کنفدرالیسم دموكراتیك نحوه‌ی همزیستی انسانی است (2)

24 Îlon 2014 Çarşem

جامعه‌یی که فرهنگ و سازماندهی دموکراتیک در آن توسعه یافته باشد، قادر به قبول ممنوعیت فرهنگی، زبانی و هویتی و مانع‌تراشی در برابر پیشرفت آن نخواهد بود...

مصطفی قره‌سو

بخش دوم و پایان

کنفدرالیسم دموکراتیک در عین حال ملت‌شدن دموکراتیک است

با پیشاهنگی جنبش آزادیخواهی کوردستان PKK،خلق كورد مصمم در مبارزه‌ی آزادی و دموکراسی پا به میدان نهاد. واقعیت این است که این خلق به قدر کافی سازماندهی نشده و فرهنگ دموکراسی در آن ریشه ندوانیده و تعمیق داده نشده بود. این مربوط به مدل و طرز سازماندهی آن می‌باشد. به سبب از خود بیگانه‌ساختن خلق ـ که مخصوصا كارگزاران امور سیاست آن را به این وضعیت افکنده‌اندـ هیچ‌گونه سازماندهی به‌وقوع نپیوست. در تعیین و تثبیت سیاست، بجای اینکه برای همکاری و اجرای كنفدرالیسم از خلق طلب مساعدت شود، فراتر از آن مدلی است که خود آنها به انجام آن اقدام کرده؛ که این نیز علاقه و توجه خلق به سیاست را افزایش نمی‌دهد. اگر مدل سازماندهی دارای کیفیتی نباشد که به قاعده اتکا کند و شیوه‌یی از سازماندهی را که خلق در آن سهیم باشند مبنا قرار ندهد، هر چقدر نیز از لحاظ برنامه و هدف و دنبال‌نمودن سیاست نیز کامل باشد، سوای آنكه آن سازماندهی هیچ‌گونه پیشرفتی به خود نمی‌بیند، طبیعتا هیچ‌گونه فرهنگی دموکراتیک نگشته و دموکراسی نیز پیشرفت نخواهد کرد. کنفدرالیسم دموکراتیک در عین حال ملت‌شدن دموکراتیک است. اشتباه محض است اگر ملت را به‌عنوان شکل و فرم اجتماعی و واحدی سازماندهی‌شده در اطراف بازار مشترک شناخت. چنین تعریفی مشروعیت‌بخشی به دولت ملی و خود بورژوازی است. جای بسی تاسف است که سوسیالیست‌‌ها نیز این تز را مبنا قرار داده‌اند. در حالی که  "اتنیسیته" در تاریخ از زنده‌ترین و آزاده‌ترین واحد‌‌ها و گروه‌‌ها می‌باشند. اگر ملت‌شدن در اطراف منافع مشترک و روابط تنگاتنگ اتنیسیته‌ها، خلق‌‌‌ها و افراد با هم سازماندهی شود و جامعه به شیوه‌یی کنفدرال توسعه و تعمیق یابد و کاملا سازماندهی شود، آن جامعه تبدیل به ملتی دموکراتیک می‌شود. ملت‌شدن از این طریق حالتی گسترده‌تر و فشرده‌تر به خود می‌گیرد. دموکراسی، برابری و عدالت و برخورداری از امکانات برابر بوده و منجر به ایجاد ملت دموکراتیک می‌شود.

سازماندهی کنفدرالیسم دموکراتیک هم در مورد مسایل محلی (اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی) به تعمیق سازماندهی پرداخته و هم در مورد مسایل ملی بدون اتكا بر ملی‌گرایی وارد مبارزه‌یی چاره‌جویانه می‌شود. جامعه‌یی که فرهنگ و سازماندهی دموکراتیک در آن توسعه یافته باشد، قادر به قبول ممنوعیت فرهنگی، زبانی و هویتی و مانع‌تراشی در برابر پیشرفت آن نخواهد بود. جوامع ملت‌شده بر اساس فرهنگ و سازماندهی دموکراتیک، توانایی و عزم راسخ مبارزه‌ی آن‌‌ها در حد اعلایی است. قبلا گفته می‌شد که از لحاظ ملی, انقلاب دموکراتیک در اولویت است. این انقلاب دموکراتیک اگر با طرزی سازمان‌یافته که از منشاء دموکراسی و فرهنگ دموکراتیک سرچشمه می‌گیرد، تعمیق بیشتری داده شود در معنای واقعی ملت دموکراتیک می‌شود. مکانیسم‌های مبارزه و دفاع نیز بسیار توانمند می‌شوند.

اگر سازماندهی کنفدرال را از هویت ملی تفكیك ننماییم، آن، برقرار شده و بطور واضح و متعلق به هر کس ظهور خواهد یافت. زیرا کنفدرالیسم دموکراتیک به هویت ملی افراد و محل سکونت آن‌‌ها اعتراف کرده و آن‌‌ها را در این مورد سهیم می‌کند. فرهنگ و حیات آن‌‌ها از هویت ملی جدا نشده و آنهایی را هم که متلاشی و پراکنده شده‌اند به شعور و آگاهی می‌رساند و با آگاهی بیشتری از این ارزش‌‌ها پاسداری می‌کند؛ نیروی عظیمی به اتحاد ملی که در هیچ سطح و شکلی دیده نمی‌شود، می‌بخشد؛ با آحاد ملت در شهرها، روستاها، نواحی و غیره در ارتباطی ارگانیك خواهد بود. ارتباط روحی و فرهنگی را به شیوه‌ی واضحی ایجاد می‌کند. برای کورد‌‌ها که در طول تاریخ از همدیگر بیگانه شده‌اند، متعلق به خود نبوده و از هم فاصله گرفته‌اند و ملت‌شدن دموکراتیک نوشداروی اتحاد ملی متلاشی‌شده است. از هر نظر دموکراسی و سازماندهی دموکراتیک، حالت تمرکزیافته‌ی جامعه است. در صورت عدم توسعه‌ی دموکراسی و سازماندهی دموکراتیک آن جامعه متلاشی شده و بدون تمرکز و بازیافت است. کنفدرالیسم دموکراتیک با این قابلیت به معنای سازماندهی و توان خلقی است که هرگونه انکارگرایی و استعمار را برملا ساخته و خنثی می‌سازد. از آنجایی که روشی در سازماندهی می‌باشد که دربرگیرنده تمام عرصه‌‌های حیات انسان و پاسخگوی آن است، موجب می‌شود که هرگونه فشار، حاکمیت، استعمار و انکارگرایی را بی‌تاثیر سازد. در نقاطی که به نهاد‌های دولتی احتیاجی نیست، نهاد‌‌ها و سازماندهی‌‌های خود را ایجاد و توسعه می‌بخشد. مشکل کورد و رسیدن به اراده‌ی خویش را از ناحیه‌ی خود تحلیل و به سطحی از چاره‌یابی می‌رساند. با بی‌تاثیرساختن سیاست‌های انکارگرایانه، بر راهکاری دموکراتیک پافشاری می‌کند. در مورد خلق کورد و کوردستان، کنفدرالیسم دموکراتیک چنین نقشی را داراست. لذا برای پراکتیزه‌کردن آن، بایستی نظام از فشار و خفقان که باعث بقای انکارگرایی می‌شود و از روش‌های جنگ ویژه بهره می‌گیرد پرهیز نمود. به رغم اینکه امروزه انکارگرایی مفهوم خود را از دست داده، اما اگر همچنان بر روش‌های سابق خود پافشاری ورزد, خط مشی دفاع مشروع به‌عنوان طبیعی‌ترین حق ملت دموکراتیک اجرا خواهد شد. در این حالت کنفدرالیسم دموکراتیک دفاع مشروع خویش را سازماندهی و تنظیم می‌کند. به یاری دیگر نیرو‌های پایبند به خط‌مشی دفاع مشروع نیز می‌شتابد.

کنفدرالیسم دموکراتیک برقراری اتحادی کنفدرال از دولت کوچکی در کوردستان با دولت ترکیه نیست, بلکه هموارکننده‌ی راهکاری برای چاره‌یابی مساله‌ی کورد است. مقصود این است که فراروی سازماندهی فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و همچنین سیاسی خلق کورد مانعی ایجاد نشود و رهیافتی که مبتنی بر انکار، سرکوب و خشونت نباشد، پیدا شود. در چنین راهکاری سازماندهی خلق کورد و اراده‌ی او حایز اهمیت است. از این‌رو بخاطر کاستن از آلام و درد‌های بی‌شمار، مهم این است که دولت ترک به سیاست‌های انکار، امحا و خشونت پایان دهد و نسبت به دموکراسی حساس و پایبند بوده و برخوردی دموکراتیک داشته باشد.

کنفدرالیسم دموکراتیک به نیرو‌های خارجی و یا ملی‌گرایی اتکا نكرده، بلکه از پتانسیلی برخوردار است که خلق را سازماندهی و راهکار نیرومندی را تحمیل و ارایه نماید. ملی‌گرایی، خلق را اساس نگرفته و از طرف نیرو‌های خارجی هدایت می‌شود. کوردستانی سازماندهی‌شده با استفاده از مدل کنفدرال، ملی‌گرایی را به عنوان سلاحی به کار نبرده، بلکه این مشکل را با نیروی تحلیل‌گرانه برطرف خواهد کرد. بنابراین احتیاجی به همکاری و یاری نیرو‌های خارجی احساس نخواهد شد. افکار عمومی دموکراتیک بین‌المللی و روحیه‌یی که می‌دهد بااهمیت بوده، لذا در اینجا خلقی سازماندهی‌شده كه با اتکا به توان خویش به برطرف‌کردن و تحلیل مسایل خود می‌پردازد، به میان می‌آید. شرایط بین‌المللی و وضعیت سیاسی موجود مهیای چنین راهکاری است. خلق کورد با استفاده از این راهکار بدون دولت و نیاز به آن، خود را از لحاظ فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی بااراده کرده و در این عرصه‌‌ها به آزادی دست می‌یابد.

ملی‌گرایی همیشه در محیطی که سازماندهی و شعور دموکراتیك خلق‌‌‌ها دارای کاستی‌هایی باشد، خود را تنظیم می‌نماید. ملی‌گرایی، متکی بر سازماندهی خلق نبوده، بلکه متکی بر سازماندهی بخش‌هایی نزدیک به خود طبقات حاکم می‌باشد و زمانی‌که سازماندهی خلق ضعیف ماند، سازماندهی خود را کارا کرده و بر جامعه حاکم می‌شود. زیرا تنها منبع قدرت خلق سازماندهی است. این را نیز به بهترین نحو بر پایه‌ی سازماندهی فدرال دموکراتیک وضع می‌کند، خلقی که خود را بر اساس فدرالیسم دموکراتیک، سازماندهی کرده و خود را محتاج دولت و قدرت ندیده، آنگاه راهکاری دموکراتیک را در حل مساله‌ی کورد در پیش می‌گیرد. در سازماندهی کنفدرال دموکراتیک، خلق با اتكا بر سازماندهی و فرهنگ دموکراسی تعالی‌ یافته، شیوه‌یی از همزیستی برادرانه با خلق‌‌های همسایه را دانسته و این همزیستی را نیز به خلق‌‌های مزبور می‌آموزد. بطور خلاصه کنفدرالیسم دموکراتیک با یک سازماندهی مشخص، کوردستان آزاد را آفریده و بدون اشتیاق و میل به دولت‌گرایی و ملی‌گرایی توان چاره‌یابی مشکل کورد را داراست.

مساله کورد در همه‌ی بخش‌های کوردستان با ارتباطی کنفدرال بطور ریشه‌یی حل می‌شود. بدین‌گونه بدون تغییری در مرز‌‌ها، خلق کورد مناسبات اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی خود را که حق طبیعی اوست، برقرار کرده و مساله بدین ترتیب چاره‌یابی می‌شود. از این‌رو کورد‌‌ها در داخل دولت‌های منطقه روابط خود را با همدیگر تقویت کرده و نقش پل ارتباطی را بازی می‌کنند. از همه مهم‌تر اینکه کوردها با اندوخته‌ی دموکراتیکی که دارند در دموکراتیزه‌کردن تمام خاورمیانه نقش فعال ایفا می‌کنند و کنفدرالیسم دموکراتیک را در خاورمیانه به اجرا درمی‌آورند. در حالی‌که اگر دولت ملی که گرایش عمومی عصر ماست پشت سر گذاشته شود، کوردها با ایجاد چنین روابط فدرالی در خاورمیانه، بجای درگیری و منازعه، نقش پل صلح را بازی کرده و می‌توانند مهر خود را بر قرن 21 بزنند. چراکه در سده 20 هر خلقی از خلق‌های خاورمیانه در راه دموکراسی فعال و پیشاهنگ بوده باشد، به‌طور حتم در سده 21، خاورمیانه شاهد صعود و ترقی او خواهد بود. آنهایی که توان و نیروی خلق دموکراتیک را ایجاد کرده‌اند تاریخ به آن‌‌ها نقش و جایگاه عظیمی می‌بخشد. اگر کوردها به تشکیل روابط کنفدرال مابین خود موفق شوند، این مدل به آنها امکان می‌دهد تا به حل و فصل مسایل خود بپردازند و افق دید سیاسی پیدا کنند و توان ابتکار و آفرینندگی آنها افزایش یابد. با این ظرفیت در حل مسایل دولت‌های منطقه از هر لحاظ سهیم بوده و مشارکت خود را اعلام می‌کند. این روابط هیچ‌گونه ضرری متوجه دولت‌های منطقه نمی‌کند. بدیهی است این روابط هراسی به دل ملی‌گرایی و مواضع و برخورد‌های انکارگرایانه انداخته است. با توجه به این كه كنفدرالیسم روابط منافع مشترک کوردها و هم دولت‌های منطقه را تامین می‌کند، تنها راه حل حفظ منافع همه خلق‌‌‌ها نیز همین است. برای کوردها نیز در عمل کنفدرالیسمی این‌چنینی که بسیار مترقی و مثبت است، متناسب خواهد بود. همه‌ی بخش‌‌ها به منظور حفظ و تحکیم چنین مناسباتی در محیط دموکراتیک و آزاد، توان و نیروی خود را یکی کرده و به این ترتیب انرژی مبارزه، قدرت و روحیه را برای تمامی بخش‌‌ها به نمایش می‌گذارند.

مرز‌‌ها در جهان امروز معنای وجودی خود را از دست داده‌اند. برای توانمند‌شدن و همگام‌شدن پیشرفت‌های جهان و کشور‌‌ها در بسیاری موارد ارتباط با خلق‌‌های همسایه توسعه می‌یابد. در عرصه‌های فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی کنفدراسیون‌‌ها ایجاد می‌شوند. این پیشرفت‌‌ها جبری نبوده، بلکه بنابر احتیاج و برآورده‌کردن نیاز‌های فرهنگی، سیاسی و اقتصادی بوقوع می‌پیوندند. خاورمیانه از همه جا بیشتر به کنفدرالیسم دموکراتیک و چنین روابطی نیاز دارد. خلق‌های این منطقه سالیان زیادی در کنار هم زیسته‌اند، اما واقعیت این است که دشمنان، خلق‌‌‌ها را به این روز انداخته‌اند نه اینکه ناشی از خود خلق‌‌‌ها بوده باشد. از همه بیشتر ساختار دولت ملی و ملی‌گرایی نشات‌گرفته از غرب این وضع را بوجود آورده است. علت عقب‌ماندگی‌های فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی نیز همین است. از این‌رو درمان تمام درد‌های خاورمیانه، کنفدرالیسم دموکراتیک می‌باشد.

موجودیت خلق‌های خاورمیانه از لحاظ تاریخی و جغرافیایی مکمل و متمم همدیگر است. مرز‌های قاطع عواطف، سر، قلب و توان آن را متلاشی می‌کند. گذشته و منشا نیروی او را درهم می‌کوبد. جغرافیایی که انسانیت و تمدن را در دامان خود پرورانده ، امروزه با تجزیه و خودکشی یكی شده است. این به نفع هیچ خلقی نیست. کما اینکه منطقه در طول تاریخ فدراسیونی طبیعی بوده است. تاریخ حاكی از آن است كه این جغرافیا نه تنها به دو، بلكه به سه، پنج و ده بخش نیز تقسیم شده است. قبل از هر چیز در خاورمیانه اقداماتی برای تضعیف و درهم‌شکستن ملی‌گرایی ضروری است. راه آن نیز کنفدرالیسم دموکراتیک است. اگر چنین ارگانیزاسیونی سیاسی تحقق یابد به جای ملی‌گرایی همکاری و همبستگی پیشرفت خواهد کرد. مسیر تاریخ خاورمیانه را تغییر خواهد داد. اگر کنفدرالیسم ایجاد شود، مانند اتحادیه اروپا در مدت کوتاهی تبدیل به ارگانیزاسیون بزرگی می‌شود. ممکن است فدراسیون امروز با مشكلاتی روبرو شود، زیرا پیش‌داوری‌های کنونی در حال حاضر این امکان را دست نمی‌دهد. فقط در صورت برقراری روابط در سطح معینی، ناخواسته همه‌ی دولت‌‌ها را به سوی توسعه و پیشرفت‌های مورد‌نظر خود سوق خواهد داد. چون خلق‌‌های خاورمیانه جوانب مشترک زیادی دارند. اگر کشورهایی که در جریان جنگ جهانی اول و دوم اتحادی برقرار می‌کردند به‌عنوان سرآغاز چنین حرکتی بسیار آسان پیش می‌رفت.

فرضیه‌هایی هستند كه خود كوركورانه قبول كرده‌ایم مانند: "در خاورمیانه این‌‌ها ممکن نیست،" یا "دموکراتیزاسیون هیچ‌گونه پیشرفتی به خود نخواهد دید"، افکار و اندیشه‌هایی هستند كه توسط غرب و نیرو‌های خارجی با زور به خورد ما داده شده و ما را فاقد تفکر و اندیشیدن کرده‌اند، از این‌رو با دیدن قدرت‌های مضمحل، اتوریتر و واپس‌گرا چنین ارزیابی‌هایی قابل قبول و صحیح نیستند. چراكه در آینده‌یی نزدیک از قاعده و راس به تشکیل نهاد و اتحادیه نمی‌پردازیم. این گرایش به تمام کشور‌‌ها سرایت خواهد کرد. اگر حتی قدرت‌های خارجی نیز فراروی آن مانع ایجاد کنند، آنهایی که با عقل خود فکر می‌کنند آموزه‌‌های زندگی را به این سطح پیشرفت دهند.

آنهایی که یکپارچگی جغرافیایی خاورمیانه را حفظ کرده و بنا به شرایط برخورد کرده‌اند همیشه قدرتی بزرگ داشته‌اند. اگر پشت به آرمان‌های استعمار و امپریالیسم بسته نشود و اتحادی برقرار ‌‌شود، این اتحاد قدرتی سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جدیدی در دنیا خواهد شد. اگر خلق در مناطق بومی با داشتن چنین ارگانیزاسیونی تحقق یافته در خاورمیانه به نیرو دست یابند و ابراز مشارکت نمایند و به اتحادی دیالکتیکی دست یابند و در خاورمیانه جدید فدرالیسم دموکراتیک که توانمندساختن خلق است ابعاد گسترده‌تری پیدا کند، حمله تمدنی شگفت‌انگیزی  به منصه‌ی ظهور خواهد رسید.

ارزش‌های دموکراتیک اشتراکی در خاورمیانه نیرومند می‌باشد. این ارزش‌ها زمینه‌یی مناسب برای آزادی و برابری است. با اندکی توجه ملاحظه می‌شود که تمام حرکت‌های اجتماعی باستانی مشهور در این جغرافیا ظهور کرده‌اند. ادیان توحیدی در ذات خود اجتماعی هستند. درافتادن آن‌‌ها با حاکمان، در ذات خود آزادیخواهی است. تمایل به عدالت و برابری است. اگر این اجتماع‌گرایی با آزادی‌های فردی در توازن باشد، دموکراسی خاورمیانه که بر پایه‌ی ارزش‌های برابری و اشتراکی استوار بوده، به جغرافیایی نیرومند و جذاب تبدیل خواهد شد. بجای دموکراسی تقلبی در راستای مصالح جامعه‌ی فرادست (طبقه‌ی الیت) همانند اروپای سودجو، خودخواه و پرجاذبه، دموکراسی خلق که به معنای واقعی سنتز و آلترناتیو می‌باشد، پدید می‌آید. همچنین موضوعاتی وجود ندارد که رقابت زیادی در آن وجود داشته باشد. از این‌رو در ایجاد فدراسیون هیچ عامل بازدارنده‌یی که تصور شود وجود ندارد. چنین کنفدراسیونی برای ورود ترکیه به اتحادیه‌ی اروپا راه را هموار می‌سازد. راهکاری سیاسی عرضه می‌کند. حتی اگر خواسته شود که ترکیه وارد اتحادیه‌ی اروپا شود، برای چنین روابط کنفدرالی با ترکیه، یافتن فرمول ویژه‌یی در این مورد به نفع اتحادیه‌ی اروپا هم خواهد بود.

آیا چنین پروژه‌یی خواهد توانست جایگزین پروژه‌ی خاورمیانه بزرگ آمریکا شود؟ تحقق چنین پروژه‌یی برای آمریکا مشکل است. تلاش در جهت ایجاد چنین جغرافیای وابسته‌یی به آمریکا بیهوده می‌باشد. اگر آمریکا با خاورمیانه در نزاع و زدوخورد نبوده و قصد او خاورمیانه‌یی آزادیخواه و دموکراتیک است در حقیقت این خواست خلق‌‌های منطقه نیز می‌باشد. خاورمیانه‌یی اینگونه به‌زودی تحقق پیدا خواهد کرد. در چنین مرحله‌یی مداخله‌ی آمریکا و عوامل دیگر نقش سرعت‌بخشیدن به آن یعنی نقش "کاتالیزور" را می‌توانند ایفا کنند. البته كه مداخله‌ی آمریکا، برخورد و رفتاری مواخذه‌گرانه را برای خلق‌‌‌ها و نیرو‌های دموکراتیک به‌همراه آورده است. خلق‌‌‌ها نیز بطور ریشه‌یی و عمیق احتیاج به آزادی و دموکراتیزاسیون را لمس نمی‌کنند. در کنار این علیه آمریکا واکنش بیشتر می‌شود. بنابراین بطور طبیعی پروژه‌ی خاورمیانه‌ی بزرگ آمریکا منتفی و شانس موفقیت و تحقق کنفدراسیون خاورمیانه دموکراتیک که خلق‌‌‌ها خیلی سریع آن را قبول خواهند کرد بسیار زیاد است.

دموکراسی تکیه به دروازه‌ی خلق‌‌های خاورمیانه و همچنین ترکیه زده است. مبارزه‌ی خلق‌‌‌ها و در راس آن خلق کورد زمینه‌ی توسعه‌ی دموکراسی را تا اندازه‌ی زیادی هموار کرده است. از این به بعد حاکمان فعلی تنها با نیرو‌های خارجی در کشمکش نبوده، بلکه به میزان زیادی از طرف خود خلق‌‌‌ها این وضعیت تحمل‌ناپذیر شده است. بنابراین دیگر از دموکراسی گریزی نیست. اگر دگماتیسم و قدرت‌های فسیل‌شده کنار گذاشته شوند، در این جغرافیا به میزان قابل توجهی منابع توسعه‌ی دموکراسی وجود دارند. برقراری کنفدراسیون دموکراتیک کشور‌‌ها به نفع همگان است. این ارگانیزاسیون به طبع در محیط آزاد کوردها به اجرا در خواهد آمد. کوردستانی آزاد احتیاجی به تغییر مرز‌‌ها ندارد, حتی احتیاج به فدراسیون نیز نخواهد بود. اگر از برخورد‌های انکارگرا و امحاگرا به شکلی که در بالا توضیح دادیم دست برداشته شود و کوردها کاملا به آزادی سازماندهی‌کردن نایل شوند، کوردستانی آزاد و ترکیه‌یی دموکراتیک تحقق می‌یابد. این به معنای پیشرفت‌های مشابهی در دیگر بخش‌های کوردستان می‌باشد. دولت‌هایی که به حل این مشکل اقدام کنند، اتحادی سیاسی بر پایه‌ی کنفدرال دموکراتیک بدست می‌آید. به علت اجتماعات دینی و اتنیسیته‌یی مختلف در جغرافیای کوردستان و خاورمیانه، دموکراتیزه‌کردن و تعمیق و گسترش‌دادن سازماندهی کنفدرال جوامع، سالم‌ترین و کوتاه‌ترین راه می‌باشد. همه‌ی نیرو‌های طرفدار دموکراسی و چپ‌گرا‌‌ها بایستی چنین پروژه‌یی را در حکم پروژه‌ی موفقیت آینده نشان دهند و آن را پراکتیزه نمایند.