمداد می‌گردد. مقطع سرمایه‌داری هم آنچه را كه در زمان ادیان تك‌خدایی مقدس بودند به عنوان عقب‌ماندگی و پوچی و انحراف عنوان می‌كند. همه‌ی این موارد از یك منطق پیروی می‌نمایند. این در حالی است كه جامعه‌ی اصلی به قوت خود باقی بوده و جامعه‌ای فرادست آفریده خواهد شد و در كنار آن طبقات هستند، كه به وجود می‌آیند. یك قشر نخبه‌ی حاكم وجود دارد كه خودشان را سازماندهی كرده‌اند و این گروه‌ها در داخل شهرها به وجود می‌آیند و شهر اساس گرفته خواهد شد. حق و عدالت هم بر اساس معیارهای آنها سنجیده می‌شود. این موارد در منطق و كاركرد فرقی با هم ندارند و عوض نمی‌شوند و همان‌گونه كه گفتیم، فرهنگ است كه بر اساس زمان و مكان عوض خواهد شد. لذا هر سیستم حاكم بر اساس زمان و مكان این موارد را تغییر می‌دهد. عقل انسان در زمان و مكان تبلور می‌یابد و در زمان و مكان رشد می‌كند، برای همین شخص و گروهی كه از زمان و مكان درك درستی داشته باشد می‌تواند عقل جامعه را هم تحلیل نموده و آن را در جهت منافع و اهداف خود به كار گیرد. ...

برگرفته از مجله‌ی ولاتی ئازاد شماره 65

 


Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 37

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 38

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 39

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 40

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 41

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 42

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 37

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 38

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 39

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 40

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 41

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 42

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 37

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 38

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 39

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 40

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 41

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 42